X
تبلیغات

خاطرات یه کرمانی

خرید شارژ

محبوب های دیروز

پر بیننده های امروز

آخرین های عاشقانه

دوستانی که مایل به ارسال اس ام اس به سایت هستند ، ابتدا در سایت ثبت نام کنند ؛ سپس از پنل کاربری خود اقدام به ارسال مطلب کنند.
اس ام اس های شما با نام خودتان در سایت درج خواهد شد.

خاطرات یه کرمانی

نوشته شده در يکشنبه ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۷ ساعت ۱۲:۲۴

عکس

یه کرماني به اسم غلام حسین
از خاطراتش تعریف میکرد که:
هنگامیکه از آمریکا با ماشین
به سمت کانادا محل اقامتم حرکت میکردم ، سر مرز گذرنامه رو
به پلیس مرزی زیبای کانادا به اسم ژاکلین نشون دادم
محل تولدم رو که دید گفت: کرمان؟

گفتم: بله

گفت : کرمان چطور جایی هست؟
گفتم: جای خوبیه
گفت: از کی تاحالا در کانادا زندگی میکنی؟
گفتم: ده ساله
گفت: آخرین باری که کرمان رو دیدی کی بود؟
گفتم: سه سال پیش
بعد با لبخند به من نگاه کرد و گفت:
کدوم رو بیشتر دوست داری کرمان یا کانادا؟گفتم: تفاوت این دو
مثل تفاوت مادر و همسره،
- همسر رو انتخاب میکنم
از زیباییش خوشم میاد
عاشقش میشم اما نمیتونه مادرم رو از یادم ببره
- مادرم رو انتخاب نکردم
اما فقط توی بغل اون آروم میگیرم و راحت گریه میکنم

خانم زیبای کانادایی
از جوون با مرام کرمانی خوشش اومد و همون سال با هم ازدواج کردن و برای دیدن کرمان به ایران اومدن و تا حالا هنوز برنگشتن

الآن هم ژاکلین توی بازار دستفروشان کرمان لیف حمام و جارو میفروشه و هر روز با ذکر "توی قبر پدرت غلامحسین " از خواب بیدار میشه

ثبت نظر

نام شما :
ایمیل : اختیاری
پیام شما :
شکلک :
کد امنیتی :