X
تبلیغات

اس ام اس درد و دل

خرید شارژ

محبوب های دیروز

پر بیننده های امروز

آخرین های عاشقانه

دوستانی که مایل به ارسال اس ام اس به سایت هستند ، ابتدا در سایت ثبت نام کنند ؛ سپس از پنل کاربری خود اقدام به ارسال مطلب کنند.
اس ام اس های شما با نام خودتان در سایت درج خواهد شد.

هیچ کس از آینده خبر ندارد...

نوشته شده در يکشنبه ۹ ارديبهشت ۱۳۹۷ ساعت ۰:۵۵

هیچکس از آینده خبر ندارد...
مردی که امروز با عجله توی مترو از تو ساعت پرسید شاید یک ماه بعد به نام کوچکش او را صدا بزنی...

شاید دختری که امروز با او قدم میزنی و بستنی میخوری
چند سال بعد خسته و کالسکه به دست از روبه‌رو به سمتت بیاید
و تو سرت توی کیفت باشد و با تنه از کنارش رد شوی.
شاید او برگردد تو هم برگردی یک ثانیه به هم خیره شوید و یک سال خاطره زنده شود
اصلا شاید هم او از خستگی برنگردد و به پسرش توی کالسکه خیره شود و اطمینان پیدا کند که بیدار نشده باشد
تو هم همچنان دنبال کاغذ حساب های شرکت توی کیف ات باشی.
امروز شاید علاقه ی عجیب و شدیدی به موهای بلوند داشته باشی
و چند سال بعد موهای مشکی ات را با دست از جلوی صورتت کنار بزنی و ظرفی که اب کشیدی را توی ابچکان بگذاری.
هیچکس از آینده خبر ندارد.
شاید امروز از این که دیگر نیست
از این که رفته است توی تاریکی هق هق کنی و دو سال بعد روی نیمکت‌های پارک ملت به آمدنش از دور با لبخند نگاه کنی
نزدیک که شد با خنده بگویی:
باز که دیر کردی.
شاید هم همچنان توی اتاقت باشی و فکر کنی حست چقدر شبیه دو سال پیش همین موقع است.
فهمیدی می خواهم چی بگویم؟
نه...
نمی خواهم بگویم همه دردها فراموش می شود.
نمی خواهم بگویم حتما زمان کسی که امروز دوست داری را از یادت می برد.
نمی خواهم بگویم کسی که امروز کنار توست دو سال بعد می رود...
خواستم بگویم تغییر شاید نام دیگر زندگی باشد‌
خواستم بگویم:
بس کن.
دست بردار از این که فکر کنی همه چیز را باید تو درست کنی.
دست بردار از این که فکر کنی همیشه تو مدیر زندگی ات هستی
انقدر برای فردا...
برای یک سال بعد...
برای اینده با فلانی...
برنامه نریز و نخواه که همه چیز همان طوری پیش برود که می خواهی.
خواستم بگویم خیلی چیزها دست تو نیست و اصلا این چیز بدی نیست.
اینطوری می توانی با خیال راحت تری چای ات را کنار پنجره بنوشی و مطمئن باشی زندگی هم انقدرها دست و پا چلفتی نیست تو را می برد آنجایی که باید‌...
خواستم بگویم انقدر مطمئن نباش به حس و حال امروزت که همیشگی خواهد ماند.
خواستم بگویم شاید تغییر نام دیگر زندگی است پس...
بهترین اهنگ و بهترین لباست را برای همین ثانیه از زندگی ات اماده کن چون هیچکس از آینده خبر ندارد.

...

نوشته شده در جمعه ۳۱ فروردين ۱۳۹۷ ساعت ۲۳:۲۸

عکس

یه وقتایی هست ...نه "گریه كردن" آرومت میكنه ..

نه "نفس عمیق" ...نه "یه لیوان آب سرد"...

نه "داد زدن" ...یه وقتایی هست كه فقط نیاز داری
،بـــــــــمــــــــــیــــــــــــرِی ...
همین ..!

