اس ام اس عاشقانه | اس ام اس جدید - جوک لند jokland.ir

اس ام اس,اس ام اس عاشقانه,اس ام اس خنده دار,اس ام اس تولد ,دلتنگی,جدید

خرید شارژ

پر بیننده های امروز

وضعیت ناراحت کننده

نوشته شده در 17 / 2 / 1396 ساعت 15:14

عکس

چند سال قبل مدیر یه تالار معروف در تهران قصد داشت زوج هایى که در آن تالار عروسى گرفته بودند را در مهمانى دور هم جمع کند! اما بعد از تماس با چند تن از آنها منصرف شد!

68% زوج ها جدا شده بودند!

مجری و کلاه قرمزی

نوشته شده در 17 / 2 / 1396 ساعت 15:09

عکس

اقای مجری:یک ساعت چند دقیقه است؟

کلاه قرمزی:بستگی داره کنار کی باشی!

دروغ

نوشته شده در 2 / 2 / 1396 ساعت 7:38

عکس


عده ای میگویند
دروغ عامل بسیاری از جدایی هاست؛
اما نه..!
این حقایق هستند که انسان ها را
از هم دور میکنند،
وگرنه ما دروغ میگوییم که نزدیک باقی بمانیم،
شاید دردناک باشد ، اما حقیقت است.

حواس پرتی و فراموشی من

نوشته شده در 2 / 2 / 1396 ساعت 7:19

عکس

اگه دائم چیزی رو جایی می گذارید و یادتون میره ، این فراموشی به علت ضعف حافطه تان نیست علتش اینه که تو اون لحظه تمرکز حواستون روی موضوع دیگه ای بوده .

اگه وقتی دارید راه میروید ، با خود حرف میزنید و میخندید ، شما اُسکول نیستید ، بلکه تو اون لحظه فکرتان در گیر یک موضوع مهم است و حواستون نیست کجا هستید و چکار می کنید .
محققان به این نتیجه رسیدن که افراد حواس پرت و فراموشکار باهوش‌ترند .
نمونه های بارز اون در" اینشتین " دانشمند بزرگ فیزیک دیده شده .
اینشتین وقتی تدریسش در دانشگاه تمام میشد پیاده به طرف خانه اش حرکت می کرد ، در راه بر روی مسائل فیزیک فکر می کرد و دیگه حواسش به اطرافش نبود و یه دفعه متوجه میشد که از جلوی خانه اش عبور کرده و کیلومترها از اون دور شده !!
بعدش .... بَچا من در مورد چی داشتم صحبت میکردم ؟؟؟!
گوشیمو دیگه کجا گذاشتم؟!؟!؟
اِی بابا ! حواسم نبود ببین چقدر از خانه ام دور شده ام ؟!

بچا گوشیم رو دیدم . تو دستم بود .

