اس ام اس خاطره

اس ام اس خاطره

خرید شارژ

محبوب های دیروز

پر بیننده های امروز

دوستانی که مایل به ارسال اس ام اس به سایت هستند ، ابتدا در سایت ثبت نام کنند ؛ سپس از پنل کاربری خود اقدام به ارسال مطلب کنند.
اس ام اس های شما با نام خودتان در سایت درج خواهد شد.

رویای شیرین ...

نوشته شده در 28 / 10 / 1395 ساعت 12:24

عکس

یادته توی رستوران بال مگس تو غذا بود ؟ داد و بیداد کردی ... صاحب رستوران اومد کلی عذر خواهی کرد گفت دو باره سفارش بدید ، مهمون ما باشید گفتی لازم نکرده خونه مگس پلو خودمون داشتیم ، اومدیم بیرون تنوع بشه کوفتمون شد ! بعد شروع کردی به گیر دادن به یارو ، که حالا خود مگس و چیکار کردین ؟ دادین به یه مشتری دیگه ؟ما ارزش یه مگس کامل و نداشتیم ؟ طرف تازه از وسطهای حرف فهمید سرکار گذاشتیش و خندید ...

 

 

حالم خوب نیس ...

یه ملکه

نوشته شده در 14 / 10 / 1395 ساعت 12:50

عکس

يه ملكه ى در انتظار پادشاه نباش

يه ملكه اى باش كه مشغول ساختن
امپراطورى خودش هست
تا پادشاهش از راه برسه

رمان گناهکار

نوشته شده در 5 / 8 / 1395 ساعت 2:13

عکس

دوست داشتنت گناه باشد

 یا که اشتباه،

گناه میکنم تو را 

حتی باشتباه

(ارشام و دلارام)

شاعر ولگرد

نوشته شده در 3 / 8 / 1395 ساعت 12:25

عکس

ﻣﯽﺗﺮﺳﻢ

ببوسم ات

ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﮐﻪ ﺑﺮﮔﺸﺘﯽ

ﺩﻫﺎﻧﺖ ﺑﻮﯼ ﺷﻌﺮ ﺑﺪﻫﺪ !

ﻣﺎﺩﺭﺕ ﺳﺮﺕ ﺩﺍﺩ ﺑﮑﺸﺪ :

ﺑﺎﺯ ﮐﺪﺍﻡ ﺷﺎﻋﺮ ﻭﻟﮕﺮﺩ

ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﻮﺳﯿﺪﻩ ﺍﺳﺖ…

اول بگو دوست دارم

نوشته شده در 3 / 8 / 1395 ساعت 9:00

عکس

•••پسره با دوس دخترش رو موتور با سرعت بالا داشته میرفته…….
•••محکم پسر رو بغل میکنه……..•••
•••میگه:…….•••
•••من میترسم اروم تر برو……..•••
•••پسره میگه: اول بگو دوست دارم…….•••
•••دختره میگه :دوست دارم……..•••
•••پسره میگه:•••
•••بلندددددددددتر•••
•••دختر داد میزنه دوووووسسسست دارم…..•••
•••پسره میگه:
•••این کلاه ایمنی رو از سرم بر دار بذار سرت اذیتم میکنه……..•••
•••فردای ان در روزنامه چاپ میشه…..•••
•••دو سر نشین سوار بر موتور تصادف کردند•••
•••ولی یکی از انها زنده است…•••
•••سلامتی….•••
•••پسری که…•••
•••فهمیده بود…•••
•••ترمزه موتورش بریده …•••
•••اما…•••
••• نخواست ب دوس دخترش بگه که…•••
•••بترسه فقط…….•••
•••میخواست…•••
•••برای اخرین بار بشنوه که….•••
•••دوسش داره……..!!!!!!•••

0911111 عشق

نوشته شده در 16 / 7 / 1395 ساعت 8:49

عکس

عشق یعنی باهاش پیر شی !!!

نه وسط راه ازش سیر شی !!!

0911111

نوشته شده در 23 / 6 / 1395 ساعت 15:25

عکس

پشمک پیوندت مبارک

آن شاالله صد پنجاه سال کنار هم زندگی خوبی داشته باشید

با آرزو بهترین ها واسه هاطی میلی

یاد عشق ...

