اس ام اس عاشقانه | اس ام اس جدید - جوک لند jokland.ir

اس ام اس,اس ام اس عاشقانه,اس ام اس خنده دار,اس ام اس تولد ,دلتنگی,جدید

خرید شارژ

محبوب های دیروز

پر بیننده های امروز

یه ملکه

نوشته شده در 14 / 10 / 1395 ساعت 12:50

عکس

يه ملكه ى در انتظار پادشاه نباش

يه ملكه اى باش كه مشغول ساختن
امپراطورى خودش هست
تا پادشاهش از راه برسه

اذربایجان تسلیت

نوشته شده در 6 / 9 / 1395 ساعت 12:37

شروع يك شنبه غمگين

باشين ساغ السون آذربايجان❤️

شايد امروز غمگين ترين شنبه سال باشد

آقای وزیر شماکه میگی قطار بیمست

این بیمه میتونه این رضا کوچولو رو به اغوزش مادر وپدرش برگردونه؟

گمون نکنم اقای وزیر

آیا این بیمتون میتونه سایه سری وپشتوانه بودن این مردان رو برسر خانواده هاشون برگردونه؟؟

گمون نکنم آقای وزیر
این بیمه میتونه داغ دل یه مادر رو آروم کنه جناب وزیر؟؟
این بیمه میتونه جای خالی همسر رو پر کنه جناب وزیر؟؟؟
این بیمه میتونه مداح خوش صدای مارو بهمون برگردونه؟؟(مرحوم سیامک رزمی)
این بیمه کدومش رومیتونه بکنه بماهم بگید
خودتون و انصافتون رو میخوام جناب وزیر
واقعا نیروی امداد همون ساعات اولیه اونجا بودن؟

شاید من اشتباه میکنم وساعت 10ونیم ساعات اولیست نمیدونم

جهت يادآوریتون میگم جناب وزیر

اطراف «چانگ هانگ وون» نخست وزیر کره جنوبی خالی است.
از بادیگارد خبری نیست.
اما چیزی که نظر مرا جلب کرده، چهره نخست وزیر در هنگام سیلی خوردن

چشماش رو بسته و بیشتر از همه ی کسانی که ادعای کظم غیظ می کنند، خودش را کنترل کرده

نه میگه قضا و قدر بوده و نه میگه عمر دست خداست !
سکوت میکنه ، میگوید شبها نمیتونه از ناراحتی و عذاب وجدان بخوابه....
اظهار همدردی میکنه و عذرخواهی و استعفا .....

تصویر سیلی خوردن نخست وزیر کره جنوبی از پدر یکی از دانش آموزانی

که در روز ١٦ آوریل ٢٠١٤ در اثر واژگون شدن کشتی غرق شد.
نخست وزیر انتقام نگرفت،
به گارد دستور دستگیر و زندان کردن این مرد رو نداد،

و حتی از خود دفاع هم نکرد!
او همه مسئولیت حادثه را پذیرفت و استعفا کرد!

وزیر بی دین اونا میگه شبا نمیتونه از عذاب وجدان بخوابه
بعد شما برمیگردی به ملت داغدار میگی قطار بیمست؟؟؟؟؟
سمنانی خودشو سرزنش میکنه بعد شما مسئول این فاجعه رو معرفی نمیکنی؟
ومیگی سهوا بوده؟؟

چشم آذربایجان به نماینده ارومیست

هانیه السادات آذری

از دوستان تمنا دارم این مطلب رو نشر بدید تا سایر مردم هم با حقایق اشنا شوند

دختران بابایی اند

نوشته شده در 15 / 8 / 1395 ساعت 6:49

عکس

سالروز شهادت نازدانه حضرت سیدالشهدا،

رقیه سه ساله، تسلیت باد :(

تــعــــــــزیــه

نوشته شده در 24 / 7 / 1395 ساعت 5:18

عکس

نشسته بودیم به تماشای تعزیه ....
از همان اول که اسرای سیه پوش پا در میدان گذاشتند دیدم که بازیگر نقش شمر چشمان خیسش را پاک میکرد
گناهی ندارد بنده خدا که بعد از این همه تمرین نمیتواند جلوی خودش را بگیرد
شاید لحظه ای در ذهنش قیاس کرد این اسرا را با زن و فرزندان خودش، فقط قیاس کرد که به این حال افتاد.