کمک به نیازمندان

نوشته شده در 31 / 1 / 1396 ساعت 7:40

دیروز تو تلگرام خوندم در یکی از کشورا خارجی زنی چند تخم مرغ از فروشگاه میدزده ، وقتی پلیس میفهمه که این زن فقیر برا سیر کردن شکم بچه هاش این تخم مرغها رو دزدیده یه کامیون خواربار میخره و براش می فرسته . چه کار قشنگی ، یاد یه خاطره افتادم :
چند سال پیش پسر عمواَم تو یکی از روستاهای دور افتاده اطراف شهرم معلم بود . با دوستام برا کوهنوردی رفتیم کوهستانهای اطراف شهرمان که به این روستا نزدیک بود . زنگ زدم پسرعمو ام گفتم کجایی ؟ میخوام با دوستام برا تفریح بیام روستای محل کارت را ببینم . گفت من اونجا نیستم ولی اشکال نداره شما بروید اونجا کلید خانه ام روی در است . باز کنید بروید داخل و از خودتون پذیرایی کنید . اینکه گفت کلید خانه روی در است فکر کردم منظورش اینه که یعنی با مشکلی مواجه نمی شویم ، مثلا کلید خانه را به همسایه سپرده . ولی وقتی به روستا رسیدیم متوجه شدم کلید همه خانه ها روی قفل درشان بود . از پیرمردی اونجا پرسیدم اینجا دزدی نمیشه ؟ گفت نه ، اینجا کسی احتیاج به دزدی نداره . مردم اینجا همه در یک سطح زندگی و به آنچه دارند قانع اند کسانی که توانایی کارهایی مثل کشاورزی ، دامداری ، بنایی و ... دارن کار می کنند و به اونایی که توانایی کار ندارند مثلا مریض و ناتوان اند ، به اندازه ای کمک میکنن تا در سطح خودشان قرار بگیرن . حتی اگه فردی سلامتی کامل داشته باشه ولی از روی تنبلی کار نمی کنه و درآمد نداره به او نیز کمک میکنن زیرا همینکه شوق و ذوق کار کردن نداره خودش یه بیماری و ناتوانی محسوب میشه .
از دیدن روستایی با اینچنین مردم خونگرمی خیلی خوشحال و امیدوار شدم و فهمیدم ما اونجا توی شهر تو چه جهنمی زندگی میکنیم ! تو همین کوچه خانه خودمان از افراد فقیر بی خانمان گرفته تا میلیاردر کاخ نشین زندگی میکنن . فقیران یا استطاعت کار و در آمد ندارن و یا استطاعت دارن ولی کاری نمی یابند و هیچکس هم کمکی بهشان نمی کنه . و میلیاردرها هم که اگه فقیری زنگ در خانه شان را بزنه و تقاضای کمک ناچیزی بکنه از پشت آیفون اونو با نهیب از خانه شان دور میکنن . فکر نکنی این میلیاردرها زندگی خوشی دارن . نه ! مثلا ً یکی از این میلیاردرها که این در آمد هنگفتش از طریق باغات کشاورزی زیادش بود چند سال پیش وقتی با خبر شد کلیه محصولات باغاتشو سرما زده ، سکته کرد و مُرد . یکی دیگه از این میلیاردرها بچه هاش معتاد شدن و تمام سرمایه پدرشان را دارن حیف و میل و صرف نابودی خودشان میکنن . یکی دیگه هم که خیلی هم بد اخلاق بود ، با کارگرای غیر ایرانی اش که حقوقشونو نداده بود بحثش میشه و کشته میشه .

" عدالت اجتماعی می تونه آرامش روان و جان را برای همه به ارمغان آورد (بهشت) "

پیج مشکلات اجتماعی

نوشته شده در 29 / 1 / 1396 ساعت 8:11

عکس


👨👨👧👦پیج مشکلات اجتماعی: 👨👨👧👦

دختری هستم 23 ساله فکر کنم به دلیل نداشتن اندامی مناسب هیچ پسری به من محل نمیذاره کلا تا حالا نتونستم با کسی ارتباط برقرار کنم.لطفا راهنماییم کنید.😔😔😢😢

 

و اینک جواب ملت:

1- بچه ها بازی رئال ساعت چنده؟
2-ممد جون كجايي دادا كم ميبينيمت تو پيج؟
3-علي جون دادا نوكرم دستم بنده بخدا
4-سلام بر بروبكس

5-بچه ها میگن تتلو آهنگ جدید داده
6- محسن بازی رئال یازده و نیمه، رونالدو مصدومه نیست تو این بازی
7-داش اصغر شب کجایی؟بیا خونمون خالیه
8-پرسپوليس سروره استقلاله
9- داش میلاد تو نمیخوای فلش ما رو بیاری ؟ دوماهه دستته
10-موتور سي جي ١٢٥ مشكي مدل ٩٢ سالم فروشي
11- سعید داش شلوار جدیدت دستم بود دادم به یکی از بچه ها میخواست بره سر قرار.
12- لامصب خدمتو کردن 24 ماه.

😂😂😂😂

یک هایی که بیش از یک اند

نوشته شده در 25 / 12 / 1395 ساعت 12:54

عکس

یک همیشه یک است،

شاید در تمام
عمرش نتوانسته
بیش از یک باشد،
اما بعضی
اوقات می‌تواند خیلی
باشد...
یک دنیا،یک سرنوشت
یک خاطره
یک عشق پاک و یا
یک دوست خوب...

