اس ام اس درد و دل

اس ام اس درد و دل

خرید شارژ

محبوب های دیروز

پر بیننده های امروز

دوستانی که مایل به ارسال اس ام اس به سایت هستند ، ابتدا در سایت ثبت نام کنند ؛ سپس از پنل کاربری خود اقدام به ارسال مطلب کنند.
اس ام اس های شما با نام خودتان در سایت درج خواهد شد.

اس ام اس

نوشته شده در 27 / 10 / 1395 ساعت 15:39

عکس

همیشه خود اونی که دیوونت کرده ،

اول از همه میاد میگه ،

این دیوونه بازیا چیه آروم باش

داستان

نوشته شده در 27 / 10 / 1395 ساعت 0:08

عکس

مردی سالخورده با پسر تحصیل کرده اش روی مبل خانه خود نشسته بودند ناگهان کلاغی کنار پنجره شان نشست .

پدر از فرزندش پرسید : 《 این چیه ؟ 》  

 پسر پاسخ داد : 《 کلاغ  》.

پس از چند دقیقه دو باره پرسید : 《 این چیه ؟ 》

پسر گفت : 《 بابا من که همین الان بهتون گفتم ، کلاغه. 》

بعد از مدت کوتاهی پیرمرد برای سومین بار پرسید : 《  این چیه ؟ 》

عصبانیت در پسرش موج میزد و با همان حالت گفت : 《  کلاغه ه ه ه ه کلااااااغ ! 》

پدر به اتاقش رفت و با دفتر خاطراتی قدیمی برگشت . صفحه ای را باز کرد و به پسرش گفت که آن را بخواند . در آن صفحه اینطور نوشته شده بود :

امروز پسر کوچکم ۳ سال دارد و روی مبل نشسته است هنگامی که کلاغی روی پنجره نشست پسرم ۲۳ بار نامش را از من پرسید و من ۲۳ بار به او گفتم که نامش کلاغ است . هر بار او را عاشقانه بغل میکردم و به او جواب میدادم و به هیچ وجه عصبانی نمی شدم  و در عوض علاقه بیشتری نسبت به او پیدا میکردم .

💔💝

جدید

نوشته شده در 26 / 10 / 1395 ساعت 17:54

☜اینجا دنیای مجازیه...  -_-        

بعضیا که هر روز آلبوم تازه از عکساشون میدن بیرون✘✔                      

دل نبند... دل بستی دل بِکن...✘✖✖ ☜ناراحتش کنی بلاک میشی به همین راحتی... ✖✖            

دو روز نباشی غریبه ها جاتو پر میکنن...✘✖✖          

☜ مخاطب خاص زیاده! کافیه نباشی فقط...✖✖ اینجا همه بی وفان مثل تورو زیاد دارن...✘✖ ☜لزومی نداره فقط با تو باشن....            

هر روز ادم های جدید هم صحبت جدید... چرا باید با یه قدیمی صحبت کنن؟؟؟؟...✘✖ ☜به اسم داداشی و آبجی خیلی ها از کنارت بردن...            

اینجا تو تنها نیستی که!  همه ادعا دارن... همه میخوان ادا عاشقا و با معرفتا درآرن...✘✖ ☜اینجا قبرستونه عشقه دنبال عاشقی نگرد  اونی ک واسه توقلب میفرسته؛تو پی وی واسه یکی دیگه دوست دارم میفرسته... ✘✖              

☚بفهم اینجا مجازیه مجازی

عادی شدن

نوشته شده در 25 / 10 / 1395 ساعت 15:18

عکس

مجري: پسرخاله چرا انقدر ناراحتي؟ 

پسرخاله: امروز يه بچه رو ديدم داشت سر چهارراه گل ميفروخت 

مجري: از ديدن اون بچه ناراحت شدي؟ 

پسرخاله: نه 

مجري: پس چي ناراحتت کرده؟ 

پسرخاله: همين ديگه،از اين ناراحتم که فهميدم ديدن اينجور بچه ها انقدر واسم عادي شده که ديگه ناراحتم نميکنه!