تماشاگران زیادی آمده بودند
جمعیت اشک میریختند و حال عجیبی داشتند...
نوبت طفل شش ماهه رسید
تعذیه خوان طفلی را در آغوش کشید
طفل آرام و قرار نداشت
صدای گریه جمعیت بالا گرفت
خدای من چه صحنه عجیبی بود، طفل سوزناک گریه میکرد
گویی واقعا تشنه بود و دلتنگ آغوش مادر
دستور شکافتن گلوی طفل به حرمله داده شد!
بازیگر نقش حرمله تیر را در کمان آماده میکرد
به یکباره جوانی با هیبت نیرومندی از میان جمعیت برخواست و فریاد کشید تیروکمانت را زمین بگذار ملعون مادرم از حال رفت!
جوان گریه کنان و هق هق زنان با صدای بلندی فریاد میکشید
جمعیت سکوت اختیار کرد
بازیگر نقش حرمله با آن هیکل و هیبت رنگ از رخساره اش پرید و روی زمین نشست و رو به بازیگر نقش شمر کرد و زجه میزد و میگفت نمیتوانم ، کار من نیست
مادرش فقط با دیدن صحنه ای ساختگی از حال رفته بود
میفهمی...؟!
فقط با دیدن صحنه ای ساختگی از حال رفت
و من به رباب فکر میکردم که کودکش را در این حال دیده بود
مادرش از حال رفت و با آب قندی دوباره حالش خوب شد
و من به زینب کبری فکر میکردم که با لبهای خشکیده در تل زینبه
زیر آفتاب سوزان گلوی برادر زاده اش را نظاره میکرد
مادرش از حال رفت که اینگونه پسر جوان رگ غیرتش ورم کرد و طاقت نیاورد
ومن به حسین فکر میکردم به ابوالفضل العباس به علی اکبر
که با آن همه غیرت باید خواهر و مادر و دخترانشان را تنها میگذاشتند...
مادرش فقط صحنه ای ساختگی را دید و از حال رفت ...
جوان شیعه علی ست و حق داشت فریاد بکشد ، شیعه علی روی مادر حساس است
قلم میگوید این متن را همینجا رهایش کن
که اگر ادامه دهی میرسی به در و دیوار و پهلوی شکسته ...
رهایش کن که میرسی به مولایت علی
رهایش کن که قلم تو بیچاره است برای نوشتن از علی و مصیبت هایش
رهایش کن که قلم تو بیچاره است برای نوشتن از این همه عشق بی کران.....
رهایش کن که اینجا برای نوشتن از علی و آل علی هوا کم است...

راست گفته اند

نوشته شده در 21 / 7 / 1395 ساعت 10:56

عکس

راست گفته اند عالم از چهار عنصر تشکیل شده :

آب ، آتش ، خاک ، هوا …

آبی که از تو دریغ کردند

آتشی که در خیمه گاهت افتاد

خاکی که شد سجده گاه و طبیب دردها

و هوایی که عمری ست افتاده در دل ها

ترکیب این چهار عنصر می شود کـــــــــــــــربلا

شهادت سالار شهیدان هفتاد ودوتن شهدای کربلا وآغاز مصیبت بانو زینب راتسلیت میگویم
التماس دعا