 

کثافت چیست ؟

نوشته شده در 21 / 12 / 1395 ساعت 13:08

عکس


کثافت چیست؟

 

 

والا قبلا فحش بود

الان ابرازه علاقس

احتمالا در آینده بشه اسم بچه

تنها راه رسیدن به رویاهامان

نوشته شده در 21 / 12 / 1395 ساعت 13:05

عکس


تو ایران اگه بخوایم به رویاهامون برسیم تنها راهش اینه که

 

 

 

 


بگیریم بخوابیم! 😐😐😂

😂

نوشته شده در 21 / 12 / 1395 ساعت 13:03

عکس

ﺷﺎﻡ ﻣﻬﻤﻮﻥ ﺑﻮﺩﯾﻢ، 😊
ﺳﺮ ﺳﻔﺮﻩ ﺑﻪ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﻣﯿﮕﻢ،
ﺍﻭﻥﭘﺎﺭﭺ ﺁﺏ ﺭﻭ ﻣﯿﺪﯼ؟ 😌

 

 


ﺯﺩ ﭘﺲ ﮐﻠﻪ ﺍﻡ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺑﻮﺩ ﺳﺮﻡ ﺑﺮﻩ ﺗﻮ ﺑﺸﻘﺎﺏ !! 🤕
ﻣﯿﮕﻢ ﭼﺮﺍ ﻣﯿﺰﻧﯽ؟ 😖
ﻣﯿﮕﻪ: ﺧﺎﮎ ﺑﺮ ﺳﺮِ ﺧﺮﺕ ﮐﻨﻦ ! 😑✋

ﺁﺏ ﮐﻪ ﺧﻮﻧﻪ ﺧﻮﺩﻣﻮﻧﻢ ﻫﺴﺖ ... 😶
ﺟﻮﺟﻪ ﺑﺨﻮﺭ بدبخت!!!! 😂😕😂

😐😩

نوشته شده در 21 / 12 / 1395 ساعت 13:01

عکس

داریم کم کم به روزایی میرسیم

که میای خونه میبینی

 


لباس مورد علاقت داره پنجره رو پاک میکنه

لاغری با چای سبز

نوشته شده در 21 / 12 / 1395 ساعت 12:57

عکس

تنها راه لاغر شدن با چاى سبز اينه كه

 

 


خودت برى بالاى كوه بچينيش

😂

نوشته شده در 20 / 12 / 1395 ساعت 11:56

عکس

به زنه خبر دادن شوهرتو که فرستادی مرغ بخره تصادف کرده و مرده😫

 

 

 

گفتن: حالا میخوای چیکار کنی😩


گفت: نمیدونم خودمم شوکه شدم😱 شاید ماکارونی درست کنم 😂😂

😂

نوشته شده در 19 / 12 / 1395 ساعت 12:12

عکس

مرده به بچه‌ش میگه:

 

کلاغه خبر آورده سیگار میکشی ؟؟؟
بچه‌ش میگه:

من ؟؟؟
من سیگار میکشم ؟؟؟
تو خودت معلوم نیست چی کشیدی که با کلاغا حرف میزنی !!!😒😕😕😂😁

😂

نوشته شده در 19 / 12 / 1395 ساعت 12:11

عکس

ﭼﺸﻤﻢ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﺑﻪ ﯾﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻮﺷﮕﻞ
ﺭﻭ ﺑﻪ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﮔﻔﺘﻢ : ﺧﺪﺍﯾﺎ !!!!!
ﺣﮑﻤﺖ ﺯﻧﺎﻥ ﭼﯿﻪ ﮐﻪ ﺍﻧﻘﺪ ﺧﻮﺷﮕﻞ ﺁﻓﺮﯾﺪﯾﺸﻮﻥ


ﻧﺪﺍ ﺁﻣﺪ ﻭ ﯾﻪ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﺗﻮ ﮔﻮﺷﻢ
ﮐﻪ ﭼﺴﺒﯿﺪﻡ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭ، ﮔﻔﺖ :
ﺩﻓﻌﻪ ﺁﺧﺮﺕ ﺑﺎﺷﻪ ﮐﻪ ﭼﺶ ﭼﺮﻭﻧﯽ ﻣﯿﮑﻨﯿﺎﺍﺍ

ﺭﺍﺳﺘﻲ ﺑﻬﺘﻮﻥ ﻧﮕﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ؛ ﻧﺪﺍ ..... ﺯﻧﻤﻪ !!!! 😑😅

Best teacher

نوشته شده در 18 / 12 / 1395 ساعت 14:49

عکس

Your best teacher is your last mistake

رمز دوست دارم

نوشته شده در 18 / 12 / 1395 ساعت 7:43

عکس

روی کلمه دوست دارم رمز گذاشته بودیم مثلاً جلو جمع وقتی نمی شد بگم دوست دارم میگفتم هوا چقدر گرمه ... از این دیونه بازیایی که هر کی به یه شکل تو رابطه اش داره  :) شاید وقتی با هم تو دانشگاه بودیم روزی صد بار گرمم می شد ! حتی یادمه ببار برف میومد و کمی ازم دلخور بود و با فاصله از هم راه می رفتیم ، وسط خیابون داد زدم گفتم ای خدا خودت شاهدی میبینی که چقدر گرمه ... همه کسایی که دور و برمون بودن با تعجب نگاهم کردن فقط اون بود که بهم گفت منم گرممه! 