یه ملکه

نوشته شده در 14 / 10 / 1395 ساعت 12:50

عکس

يه ملكه ى در انتظار پادشاه نباش

يه ملكه اى باش كه مشغول ساختن
امپراطورى خودش هست
تا پادشاهش از راه برسه

سلام عشقم

نوشته شده در 2 / 10 / 1395 ساعت 12:24

عکس

سلام عشق عزیزم امیدوارم هرجا که هستی سلامت باشی.میخواستم بهت بگم یه وقت هوای کسی دیگه به سرت نزنه وگرنه من میدونم و تو و اون.اول پوست اونو میکنم.بعدش پوست تو رو میکنم بهدشم با سر میکوبم تو طاق.خلاصه گفتم حواست باشه.شوخی هم ندارم. فقط مال خودمی.شیرفهم شد!!!!!!

درد من

نوشته شده در 16 / 8 / 1395 ساعت 2:19

عکس

می دانی دردم چیست؟؟؟

دل به کسی دادم که دلش با من نیست...........

قرار بود با سواد شویم

نوشته شده در 3 / 7 / 1395 ساعت 15:47

عکس

 قرار بود با سواد شویم

یک عمر صبح زود بیدار شدیم...
لباس فرم پوشیدیم...
صبحانه خورده و نخورده...
خواب و بیدار...
خوشحال یا ناراحت ...
با ذوق یا به زور...
راه افتادیم به سمت مدرسه
قرار بود با سواد شویم
روی نیمکت های چوبی نشستیم
صدای حرکت گچ روی تخته ی سبز رنگی که می گفتند
سیاه است را شنیدیم
با زنگ تفریح نفس راحت کشیدیم
و زنگ آخر که می خورد
مثل یک پرنده که در قفسش باز می شود
از خوشحالی پرواز کردیم
قرار بود با سواد شویم
بند دوم انگشت اشاره مان را زیر فشار قلم له کردیم و مشق نوشتیم
به ما دیکته گفتند
تا درست بنویسیم
گفتند
از روی غلط هایت بنویس
تا یاد بگیری،
ما نوشتیم و یاد گرفتیم
و بعد
نگرانی...
دلهره...
حرف مردم...
شب بیداری و تارک دنیا شدن
کنکور شوخی نداشت...
باید دانشجو می شدیم...
قرار بود با سواد شویم
دانشگاه و جزوه و کتاب و امتحان و نمره و معدل...
تمام شد
تبریک ...
حالا ما دیگر با سواد شدیم
فقط می خواهم چند سوال بپرسم
ما چقدر سواد رفتار اجتماعی داریم؟
ما چقدر سواد فرهنگی داریم؟
ما چقدر سواد رابطه داریم؟
ماچقدر سواد دوست داشتن داریم؟؟
ماچقدر سواد انسانیت داریم؟
و ما چقدر سواد زندگی داریم؟
قرار بود با سواد شویم...

مسیر تنهایی

نوشته شده در 25 / 6 / 1395 ساعت 14:52

عکس

اصلا تئوری خوبی نیست که برای حالِ خوبت نیاز به دیگران داشته باشی...!

اتفاقا تنهایی خیلی هم خوب است!

البته که باید تنهایی را بلد باشی... .

میخواهی یک فنجان چای بنوشی؟

باشه قبول...!

اما چرا با یک موسیقی همراهش نمیکنی؟

صبح که بیدار میشوی

حالا مقصدت هر کجا که باشد

چطور است یک مقدار زودتر از خانه بزنی بیرون و پیاده روی کنی و اهدافت را مرور کنی؟

نه اهدافِ خیلی طولانی مدت!

همینکه مثلا تا آخر هفته فلان کتاب را بخوانی هدف است و عملی کردن اش باعث شادابی ست.