قرار بود با سواد شویم

نوشته شده در 3 / 7 / 1395 ساعت 15:47

عکس

 قرار بود با سواد شویم

یک عمر صبح زود بیدار شدیم...
لباس فرم پوشیدیم...
صبحانه خورده و نخورده...
خواب و بیدار...
خوشحال یا ناراحت ...
با ذوق یا به زور...
راه افتادیم به سمت مدرسه
قرار بود با سواد شویم
روی نیمکت های چوبی نشستیم
صدای حرکت گچ روی تخته ی سبز رنگی که می گفتند
سیاه است را شنیدیم
با زنگ تفریح نفس راحت کشیدیم
و زنگ آخر که می خورد
مثل یک پرنده که در قفسش باز می شود
از خوشحالی پرواز کردیم
قرار بود با سواد شویم
بند دوم انگشت اشاره مان را زیر فشار قلم له کردیم و مشق نوشتیم
به ما دیکته گفتند
تا درست بنویسیم
گفتند
از روی غلط هایت بنویس
تا یاد بگیری،
ما نوشتیم و یاد گرفتیم
و بعد
نگرانی...
دلهره...
حرف مردم...
شب بیداری و تارک دنیا شدن
کنکور شوخی نداشت...
باید دانشجو می شدیم...
قرار بود با سواد شویم
دانشگاه و جزوه و کتاب و امتحان و نمره و معدل...
تمام شد
تبریک ...
حالا ما دیگر با سواد شدیم
فقط می خواهم چند سوال بپرسم
ما چقدر سواد رفتار اجتماعی داریم؟
ما چقدر سواد فرهنگی داریم؟
ما چقدر سواد رابطه داریم؟
ماچقدر سواد دوست داشتن داریم؟؟
ماچقدر سواد انسانیت داریم؟
و ما چقدر سواد زندگی داریم؟
قرار بود با سواد شویم...

مسیر تنهایی

نوشته شده در 25 / 6 / 1395 ساعت 14:52

عکس

اصلا تئوری خوبی نیست که برای حالِ خوبت نیاز به دیگران داشته باشی...!

اتفاقا تنهایی خیلی هم خوب است!

البته که باید تنهایی را بلد باشی... .

میخواهی یک فنجان چای بنوشی؟

باشه قبول...!

اما چرا با یک موسیقی همراهش نمیکنی؟

صبح که بیدار میشوی

حالا مقصدت هر کجا که باشد

چطور است یک مقدار زودتر از خانه بزنی بیرون و پیاده روی کنی و اهدافت را مرور کنی؟

نه اهدافِ خیلی طولانی مدت!

همینکه مثلا تا آخر هفته فلان کتاب را بخوانی هدف است و عملی کردن اش باعث شادابی ست.

اصلا چرا با خودت حرف نمیزنی؟!

با خودت درد و دل کن.

ببین چه چیزهایی آرامش ات را بر هم میریزد

همه را دور بریز

ببین چه غذایی را هوس کرده ای

برای خودت آشپزی کن... .

آخ که چه کیفی میدهد همراهِ آشپزی یک آوازی هم زمزمه کرد و سر را تکان داد!

شب ها تایم خوبی ست برای فیلم دیدن

چقدر مزه میدهد مادر را همراه با یک بشقاب سیب زمینیِ سرخ کرده

یا کاهوی آغشته به سکنجبین به تماشای فیلم دعوت کرد!

و خیلی خوب است هنگام خواب تمام رفتارهای لبخند آمیزِ روز را در دفترِ یادداشت نوشت

تا دوباره تکرار کرد و رفتارهایی که صلب آرامش کردند را فاکتور گرفت!

.

میدانی چیست رفیق؟

.

مسیر تنهایی را اگر بلد باشی

دیگر راه نمیفتی دنبالِ جزیزه ی ناشناخته ی آدم ها...!

که گم شوی

و بدهکارِ لحظاتی که میتوانست با حالِ خوب همراه شود!

«مي‌دوني بهترين شغل دنيا چيه؟»

نوشته شده در 5 / 6 / 1395 ساعت 13:47

عکس

راننده تاكسي گفت:

«مي‌دوني بهترين شغل دنيا چيه؟»

گفتم: «چيه؟»

گفت: «راننده تاكسي.»

خنديدم.

راننده گفت:

«جون تو...

هر وقت بخواي مياي سركار،

هر وقت نخواي نمياي،

هر مسيري خودت بخواي ميري،

هر وقت دلت خواست

يه گوشه مي‌زني بغل استراحت مي‌كني،

هي آدم جديد مي‌بيني،

آدم‌هاي مختلف،

حرف‌هاي مختلف،

داستان‌هاي مختلف...

موقع كار مي‌توني راديو گوش بدي،

مي‌توني گوش ندي،

مي‌توني روز بخوابي شب بري سر كار،

هر كيو دوست داري مي‌توني سوار كني،

هر كيو دوست نداري سوار نمي‌كني،

آزادي، راحتي.»

 

ديدم راست مي‌ گه ...

گفتم: «خوش به حالتون.»

 

راننده گفت:

«حالا اگه گفتي بدترين شغل دنيا چيه؟»

گفتم: «چي؟»

 

راننده گفت: «راننده تاكسي.»