یا او یا مرگ

نوشته شده در پنجشنبه ۲۳ فروردين ۱۳۹۷ ساعت ۱۹:۵۰

عکس

خدایا بیا یک معامله ای باهم انجام دهیم

یا او یا مرگ ...

اگر من را دوست داری او را به من هدیه بده

ولی اگر تقدیر جوری هست که ما نمیتوانیم باهم باشیم

مرگ را هدیه بده

#hadi_ss

...

نوشته شده در چهارشنبه ۲۲ فروردين ۱۳۹۷ ساعت ۰:۱۴

عکس

کاش تمام بودن ها از روی عشق بود!

ولی افسوس٬که این روزها٬بیشتر

یا از روی ترحم است

یا از روی سیاست...‌‎‎‌‌‌‎‌‌‌‎‎‌‌ ‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌ ‌‌‌‎

شعر

نوشته شده در يکشنبه ۱۹ فروردين ۱۳۹۷ ساعت ۱۴:۰۲

عکس

پا به پای کودکی هایم بیا
کفش هایت رابه پا کن تا به تا

قاه قاه خنده ات را سازکن
بازهم با خنده ات اعجاز کن

پابکوب ولج کن وراضی نشو
با کسی جزعشق همبازی نشو

بچه های کوچه راهم کن خبر
عاقلی را یک شب ازیادت ببر

خاله بازی کن به رسم کودکی
با همان چادرنماز پولکی

طعم چای وقوری گلدارمان
لحظه های ناب بی تکرارمان

مادری ازجنس باران داشتیم
درکنارش خواب آسان داشتیم

یاپدراسطوره دنیای ما
قهرمان باورزیبای ما

قصه های هرشبمادربزرگ
ماجرای بزبزقندی وگرگ

غصه هرگزفرصت جولان نداشت
خنده های کودکیپایان نداشت

هرکسی رنگ خودش بی شیله بود
ثروت هربچه قدری تیله بود

ای شریک نان وگردو وپنیر!
همکلاسی! بازدستم رابگیر

مثل تودیگرکسی یکرنگ نیست
آن دل نازت برایم تنگ نیست؟

حال ما راازکسی پرسیده ای ؟
مثل ما بال وپرت راچیده ای ؟

حسرت پروازداری درقفس؟
می کشی مشکل دراین دنیا نفس؟

سادگی هایت برایت تنگ نیست؟
رنگ بی رنگیت اسیررنگ نیست؟

رنگ دنیایت هنوزم آبی است؟
آسمان باورت مهتابی است؟

هرکجایی شعرباران را بخوان
ساده باش وبازهم کودک بمان

بازباران با ترانه،گریه کن !
کودکی تو،کودکانه گریه کن!

ای رفیق روزهای گرم وسرد
سادگی هایم به سویم بازگرد!

آدما فقط از دور قشنگن

نوشته شده در شنبه ۴ فروردين ۱۳۹۷ ساعت ۸:۲۰

عکس

هر چی بزرگتر میشم
هر چی بیشتر تجربه میکنم
تهش فقط یه واقعیته:
آدما فقط از دور قشنگن ….!!

...فقط خدا...

نوشته شده در پنجشنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۶ ساعت ۰:۲۰

عکس

این متن رو از بالا به پایین و از پایین به بالا بخونین ... ببینین نوع گفتار چقدر با هم فرق میکنه ...

امروز بدترين روز بود

و سعى نكن منو متقاعد كنى كه

در هر روزى، يك چيز خوبى پيدا ميشه.

چون اگه با دقت نگاه كنيم

اين دنيا جاى وحشتناكيه.

با اينكه

بعضى وقتا يك اتفاقات خوبى هم ميافته

شادى و رضايت هميشگى نيستند.

و اين درست نيست كه

همش به ذهن و دل ما ربط داره

چون

ما ميتونيم شادى واقعى رو تجربه كنيم

فقط وقتى در يك محيط خوب باشيم.

ميتونيم خوبى رو خلق كنيم

مطمئن هستم تو هم موافقى كه

محيطى كه توش هستيم

تأثير مستقيم داره روى

رفتار ما

همه چيز در كنترل ما نيست.