اصلا چرا با خودت حرف نمیزنی؟!

با خودت درد و دل کن.

ببین چه چیزهایی آرامش ات را بر هم میریزد

همه را دور بریز

ببین چه غذایی را هوس کرده ای

برای خودت آشپزی کن... .

آخ که چه کیفی میدهد همراهِ آشپزی یک آوازی هم زمزمه کرد و سر را تکان داد!

شب ها تایم خوبی ست برای فیلم دیدن

چقدر مزه میدهد مادر را همراه با یک بشقاب سیب زمینیِ سرخ کرده

یا کاهوی آغشته به سکنجبین به تماشای فیلم دعوت کرد!

و خیلی خوب است هنگام خواب تمام رفتارهای لبخند آمیزِ روز را در دفترِ یادداشت نوشت

تا دوباره تکرار کرد و رفتارهایی که صلب آرامش کردند را فاکتور گرفت!

.

میدانی چیست رفیق؟

.

مسیر تنهایی را اگر بلد باشی

دیگر راه نمیفتی دنبالِ جزیزه ی ناشناخته ی آدم ها...!

که گم شوی

و بدهکارِ لحظاتی که میتوانست با حالِ خوب همراه شود!

هر انسانی...

نوشته شده در 8 / 6 / 1395 ساعت 10:09

عکس

هر انسانی یک بار برای رسیدن

به یک نفر دیر می کند

و پس از آن برای رسیدن به

کسانِ دیگر، عجله ای نمی‌کند !

 

«مي‌دوني بهترين شغل دنيا چيه؟»

نوشته شده در 5 / 6 / 1395 ساعت 13:47

عکس

راننده تاكسي گفت:

«مي‌دوني بهترين شغل دنيا چيه؟»

گفتم: «چيه؟»

گفت: «راننده تاكسي.»

خنديدم.

راننده گفت:

«جون تو...

هر وقت بخواي مياي سركار،

هر وقت نخواي نمياي،

هر مسيري خودت بخواي ميري،

هر وقت دلت خواست

يه گوشه مي‌زني بغل استراحت مي‌كني،

هي آدم جديد مي‌بيني،

آدم‌هاي مختلف،

حرف‌هاي مختلف،

داستان‌هاي مختلف...

موقع كار مي‌توني راديو گوش بدي،

مي‌توني گوش ندي،

مي‌توني روز بخوابي شب بري سر كار،

هر كيو دوست داري مي‌توني سوار كني،

هر كيو دوست نداري سوار نمي‌كني،

آزادي، راحتي.»

 

ديدم راست مي‌ گه ...

گفتم: «خوش به حالتون.»

 

راننده گفت:

«حالا اگه گفتي بدترين شغل دنيا چيه؟»

گفتم: «چي؟»

 

راننده گفت: «راننده تاكسي.»

 

 

بعد دوباره گفت:

.. هر روز بايد بري سر كار،

دو روز كار نكني

ديگه هيچي تو دست و بالت نيست،

از صبح هي كلاچ، هي ترمز،

پادرد،

زانودرد،

كمردرد،

با اين لوازم يدكي گرون،

 

يه تصادفم بكني كه ديگه واويلا مي‌شه،

هر مسيري مسافر بگه

بايد همون رو بري،

هرچي آدم عجيب و غريب هست

سوار ماشينت ميشه،

همه هم ازت طلبكارن،

حرف بزني يه جور،

حرف نزني يه جور،

راديو روشن كني يه جور،

 

راديو روشن نكني يه جور،

دعوا سر كرايه،

دعوا سر مسير،

دعوا سر پول خرد،

تابستون‌ها از گرما مي‌پزي،

زمستون‌ها از سرما كبود مي‌شي.

هرچي مي‌دويي آخرش هم لنگي.»

 

به راننده نگاه كردم.