 

 

بعد دوباره گفت:

.. هر روز بايد بري سر كار،

دو روز كار نكني

ديگه هيچي تو دست و بالت نيست،

از صبح هي كلاچ، هي ترمز،

پادرد،

زانودرد،

كمردرد،

با اين لوازم يدكي گرون،

 

يه تصادفم بكني كه ديگه واويلا مي‌شه،

هر مسيري مسافر بگه

بايد همون رو بري،

هرچي آدم عجيب و غريب هست

سوار ماشينت ميشه،

همه هم ازت طلبكارن،

حرف بزني يه جور،

حرف نزني يه جور،

راديو روشن كني يه جور،

 

راديو روشن نكني يه جور،

دعوا سر كرايه،

دعوا سر مسير،

دعوا سر پول خرد،

تابستون‌ها از گرما مي‌پزي،

زمستون‌ها از سرما كبود مي‌شي.

هرچي مي‌دويي آخرش هم لنگي.»

 

به راننده نگاه كردم.

 

راننده خنديد و گفت:

«زندگي همه چيش همين‌جوره.

هم مي‌شه بهش خوب نگاه كرد،

هم مي‌شه بد نگاه كرد»

عقربه

نوشته شده در 23 / 5 / 1395 ساعت 23:04

عکس

عقربه روی هشت وُ من قلبم؛

می تپد در هوایتان آقا!
کفتر جلدتان شده ست این دل؛
می زند پَر برایتان آقا!

من همان شاعرِ غریبم که...
دستم از هرچه جز غزل خالیست
زایر مشهدِ شما بودن...
قسمت ما نبوده ده سالیست.

روسیاهی که یادتان کرده؛
تا زمین خورده وُ کم آورده...
بر درِ خانه ی شما دائم؛
یک بغل غصه وُ غم آورده...

آنقَدَر گفته ام براتان شعر،
کرده ام خسته من شمارا هم!
دائما میشوم مزاحم که...
یادتان باشد این گدا را هم!

هرشب این ساعت این حوالی ها...
می کنم زمزمه سلام آقا
می دهد پاسخی به نوکرهاش..
مثلِ آقایِ من کدام آقا!

گرچه قسمت نشد حرم باشیم...
از همین راهِ دور هم خوب است
گوشه چشمی نظر کنید آقا..
حالِ مارا که دائم آشوب است

قصه ی مور با سلیمان شد...
شعرِ هذیانیِ من آقا جان!
برگ سبزیست تحفه ی درویش...
حسِ عرفانیِ من آقا جان!

بیت هشتم شد هشتمین خورشید...
دست خالی بَرَم نگردانی
من کم آورده ام مرا دریاب...
شاد کن دل به هر چه می دانی!

طاهره اباذری هریس

انسان های هم فرکانس

نوشته شده در 21 / 5 / 1395 ساعت 13:39

عکس

انسان های هم فرکانس همدیگر را پیدا می کنند..

حتی از فاصله های دور...
از انتهای افق‌های دور و نزدیک...
انگار جایی نوشته بود که اینها باید در یک مدار باشند...
یک روزی ... یک جایی است که باید با هم ، برخورد کنند... آنوقت...
میشوند همدم، میشوند دوست، میشوند رفیق...
اصلا میشوند هم شکل... مهرشان آکنده از همه ....
حرفهایشان میشود آرامش...
خنده شان، کلامشان می نشیند روی طاقچه دلتان.. نباشند دلتنگشان میشوی...
هی همدیگر را مرور می کنند...
از هم خاطره می سازند....
مدام گوش بزنگ کلمات و ایده ها هستند.. و یادمان باشد...
حضور هیچکس اتفاقی نیست!