لعنت بر جنگ

نوشته شده در 16 / 12 / 1395 ساعت 8:07

عکس

سوریه

 

لعنت بر جنگ

خواب درمانی

نوشته شده در 16 / 12 / 1395 ساعت 8:02

عکس

بچه های جوکلند اگه دنبال روشی هستید که روحیه شاد رو در خود تقویت و غم و ناراحتی رو تضعیف کنید روش خواب درمانی من رو که خودم اکتشافش کرده ام را بخوانید :
عید پارسال خانوادگی رفته بودیم خونه پدربزرگم که در یه روستای اطراف شهرمان قرار داره ، اونجا من و پسر عموهایم رفتیم همه جای خونه رو از جمله انباری که وسایل قدیمی داخلش بود ، گشت زدیم . اشیاء قدیمی داخل انباری بنظرم خیلی جالب بودن . یه وسیله ای داخلشان بود به اسم قِپان ، که در قدیم اَزش برای وزن کردن بارهای سنگین مثل گندم و ... استفاده می کردن ، یه وسیله دیگه ای بود به اسم گَرجین که برای خرمن کوبی استفاده می شده ، وسیله دیگه ای هم دیدم شبیه قفس پرنده بود ، اول هم فک کردم که قفس بوده ولی پدربزرگم گفت نه بابا ، در اون زمانها که برق و یخچال نبود از این وسیله برای نگهداری گوشت استفاده می کردیم که به سقف در یه اطاق خنک آویزان می شده تا دوراز دسترس گربه و‌‌..‌. باشه ، یه دیگ بود که اونو داخل سنگ تراشیده بودن و به اون دیگ سنگی می گفتن و موقع پخت غذا تماماً روی اونو با آتش هیزم می پوشاندند . و خیلی وسیله های جالب دیگه اونجا دیدم که تماماً در همین شهر ساخته می شدند .
یه پارچ مسی دیدم ، اونو برداشتم که نگاهش کنم ، دیدم یه سکه قدیمی داخلشه ، روی سکه نوشته شده بود " رایج المملکت ایران " ، با خود فک کردم کاش سکه طلا بود !😀
وقتی برگشتیم خانه خودمان در شهر ، خیلی خسته بودم و شب خیلی زود خوابیدم ، خُب اون روز فکرم همه اش درگیر چیزهایی بودکه دیده بودم مخصوصاً اون سکه ، شب خواب دیدم تو خونه پدربزرگم یه چاه بزرگ دهان گشاد بود که بغلش پله می خورد می رفت پایین ، از پله ها رفتم پایین کف چاه خاک بود و یه سکه طلای براق قدیمی کف چاه دیدم . اومدم اونو بردارم ، با دستم خاک کمی جابجا شد و چند سکه طلای دیگه نمایان شد ، نشستم رو زمین دست زدم زیر خاکها ، همه اش سکه طلا بیرون میومد . کف چاه شده بود پر سکه طلا درست مثل ضرب المثل《 شتر در خواب بیند پنبه دانه 》😅
درسته که این یه خواب بیش نبود ولی اون روز همه اش به این خواب فکر می کردم و با خود می خندیدم و روحیه ام شاد شده بود . یه بار که یه مشکلی برام پیش اومده بود و خیلی ناراحت بودم حرکت کردم رفتم خانه پدر بزرگم و گفتم می خوام برم و اون انباری قدیمی رو دو باره ببینم ! پدربزرگم گفت مطمئنی که حالت خوبه ؟! 🤒 اینهمه راه اومدی اینجا می خواهی بری انباری رو ببینی ؟! 😂 گفتم آره خوبم . رفتم داخل انباری ، ایندفعه بنظرم یه جور دیگه بود ، وقتی وسیله ها رو نگاه می کردم با خود فکر می کردم که اون زمانها چقدر سخت زندگی می کردن ، انباری تاریک و دلگیر بود ، روی وسیله ها تارعنکبوت بسته بود . همه چیز مرگ را در ذهن تداعی می کرد . آن شب هم زود خوابیدم و خواب دیدم وارد جایی شبیه همان چاه شدم با دست خاک کف چاه را جابجا کردم که سکه طلا پیدا کنم ولی تکه استخوانی دیدم ، استخوان تکان خورد و اسکلت انسانی بیرون آمد. خواستم فرار کنم دیدم راه پله ها وجود ندارن ، شروع کردم به داد زدن " پدر بزرگ ، پدر بزرگ ، کمکم کن ... " اسکلت مرا گرفت و تو صورتم نگاه کرد و خندید و بعدش شانه ام را تکان داد و گفت بیدار شو داری خواب وحشتناک می بینی !😯بیدار شدم و دیدم این بابامه که داره شانه ام رو تکون میده تا بیدارم کنه . گفت تو خواب داشتی داد می زدی !
با این دو جریان من فهمیدم که نوع خوابی که می بینیم بستگی به روحیه مان در آن روز دارد ، اگه یه روز بهمان خوش بگذره و وقایع خوبی برایمان اتفاق بیفته ، آن شب نیز خوابهای خوش می بینیم و روحیه مان شادتر می شود ، شرطش اینه که بیش از هفت ساعت بخوابی که خوابت سبک باشه و در عالم هپروت قرار بگیری 😃 زیرا خواب چیزی نیست جز افکار مغزمان در حالت نیمه بیداری و نیمه هوشیاری ، اگه در روز بعلت مشکلی ناراحت باشی آن شب خواب های ناراحت کننده و وحشتناک میبینی که در اینحالت من پیشنهاد می کنم تا زمانیکه خوب خسته نشده اید ، نخوابید ، اینجوری بجای حالت نیم بیداری ، خواب عمیق بهت دست میده و کلاً خواب نمی بینی . گوشی رو هم طوری تنظیم کن که ۵ ساعت بعدش بیدارت کنه .
البته این روش ممکنه یه کوچولو مشکل براتون ایجاد کنه ولی خُب در مقابل اون روحیه شادی که پیدا می کنید چیز مهمی نیس .
ترم قبل من مرتب از این روش استفاده کردم یعنی روزها رو خوش می گذروندم و شب ها خیلی زود می خوابیدم تا خوابهای خوش ببینم و همین باعث شد که بیشتر واحد هایم رو پاس نکنم و مشروط شوم 😑 . راستی بچه ها اگه با من کاری داشتید و خواستید منو ببینید آدرس من دانشکده فنی ، خیابان مشروطی ، بن بست اخراجی ، اگه اینجا نبودم بیرون دانشگاه اون طرف خیابان ۱۶ آذر، توی مرکز درمان دانشگاه ، دنبال گواهی پزشکی هستم تا واحد های ترم قبلم رو حذف کنم ، موفق باشید مرسی و مخلصتونم😃✋