نوشته شده در 21 / 6 / 1395 ساعت 13:21

عکس

مثل خاراندن یک زخم ...

پس از خوب شدن ...

یاد یک عشق ..

عذابی است که

لذت دارد ..

باران احساس

نوشته شده در 20 / 6 / 1395 ساعت 7:07

عکس

باز باران بی ترانه مرد تها کنج خانه میزنم بیرون ز لانه در خیابانهای تاریک من به دنبال نشانیش می کشد سویش مرا آن نور کافه می نشینم باز تنها گوشه ناجور کافه باز کافه...باز تنها مرد احساس با مرور خاطراتت ذهن من شعری ببافه #مرد_احساس

تو منو بیشتر از هرکسی بلد بودی...

نوشته شده در 25 / 5 / 1395 ساعت 15:17

عکس

من کلی از روزهای زندگیم کنار تو بود ،کلی از خنده هامو کلی از بغضامو تو دیدی ... تو بهتر از هرکسی منو یاد گرفته بودی مثلا میدونسی که خیلی سرمایی ام میدونسی همیشه فشارم پایینه و به خاطر من همیشه شکلات میذاشتی تو جیبت ... میدونسی از بوی سیگار بدم میاد میدونسی پیاده روی دوس دارم ... میدونسی دست خودم نیس بعضی موقع ها بهونه گیر و بد اخلاق میشم ... حتی میدونسی شبا بدون اینکه به تو شب بخیر بگم خوابم نمیبره ... تو فقط چندین ماه با من بودی اما قده چندین سال منو فتح کردی ... حتی وقتی منو نمیدیدی غم تو چشمامو یا شیطونی افکارمو میفهمیدی ... منو تو ...فوق العاده بودیم ... انقدر فوق العاده که امروز وقتی پشت میز کارت نشستی بودیو اومدم واسه مصاحبه حضوری استخدام ... به جای اینکه مثه من تعجب کنی از دیدار اتفاقیمون یه لبخند زدیو جا سیگاریتو برداشتی گذاشتی تو کشو ... تو منو بیشتر از هرکسی بلد بودی...

راستش من نمي خواستم عاشقش بشم !

نوشته شده در 25 / 5 / 1395 ساعت 15:14

عکس

راستش من نمي خواستم عاشقش بشم ! به خدا نمي خواستم! يعني بهت گفته بودم كه سخت عاشق ميشم و بايد سخت عاشق ميشدم. اما باور كن تحمل فاصله خيلي سخته ... خيلييي -تو شايد اينو نفهمي، تو درگير بودي ، كار داشتي ، تا من سراغي نمي گرفتم ، ازت خبري نمي شد ! -شبي كه گفتم تموم كنيم ناراحت شدي و شكه شدي ! اما حس مي كردم ادامه دادنمون بي فايدس. حس مي كردم يه رابطه ي منطقي بدون احساس و آرامش. -شايدم حس مي كردم همه چيز يه طرفس و فرش سمت من زيادي لوله و كج و كوله شده. -منطقي تر از هميشه قبول كردي شايد اون لحظه بود كه حس كردم انتخاب درستي كردم. -بعد تو قول دادم وارد رابطه ايي نشم. قول دادم با تنهاييم مثل قبل دوست بشم و بيخيال دوست داشتن شم. -اما باور كن دست من نبود !-يه روز صبح از خواب بيدار ميشي و هول هولكي از خونه مي زني بيرون يه نگاه به صورت رنگ و رو رفتت تو آيينه ي آسانسور مي اندازي و آيت الكرسيتو مي خوني ...-اما غروب كه بر مي گردي ديگه اون آدم صبح نيستي !! -نه كه بخوام بگم همه چيز به همين سادگيه ها نه ... اصلا ! -فقط مي خوام بگم ماها خيلي كمتر از چيزي كه فكرشو مي كنيم تو زندگيمون نقش داريم. من واقعا نمي خواستم عاشقش بشم. -بذار صادقانه بهت بگم ما دخترا نمي تونيم ساعت ها به صفحه ي آنلاين مرد مورد علاقمون خيره بشيم و چيزي نگيم،چيزي نشنويم ! ما دخترا نمي تونيم اون گوشه و كنارا وايسيم تا ساعت دوازده شب كه شد نوبتمون برسه . واقعا نميشه... آدم كم مياره ، خسته ميشه ! -ما دخترا عاشق مردايي ميشيم كه از ما عاشق ترن!!!اينطوري خيالمون جمع تره ماها خيلي وقتا اداي رفتن و در مياريم تا مطمئن بشيم بودنمون مهمه ! باور كن اول تو قطع كنا و آخرين پي ام و مسيج واسه تو بودن يه لوس بازي بيشتر نيست اما اگه من تو بيست سالگي با تو بچگي نكنم بهتره برم گوشه ي اتاقمو كتاباي فلسفمو ورق بزنم و بيخيال اين عشق و عاشقي بشم. اصلا مگه عشق و عاشقي تو جووني غير از اين بچه بازياس ! (گل خريدنا - قدم زدنا - هي فلاني ديوونتم ! دم خونتونم بيا پشت پنجره - خودم مي رسونمت) من اگه قرار باشه يه عاشق عاقل باشم! -ترجيح مي دم يه عاقل بي عشق باشم !! پس عشق توي بيست سالگي با عشق توي پنجاه سالگي چه فرقي مي كنه !!؟ اما باور كن من هنوزم سخت مي گيرم من نمي خواستم عاشقش بشم !اما بعضي وقتا چيزاي خيلي كوچيك يه عالمه عشق و علاقه رو مي چپونه تو قلبت جوري كه نفست از دوست داشتن بند بياد. براي دوست داشتن نيازي نبود آپولو هوا كني. فقط كافي بود باشي: به اندازه،به جا،به موقع ! خداروشكر كه حالا همه مي دونن من نمي خواستم عاشقش بشم #سايناسليمانى