روزهای هفته

نوشته شده در 15 / 5 / 1395 ساعت 20:04

عکس

روزهای هفته هر کدام شکل و رنگ و بوی خودشان را دارند.
شنبه بدترکیب و تلخ و موذی است
و شبیه به دختر ترشیده‌ی طوبی خانم است: دراز، لاغر، با چشم‌های ریز بدجنس.
یک‌شنبه ساده و خر است و برای خودش الکی آن وسط می‌چرخد.
دوشنبه شکل آقای حشمت الممالک است: متین، موقر، با کت و شلوار خاکستری و عصا.
سه‌شنبه خجالتی و آرام است و رنگش سبز روشن یا زرد لیمویی است.
چهارشنبه خل است. چاق و چله و بگو بخند است....
بوی عدس پلوی خوشمزه‌ی حسن آقا را می‌دهد.
پنجشنبه بهشت است
و جمعه دو قسمت دارد:
صبح تا ظهرش زنده و پر جنب و جوش است....
مثل پدر، پر از کار و ورزش و پول و سلامتی....
رو به غروب، سنگین و دلگیر می‌شود،
پر از دلهره‌های پراکنده و غصه‌های بی‌دلیل و یک جور احساس گناه و دل درد از پرخوری ظهر.

بانوی مهر میلادت خجسته باد

نوشته شده در 14 / 5 / 1395 ساعت 10:21

عکس

زودتر به تکلم مي افتد ، زودتر راه مي رود ، زود تر به سن تکليف ميرسد...
اصلا انگار دختر ازهمان اول عجله دارد...

گويي که اصلا براي خودش وقت ندارد ؛
که حتي بازي هايش رنگ و بوي "جان بخشيدن " دارد ؛
رنگ و بوي ابراز عشق و محبت به" ديگري "...

چه معصومانه عروسکش را در آغوش مي فشارد ؛
گويي سالهاست طعم شيرين "مادري " را چشيده است...

" دختر بودن " يعني هميشه "عجله " داشته باشي ، براي رساندن مهر به دستان ديگران...

" دختر بودن " يعني وقف بند بند ساقه ي وجود تو براي رشد نهال عاطفه...

" دختر بودن " يعني از مقام ريحانه ي بهشتي بودن به " لتسکنوا اليها " رسيدن


روز دختر به تمامي ريحانه هاي بهشتي مباااااارک ...

تنهایی

نوشته شده در 27 / 4 / 1395 ساعت 13:38

عکس

 داشتم فکر میکردم که جدا از ملاک هایی مثل: تیپ ، قد ، هیکل ، چشم های کشیده یا درشت ،

لب های قلوه ای یا باریک ، با عمل یا بدون عمل ، میزان تحصیلات و محل زندگی ،
چیز مهم تری مثل شکل تنهایی هم ملاک شروع یک رابطه باید باشد...
این که جدا از وزنت چقدر است؟ محل زندگیت کجاست؟

و خیلی روشن فکرانه تر که بشود بپرسیم چه کتاب هایی میخوانی؟
بپرسیم رابطه ات با تنهایی خودت چطور است؟

اصلا وقتی تنها میشوی چه شکلی میشوی؟ سیگار میکشی؟
فرار میکنی به مهمانی ها یا دراز میکشی روی تختت و فکر میکنی؟
گریه میکنی؟ یا قرص خواب آور میخوری که هر چه سریع تر خوابت ببرد؟
بستنی شکلاتی میخوری کنار پنجره توی تنهایی ات...
یا حالت تهوع داری و به چیزی میل نداری؟

آدم ها جدا از تناسب ظاهری ، جدا از طرز تفکر و طبقه ی اجتماعی...
برای شروع یک رابطه باید از تنهایی های هم خبر داشته باشند ،
شکل تنهاییشان به شکل تنهایی هم بخورد ،
وقتی بعد از چند وقت با هم دعوایشان میشود و از هم بی خبرند ،
بتوانند حدس بزنند الآن او دارد چه کار میکند؟

باور کنید با تنهایی های خیلی متفاوت از هم اگر کنار هم قرار بگیرید
فقط سلفی هایتان از تکی به دوتایی تبدیل میشود...
همچنان او روی تخت دراز میکشد و سیگار میکشد....
و تنهایی شما دستتان را میگیرد و پرت میکند توی یک مهمانی...
و بعد او عکس های شما را در مهمانی می بیند و با خودش می گوید:دیدی دیدی او به هیچ جایش هم نبود...
شما هم با خودتان می گویید: کجا بود وقتی من درست وسط آهنگ " تکون بده " بغض کرده بودم؟
بعدتر ها بعد از فهمیدن میزان قد و وزن از شکل تنهایی آدمی که دوسش دارید غافل نشوید...
لزومی ندارد حتما آدمی را که دوست دارید نگذارید یک ثانیه هم تنها بماند.....
.
اما لزوم دارد بدانید آدمی که رو به روی شما است و دارد هات چاکلت سر میکشد...
وقتی شما را رو به روی خود ندارد بعد از خوردن هر قلپ از لیوان توی دستش...
یک پک به سیگارش می زند یا به سقف خیره میشود یا لیوان را توی سینک خالی میکند و می رود بخوابد ،
درک کردن فقط به این نیست که به کسی که دوستش دارید اجازه بدهید با دوست هایش مجردی به شمال برود ، .
درک کردن یعنی بدانید کسی که دوستش دارید بعد از ماه ها تنهایی....
کنار پنجره فقط تنها نیست حالا دلتنگ هم هست.....