 

راننده خنديد و گفت:

«زندگي همه چيش همين‌جوره.

هم مي‌شه بهش خوب نگاه كرد،

هم مي‌شه بد نگاه كرد»

0911111 بازنده روزگار

نوشته شده در 27 / 5 / 1395 ساعت 23:56

عکس

از نظر من

آدم ها توی این دنیا دو دسته هستند

یکی من و دیگری بقیه آدم ها

اونی که من انتخابش کردم جزء آدم ها نیست

اون جزء دسته سوم هست که هنوز نتونستم براش اسم پیدا کنم .

چون این قدر ارزش داره که چیزی برای بیان کردن اون نمیتونم پیدا کنم .

باورم نمی شد یه روزی همچین آدمی شم که با دیدن یکی دلم بریزه و کل دنیا فراموش کنم

درسته باختم اما خوشحالم

به کسی باختم که پایبند بهش بودم و هستم

من کاری ندارم

نوشته شده در 24 / 5 / 1395 ساعت 16:27

عکس

من کاری ندارم که تو فهرست ِ دفترچه تلفن هرکس چندتا شماره و چندتا اسم وجود داره ،با گالری و تعداد عکسای ِ دونفره و چندنفره هم کار ندارم ...به تعداد لایک پست یا شکلک های قلب گوشی هیچکس کارندارم ،به دورهمی های ِ دست ِ جمعی و خاطره ساختن های ِ لحظه ای ام کار ندارم ...من فقط حرف ِحسابم اینه اون لحظه از زندگیت که دلت یهویی بی دلیل میگیره که هیچ چرایی و نمیتونی جواب بدی؟!

اصن یکیو وارد زندگیت کردی ...

که تا بهش بگی

_کجایی؟!

_اون بگه !؟

_بگو کجا بیام تا ببینمت؟!

بهت نگه چطور مگه ؟!یا بگه باز چیشده؟!یا بگه سلامت کو ؟!!

میخوام تو این لحظه فقط به این فکر کنی یه نفر باهر نسبتی ؟!

رفیق ،دوست ،عشق،همسر ،همراه هرچی ،،،یکیو داری که ...

همیشه همراهت بمونه ؟!!!!!

اگه داری دو دستی نگهش دار اگه نداری ؟!

یه نگاه به دورو برت بنداز هر آدمی تو این دنیا یه فرشته ی نجات داره ...

که منتظرِ اینه که کشف بشه؟!!

گوشه قلبم

نوشته شده در 24 / 5 / 1395 ساعت 11:35

عکس

این اواخر همیشه وسط دعوا میون اون همه تشویشو شلوغی فقط یه جمله رو مدام میگفت صداتو بیار پایین . اون هی میگفت صداتو بیار پایین من هی صدام میرفت بالاتر . آخرسرم بحثمون باز میموند و به هیچ نتیجه ای نمیرسیدیم .. فقط صدای من تو گوش اون مدام میپیچید دیگه الان دعواهامون تموم شده نه اون میگه داد نزن نه من دیگه داد میزنم! چند روز پیش اتفاقی دیدمش یه کم باهم حرف زدیم بعدشم بهم گفت تو همیشه یه جای خاص تو قلبم داری اما یه رابطه ی پر تشویش که توش من نتونم تو رو آروم کنم به هیچ جا نمیرسه .. هم واسه تو بده هم گند میزنه به اون روزایی که فکر میکردیم بهترین روزای زندگیمونه .. اینکه آدم روزهای سخت نباشم منظورم این نیست .. منظورم اینه رفتم که تو قلبت ازم نرنجه .. رفتم که همینجوری دوستت داشته باشم حسم عوض نشه! میدونی یه جا خوندم آدما وقتایی داد میزنن سرِ هم که قلباشون از هم فاصله میگیره. این آخری ها چقد فاصله بینمون بود، چقدر دوری .. من ترجیح میدم نداشته باشمت تا اینکه باشی و قلبم ازت برنجه .. این نزدیکیو فاصله ها آدمو از پا میندازه . وگرنه تو همیشه جات اینجاس گوشه قلبم

عقربه

نوشته شده در 23 / 5 / 1395 ساعت 23:04

عکس

عقربه روی هشت وُ من قلبم؛

می تپد در هوایتان آقا!
کفتر جلدتان شده ست این دل؛
می زند پَر برایتان آقا!