و تو هرگز از من نخواهى شنيد كه

امروز روز خوبى بود.

حالا از پايين به بالا بخون

من

نوشته شده در سه شنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۶ ساعت ۱۷:۲۸

عکس

بعد از 4 سال برگشتم :)

یهو پرت شدم توو خاطرات گذشته

چقدر دیوونه بودم و چقدر بزرگ شدم الان

بعضی نوشته های قبلا رو میخونم میگم یعنی من اینارو پست کردم؟!

اما حالا ،چند ماهی میشه شدم دانشجوی دندون :)

یهو گفتم بیام اینجا سر بزنم و باورم نمیشد هنوزم اپلود میشه

بزرگ شدنم عالمی دارد...

نوشته شده در جمعه ۱۱ اسفند ۱۳۹۶ ساعت ۱۵:۲۲

عکس

بچه که بودیم این موقع ها بوی عید می اومد

بوی بهار بوی عود

ذوق خرید داشتیم٬ذوق سفر٬ذوق آجیل

بزرگ شدیم که چی؟!اصن ما بزرگ شدیم یا مُردیم...!!!

اتاقم اما

نوشته شده در جمعه ۱۷ آذر ۱۳۹۶ ساعت ۱۶:۳۲

عکس

اتاقم اما

ماه ندارد

چشم هایت را قرض میدهی تا صبح؟!

درد واقعی

نوشته شده در جمعه ۱۷ آذر ۱۳۹۶ ساعت ۱۶:۳۰

درد واقعی وقتیه ک

لبخند میزنی تا جلوی اشکاتو بگیری

خاطره

نوشته شده در يکشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۶ ساعت ۱۳:۳۶

یه ﻣﻌﻠﻢ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻮﺏ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﮐﻪ خیلی ﺧﻮﺵ ﺍﺧﻼﻕ ﺑﻮﺩ.