مولاجان دست به دامان توام...

نوشته شده در 5 / 4 / 1395 ساعت 18:57

عکس

فضای شهر کوفه این سحرها

پر از انا الیه راجعون است...

دستانی که کمک می کنند پاک ترند از لبهایی که دعا میکنند

نوشته شده در 26 / 3 / 1395 ساعت 22:28

عکس

رفته بودم میوه فروشى

آقای مسنی که از دستهای پینه بسته اش به نظر می آمد کارگراست

یک کیسه پر از زردآلوی درشت و مرغوب روی ترازو گذاشته بود.

فروشنده گفت: 27500 تومن ،

پیرمرد که به نظر می رسید شوکه شده پرسید: مگه چند کیلو هست؟

فروشنده گفت: یه کم از دو کیلو بیشتر ،

پیرمرد با دهانی که از تعجب باز مانده بود پرسید مگه کیلو چنده؟

و فروشنده جواب داد: 12500 تومن؟؟؟!!!

بیچاره پیرمرد با خجالت گفت: من فکر کردم کیلویی 1250 تومن هست!

نه آقا نمی خوام و کیسه رو همانجا گذاشت و رفت .

فروشنده با پوزخند به شاگردش گفت: بیا این زردآلوی 1250 تومنی رو بریز سر جاش!

و شلیک قهقهه ی هر دو به آسمان رفت ،

بعدش برگشت با قیافه ای حق به جانب به من گفت: عجب دیوونه هایی پیدا میشوند ،

جواب دادم : به گمانم دیوونه نبود احتمالا سالهاست میوه ی نوبرانه ی تابستون نخریده و

نمی دونه قیمت این میوه ها حدودا چقدره .

شاید هم فکر کرده شما حراج کردید و اون خیلی خوش شانس بوده که می تونه

یک بار از این میوه ها برای خانواده ش ببره....

چیزهایی که لازم داشتم خریدم و از میوه فروشی بیرون آمدم .

دلم به درد آمده بود . افکار مختلفی ناگهان به ذهنم هجوم آوردند و من مانده بودم به کدام یکی فکر کنم.

به یاد هرم "آبراهام مازلو" افتادم

که چطور عزت و کرامت انسان ها در گرو نیازهای اولیه و مادی آن ها قرار دارد.

ازهرکس میپرسی چرا روزه میگیری همان جواب نخ نمای همیشگی را می دهد ،

برای همدردی با ضعفا و گرسنگان !

کدام مستمند، کدام کودک خیابانی، کدام زن بی پناه صبح بیدار می شود ،

پای سفره ای هفتاد رنگ می نشیند و تا خرخره میخورد

و بعد تا غروب در خنکای کولر می خوابد و هنگام افطار باز بساط غذای رنگارنگ پهن میکند؟؟؟

گرسنگی کشیدن من و تو کدام گرسنه را سیر می کند ؟

دروغ نگفتن و فرو نبردن گرد و خاک غلیظ به حلق ، کدام بچه یتیم را لباس می پوشاند؟؟؟

كاش امسال ماه رمضان مردم كشورم بجاى مومن تر شدن " مهربان تر" شوند ،

و بيشتر به نيازمندان كمك كنند ،

كاش مردم كشورم بدانند ،

دستانی که کمک می کنند پاک ترند از لبهایی که دعا میکنند

به خاطر بسپار

نوشته شده در 18 / 3 / 1395 ساعت 18:08

عکس

به خاطر بسپار:

هرگاه ما چیزی را نفهمیم، آن را تصادفی یا اتفاقی می نامیم،
در حالی که هیچ جز تصادفی در دنیا وجود ندارد
به خاطر بسپار:
ما، تار و پود بدبختی را خود می بافیم و نام آن را می گذاریم سرنوشت
به خاطر بسپار:
هرجا که ژرف ترین درد است ، عظیم ترین آموزش را به همراه دارد
به خاطر بسپار:
کسی که راه غلطی را می رود، بیشتر شانس آن را دارد که
به راه درست آید تا کسی که راه درست را غلط می رود
سوال از مایکل جردن ستاره بسکتبال سیاهپوست آمریکاکردند:
علت موفقیت شما چیست ؟
جواب : من حاضر نیستم در هیچ کاری به مقام دوم قناعت کنم
به خاطر بسپار:
هولناک ترین ناباوری ، ناباوری نسبت به خودتان است.
با خود بخوان :
در زندگی ام شکست وجود ندارد ،تا زمانی که از چیزی درس گرفته باشم

از اوقاتی که "بله" می گویید ولی در واقع منظورتان "نه” است آگاه باشید
به خاطر بسپار:
شکست ، یا می شکند یا شکسته می شود....
بستگی به شما دارد
یادت باشد :
دیگران را آزاد بگذار، آزاد در پذیرفتن تو .....
آزاد در روی برگردانیدن از تو....
به خاطر بسپار:
کسانی که نمی توانند گذشته را به یاد آورند ،
محکومند که آن را تکرار کنند....

به خیلی ها میگیم “ دوست ”…

نوشته شده در 14 / 3 / 1395 ساعت 15:34

عکس

 به خیلی ها میگیم “ دوست ”…

به هرکسی که بتوونیم باهاش بیشتر از یه سلام و یه حال و احوالپرسی ساده حرف بزنیم .
خیلی از این “دوست”ها ، دوست نیستن.
همکارن ، همکلاسین ، فامیل دورن ، همسایه ن ، یه آشنان
”دوست” اونیه که باهاش رازهای مشترک داری.
اونیه که وقتی دلت گرفت اول از همه شمارهء اونو میگیری.
اونیه که برای قدم زدن انتخابش میکنی .
اونیه که جلوش لازم نیست به چیزی تظاهر کنی .
که اگه دلت گرفت بهش میگی “ دلم گریه میخواد ! ”
اونیه که دستت رو میگیره و میگه “ میفهمم ” .
که نمیخواد براش توضیح واضح بدی .
اونیه که سر زده خراب میشی سرش.
نمیگی شاید آمادگی نداشته باشه.
چون مهم نیست.
نه برای اون نه برای تو .
حتی اگر خونه ش خیلی کثیف باشه.
یا سرش خیلی شلوغ باشه.
چون همیشه برای تو وقت داره.
دوست اونیه که همیشه برات گزینهء اوله.
اونیه که بهت سرکوفت نمیزنه.
تحقیرت نمیکنه. بهت نمیخنده…
بقیه یا همکارن، یا همکلاسین، یا فامیل دورن، یا همسایه، یا یه آشنان
همهء اینا رو گفتم که بگم آدما عوض میشن
اما معیار دوستی عوض نمیشه.
برای همین یکی که تا دیروز برات “دوست” بود میشه یه خاطره یا یه همکلاسی قدیمی…
بعد اونی که سالها همکلاسی قدیمیت بود برات میشه دوست...

باید دست خودت را بگیری ببری بیرون!

نوشته شده در 12 / 3 / 1395 ساعت 0:01

عکس

بعضی روزها باید با خودت مهربان باشی...

دست خودت را بگیری و ببری بیرون...

جلوی پارک ملت، بستنی قیفی متری بخری،

از هر طرفش که لیس بزنی، از آن طرف بستنی شره کند،

بریزد روی لباس هایت....

به خودت چپ چپ نگاه کنی، به زمین و زمان فحش بدهی...

با هر فحشت، یک تکه از بستنی بچکد روی لباس سفیدت....

قیافه ات را در آینه ماشین نگاه کنی و پقی بزنی زیر خنده....

بعد خودت را ببری دربند، باقالی بخوری با گلپر....

یک کفه دست لبو بگیری توی روزنامه

و به خودت بگویی واقعا که اینطوری خوشمزه تر است...