من همان شاعرِ غریبم که...
دستم از هرچه جز غزل خالیست
زایر مشهدِ شما بودن...
قسمت ما نبوده ده سالیست.

روسیاهی که یادتان کرده؛
تا زمین خورده وُ کم آورده...
بر درِ خانه ی شما دائم؛
یک بغل غصه وُ غم آورده...

آنقَدَر گفته ام براتان شعر،
کرده ام خسته من شمارا هم!
دائما میشوم مزاحم که...
یادتان باشد این گدا را هم!

هرشب این ساعت این حوالی ها...
می کنم زمزمه سلام آقا
می دهد پاسخی به نوکرهاش..
مثلِ آقایِ من کدام آقا!

گرچه قسمت نشد حرم باشیم...
از همین راهِ دور هم خوب است
گوشه چشمی نظر کنید آقا..
حالِ مارا که دائم آشوب است

قصه ی مور با سلیمان شد...
شعرِ هذیانیِ من آقا جان!
برگ سبزیست تحفه ی درویش...
حسِ عرفانیِ من آقا جان!

بیت هشتم شد هشتمین خورشید...
دست خالی بَرَم نگردانی
من کم آورده ام مرا دریاب...
شاد کن دل به هر چه می دانی!

طاهره اباذری هریس

انسان های هم فرکانس

نوشته شده در 21 / 5 / 1395 ساعت 13:39

عکس

انسان های هم فرکانس همدیگر را پیدا می کنند..

حتی از فاصله های دور...
از انتهای افق‌های دور و نزدیک...
انگار جایی نوشته بود که اینها باید در یک مدار باشند...
یک روزی ... یک جایی است که باید با هم ، برخورد کنند... آنوقت...
میشوند همدم، میشوند دوست، میشوند رفیق...
اصلا میشوند هم شکل... مهرشان آکنده از همه ....
حرفهایشان میشود آرامش...
خنده شان، کلامشان می نشیند روی طاقچه دلتان.. نباشند دلتنگشان میشوی...
هی همدیگر را مرور می کنند...
از هم خاطره می سازند....
مدام گوش بزنگ کلمات و ایده ها هستند.. و یادمان باشد...
حضور هیچکس اتفاقی نیست!

....خخخخخخخخخخخخخخخ...

نوشته شده در 21 / 5 / 1395 ساعت 12:41

عکس

اگه زندگیت ته کشید بشین با ته دیگش حال کن!😂😂

.

.

.

هی نشین بگو به آخرش رسیدم

.....

نوشته شده در 10 / 5 / 1395 ساعت 19:12

عکس

واقعا امروز فهمیدم خدا بین ما ها چقد غریبه...امروزیکی از دوستام بهم پی ام داد که این آیدی رو بلاک کن اگه 200 نفر بلاکش کنن دیگه نمیتونه ب تلگرام بیاد از دوستم پرسیدم چرا باید بلاکش کنم گفت خودت برو متوجه میشی....رفتم ب اون آیدی وقتی پروفایلای اون آدمو دیدم واقعا ناراحت شدم دکه چرا دارن اعتقاداتمونوزیر سوال میبرن چرا.....دوستای عزیزم لطفا به آیدی زیر برید و بلاکش کنید درسته اون میتونه با یه خط دیگه راحت به تلگرام بیاد ولی حداقل ثابت کردیم که چقد خدا مون.....امامامون برامون مهمن......آیدی:Zed_eslam@ممنون از همه.....یاعلی.