ﺍﻭﺍﺧﺮ ﺩﻭﺭﻩ ﯼ ﺧﺪﻣﺘﺶ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺣﺴﺎﺑﯽ ﺁﺭﻭﻡ ﻭ ﺩﻭﺳﺖ داشتنی..
ﺟﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺑﺎ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺑﭽﮕﯿﻤﻮﻥ ﻫﺮﮔﺰ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﺳﺘﯿﻢ ناراحتیش رو ببینیم
ﻭ ﻫﻤﻪ ﺳﺎﮐﺖ ﻣﻰ ﻧﺸﺴﺘﯿﻢ ﻭ ﺑﻪ ﺣﺮﻓﺎﺵ
ﮔﻮﺵ ﻣﯿﮑﺮﺩﯾﻢ.
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﯿﮕﻔﺖ: ﻫﺮ ﺳﻮﺍﻟﯽ ﺩﺍﺭﯾﺪ ﺑﭙﺮﺳﯿﺪ. ﺑﻠﺪ ﻧﺒﺎﺷﻢ ﻫﻢ ﻣﯿﺮﻡ مطالعه میکنم جواب میدم.
ﺭﺳﯿﺪﯾﻢ ﺑﻪ ﻗﻀﯿﻪ ﯼ ﺩﺭﻣﺎﻧﮕﺎﻫﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﺯﻛﺮﻳﺎﻯ ﺭﺍﺯﻯ قصد ساختنش را داشتند.
ﺯﮐﺮﯾﺎﯼ ﺭﺍﺯﯼ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﭼﻬﺎﺭ ﺗﺎ ﺗﯿﮑﻪ ﮔﻮﺷﺖ ﺩﺭ ﭼﻬﺎﺭ ﻧﻘﻄﻪ ﺷﻬﺮ ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﺪ، ﻫﺮ ﺟﺎ ﻛﻪ ﺩﯾﺮﺗﺮ ﻓﺎﺳﺪ ﺷﺪ ﻫﻤاﻧﺠﺎ ﺩﺭﻣاﻧﮕﺎﻩ ﺭﻭ ﺩﺭﺳﺖ ﮐﻨﯿﺪ.
ﺑﻌﺪ ﺳﻮﺍﻻﯼ ﻣﺎ ﺍﺯ ﺁﻗﺎ ﻣﻌﻠﻢ ﺷﺮﻭﻉ ﺷﺪ:
بچه ها : ﺳﮕﺎ ﮔﻮﺷﺘﺎ ﺭﻭ ﻧﺨﻮﺭﺩﻥ؟
معلم: ﻧﻪ ﺣﺘﻤﺎ ﮐﺴﯽ ﻣﻮﺍﻇﺐ ﺑﻮﺩﻩ. ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﻢ!
بچه ها : ﺩﺯﺩﺍ ﮔﻮﺷﺘﺎ ﺭﻭ ﻧﺒﺮﺩﻥ؟
معلم: ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﻢ ﺷﺎﻳﺪ ﮐﺴﯽ ﻣﻮﺍﻇﺐ ﺑﻮﺩﻩ.
بچه ها : ﮔﻮﺷﺘﺎ ﺭﻭ ﻛﻪ ﺑﺮﺍ ﻓﺎﺳﺪ ﺷﺪﻥ ﮔﺬﺍﺷﺘﻦ، ﺍﺳﺮﺍﻑ ﻧﺒﻮﺩ؟
معلم: ﺑﺮﺍﯼ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﺩﺭﻣﺎﻧﮕﺎﻩ، ﭼﻬﺎﺭ ﺗﯿﮑﻪ ﮔﻮﺷﺖ ﺍﯾﺮﺍﺩﯼ ﻧﺪﺍﺭﻩ ﻛﻪ ﻓﺎﺳﺪ بشه.
بچه ها : ﺍﮔﻪ ﺩﻭ ﺗﺎ ﺍﺯ ﮔﻮﺷﺘﺎ ﺳﺎﻟﻢ ﻣﻮﻧﺪﻩ ﺑﺎﺷﻦ، ﮐﺠﺎ ﺩﺭﻣﻮﻧﮕﺎﻩ ﺭﻭ میسازند؟
معلم: ﺳﻮﺍﻝ ﺧﻮﺑﯽ ﺑﻮﺩ ﺣﺘﻤﺎ ﺻﺒﺮ ﻣﯿﮑﻨﻦ ﺑﺒﯿﻨﻨﺪ ﮐﺪﻭﻡ ﺗﻴﻜﻪ ﮔﻮﺷﺖ زودتر فاسد میشود.
بچه ها : ﺍﻭﻥ ﮔﻮﺷﺘﻪ ﮐﻪ ﺳﺎﻟﻢ ﻣﻮﻧﺪ ﺭﻭ ﺁﺧﺮﺵ ﻣﻴﺨﻮﺭﻧﺪ؟
معلم: ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﻢ ﭘﺴﺮﺟﺎﻥ ﺣﺘﻤﺎ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩﻥ ﺩﻳﮕﻪ.
ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﻣﻌﻠﻢ ﺍﺯ ﺟﺎیش بلند شد…
ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ ﻭ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﺭﺍﻩ ﺭﻓﺖ در ﮐﻼﺱ ﯾﻪ ﮐﻢ ﻛﻪ ﺍﺭاﻡ ﺷﺪ ﻧﺸﺴﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﻣﻦ ﺍﻣﺴﺎﻝ ﺩﻭﺭﻩ ﯼ ﺧﺪﻣﺘﻢ ﺗﻤاﻡ ﻣﯿﺸود،.
ﺑﻪ ﺍﺧﺮ ﻋﻤﺮﻡ ﻫﻢ ﺯﯾﺎﺩ ﻧﻤاﻧﺪﻩ…
ﻭﻟﯽ ﺩﻟﻢ ﻣﯿﺴﻮﺯد ﻭﺍﺳﻪ ﻣﻤﻠﮑﺘﻢ
ﮐﻪ ﺫﻫﻦ ﺑﭽﻪ ﻫﺎﯼ ﮐﻮﭼﯿﮑﺶ، ﮔﺮﺳﻨﻪ ﺍﺳﺖ.
ﻫﻤﺶ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﮔﻮﺷﺘ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻭﻟﯽ ﯾﮑ نفر ﻧﭙﺮﺳﯿﺪ ﺩﺭﻣﺎﻧﮕﺎﻩ ﭼﻰ ﺷﺪ؟
ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪ؟ ﻧﺸﺪ؟ ﺍﺻﻼ ﭼﻄﻮﺭ ﺩﺭﻣﺎﻧﮕﺎﻩ ﻣﯿﺴﺎﺯﻥ؟
ﻣﻌﻠﻮﻣﻪ ﺗﻮ ﺫﻫﻨﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻓﻘﺮ ﻭ ﮔﺮﺳﻨﮕﯽ ﭘﺮ ﺷﺪﻩ، ﺟﺎﯾﯽ ﻭﺍﺳﻪ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﻭ ﺭﺷﺪ ﻭ ﺁﯾﻨﺪﻩ ﯼ ﻭﻃﻦ ﻧﻤﯿﻤاﻧد
ﺯﻭﺩﺗﺮ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺯﻧﮓ ﺑﺨﻮﺭد ﺳﺮﺵ ﺭاﮔﺬﺍﺷﺖ ﺭﻭﯼ ﺩﺳﺘﺎﺵ ﻭ ﮔﻔﺖ:
ﺁﺭاﻡ ﺑﺮﯾﺪ ﺗﻮ ﺣﯿﺎﻁ.
ﻭﻟﻰ ﻣﺎ ﻧﺮﻓﺘﯿﻢ.
ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﻧﻤﯽ ﻓﻬﻤﯿﺪﯾﻢ ﭼﯽ ﮔﻔﺖ ﻭ ﭼﯽ ﺷﺪ.
ﻓﻘﻂ ﺍﻭﻧﻘﺪﺭ ﻧﺸﺴﺘﯿﻢ ﺳﺎﮐﺖ ﻭ ﻣﻌﻠﻢ ﺭﻭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩﯾﻢ، ﺗﺎ ﺯﻧﮓ ﺧﻮﺭﺩ…!!