بعد بروی جمشیدیه. زیر باران راه بروی...

روی برگ ها. چند قدم بالاتر، چای بخوری

و وقتی باران شدید تر شد، آش رشته.

آن وقت توی چشم های خودت نگاه کنی ...

و از اینکه با خودت این همه مهربانی، حظ کنی...

بعد خودت را ببری سینما. پاپ کورن بخری با پفک...

هر فیلمی که خودت دوست دارد را، ببینی...

وسط های فیلم دست بیندازی دور گردن خودت....

در گوش خودت زمزمه کنی: دوستت دارم...

و به چشم های خودت نگاه کنی. خودت، لبخند بزند.

فیلم که تمام شد برگردی خانه...

یک قاشق شربت معده به خودت بدهی...

حواست به خودت باشد که دل درد نگیرد. رو دل نکند.

پتو را بکشی روی خودت. گونه خودت را ببوسی و چراغ ها را خاموش کنی.

بعضی وقت ها نباید تنها باشی. باید دست خودت را بگیری ببری بیرون!

دقیقا

نوشته شده در 31 / 2 / 1395 ساعت 18:01

عکس

 ارديبهشت را می شود ، آرام آرام عاشقی کرد...

اردیبهشت را می شود آرام آرام مُرد..!
به من باشد میگویم هیچ عشقی نباید
توی اردیبهشت تمام شود ،
هیچ دلی نباید توی اردیبهشت بگیرد ، تنگ شود...
اصلا اردیبهشت را باید دوباره از نو عاشق شد...!
بهار باید اول جاده ی دل بستن ها باشد ،
اول عاشقی کردن ها...
آن زمان که دلت و احساست بنفش ملایم است
و دنیا مثل رنگین کمان چند رنگ عشوه میاید و چشمک میزند،
اردیبهشت را باید روی دور آهسته زندگی گذاشت و زندگی کرد...
اردیبهشت را باید
از پشت تمام شال های نخی رنگی به تماشا نشست...
ملایم آرام یواش...
دقیقا " یواش " . . .

روزاي اخر ارديبهشتتون بخير باشه

دلم برای بعضی ها خیلی میسوزد !!

نوشته شده در 28 / 2 / 1395 ساعت 18:46

عکس

 مادر بزرگ دوستم ، پیرزن مدرنی ست..

از آنهای که چروک صورتشان را اندازه ی حلقه ی ازدواجشان دوست دارند ،
از آنهایی که هر صبح جلوی آینه می ایستند ،
کرم روزشان را زده، خط چشمشان را با سرمه سیاه میکنند
و برای بلندتر دیده شدن مژه هایشان شب ها روغن بادام و روزها ریمل مارکدار از آب گذشته میزنند !!
من مادر بزرگ دوستم را دورا دور میشناسم
اما دوستم می گوید مادر بزرگش معتقد است:
زن در هر سن و سالی باشد
باید از افتادن مژه هایش بترسد
مثل دوران جوانی که افتادن هر مژه دل آدم را میلرزاند
باید مراقب چشمانش ، مژه هایش و صورتش باشد
نگذارد زیبایی اش محدود باشد به 20تا 30 سالگی....
برایم سوال پیش می آید که چه چیز مادر بزرگ دوستم را انقدر امیدوار کرده ؟!!!
یادم می آید دوستم گفته بود:
پدربزرگش هنوز برای همسرش گل میخرد
و گاهی در جمع قربان صدقه اش میرود ،
بدون او هیچ جا نمیرود ،
بدون او خوابش نمیبرد...
و همه میدانند پدر بزرگ از جوانی عاشقش بوده است ...
قطعأ مادر بزرگ دوستم معشوقه ی خوبیست و این باعث امیدواری أش بوده،
چون معتقدم معشوقه بودن زن هارا زیباتر میکند...
به آنها امید و انگیزه می دهد
که برای زیباییشان تلاش کنند ؛
خوب باشند
مهربان باشند
و زنده بمانند..
به همه ی اینها فکر میکنم
و میفهمم چرا مادربزرگ های بعضی ها مدرن نیستند ،
زود پیر میشوند و زود میمیرند!!
دلم برای بعضی ها
خیلی میسوزد !!
خیلی...