درد دل یه مرد متاهل

نوشته شده در 14 / 12 / 1395 ساعت 5:51

عکس

درد دل یه مرد متاهل :


آقا ما يه زن گرفتيم،
يني شيرين ترين و فرحبخشترين لحظات عمرمونو در زندگي زناشويي تجربه کرديم...

ميرفتيم سر کار ، زنمون ميگفت :
چرا انقد ميري سر کار؟
چرا به من نميرسي؟

ميمونديم تو خونه ميگفت:
چرا نميري سر کار؟
پس کي ميخواد پول بياره تو اين خونه؟

ميشستيم رو مبل ميگفت:
من بايد از صبح تا شب تو اين خونه جون بکنم جنابعالي رو مبل لم بدي؟

پا ميشديم کمکش کنيم ميگفت:
اومدي خرابکاري کني؟

قيافه مون ژوليده پوليده بود ميگفت؛
تو اصلاٌ بخاطر من به خودت نميرسي!

به خودمون ميرسيديم ميگفت:
داري خودتو برا کي خوشگل ميکني؟

از دستپختش تعريف نميکرديم ميگفت:
تو اصلاٌ قدرشناس زحمتاي من نيستي!

تعريف ميکرديم ، ميگفت:
ها؟ چه گندي زدي که حالا با اين حرفا ميخواي وجدانتو راحت کني؟...😮😮😇😇😂