کم دارم

نوشته شده در دوشنبه ۲۷ شهريور ۱۳۹۶ ساعت ۱۸:۴۵

تک تک ثانیه هایی ک تو را کم دارم

.

ساعتم درد

دلم درد 

جهانم درد است

:)...:)

نوشته شده در يکشنبه ۲۶ شهريور ۱۳۹۶ ساعت ۱۸:۱۳

عکس

عجب صبح قشنگی،

کاش باب اسفنجی اینجا بود و از نبودن خودش لذت می برد!

•●♥...•●♥

نوشته شده در يکشنبه ۲۶ شهريور ۱۳۹۶ ساعت ۱۸:۰۵

عکس

 

:)...:)

...

نوشته شده در پنجشنبه ۱۶ شهريور ۱۳۹۶ ساعت ۰:۳۶

...خدایا...

نوشته شده در پنجشنبه ۱۶ شهريور ۱۳۹۶ ساعت ۰:۲۱

خدایا هر کس به یادم هست،

به یادش باش اگر کنارم نیست،

کنارش باش اگر تنهاست،

پناهش باش اگر غم داشت،

غمخوارش باش

......

نوشته شده در چهارشنبه ۱ شهريور ۱۳۹۶ ساعت ۱:۴۶

عکس

هرچقدر بیشتَر دنبالِش دوییده باشي،بعدِش راحـت تر قیدِشو میزنی و بیخیالش میشي..! 🙌🏽🤦🏻‍♀
#تجربه

......

نوشته شده در جمعه ۲۷ مرداد ۱۳۹۶ ساعت ۲۱:۳۲

عکس

لعنت
به وقتايى كه
بايد غرورمو حفظ ميكردم
اما ترجيح دادم رابطمونو حفظ كنم...! .

غمگین

نوشته شده در جمعه ۲۷ مرداد ۱۳۹۶ ساعت ۴:۰۱

عکس

ببین...

بی صدا قدم زدن ما پسرا....

همون گریه ی شما دختراست....