لطفاً ناگهانى رُخ بده!

نوشته شده در 24 / 5 / 1395 ساعت 16:30

عکس

لطفاً ناگهانى رُخ بده!

غافلگيرم كن!

لحظه اى اتفاق بيفت كه اصلاً فكرش را هم نكنم!

آنجا كه حتى صورتت را هم از ياد برده باشم!

اصلاً

تو هر موقع هم كه بيايى،

هرگذشته اى هم كه داشته باشى،

با ارزشى...

درست مثلِ پيدا كردنِ پولِ مچاله شده،

بعد از سالها در جيبِ لباسم!

#علي_قاضي_نظام

بانوی مهر میلادت خجسته باد

نوشته شده در 14 / 5 / 1395 ساعت 10:21

عکس

زودتر به تکلم مي افتد ، زودتر راه مي رود ، زود تر به سن تکليف ميرسد...
اصلا انگار دختر ازهمان اول عجله دارد...

گويي که اصلا براي خودش وقت ندارد ؛
که حتي بازي هايش رنگ و بوي "جان بخشيدن " دارد ؛
رنگ و بوي ابراز عشق و محبت به" ديگري "...

چه معصومانه عروسکش را در آغوش مي فشارد ؛
گويي سالهاست طعم شيرين "مادري " را چشيده است...

" دختر بودن " يعني هميشه "عجله " داشته باشي ، براي رساندن مهر به دستان ديگران...

" دختر بودن " يعني وقف بند بند ساقه ي وجود تو براي رشد نهال عاطفه...

" دختر بودن " يعني از مقام ريحانه ي بهشتي بودن به " لتسکنوا اليها " رسيدن


روز دختر به تمامي ريحانه هاي بهشتي مباااااارک ...

جوان مرگ

نوشته شده در 19 / 4 / 1395 ساعت 9:37

عکس

یـــک تیـــــغ . . .

یــک عــــالمـه بغض . . .

یــک دنیـــا حــرف . . .

یـــک دلِ شکـــستـــه . . .

و بــی نـــهایت خــــاطره . . .

کــــافیست بـــرایِ جـــوان مـــرگ شدن . .

خاطره

نوشته شده در 18 / 4 / 1395 ساعت 18:37

عکس

دیروز را ورق می زنم و خاطرات گذشته را مرور می کنم .

در روزهای بی تو بودن صدای خش خش برگها را از لابلای صفحات پاییزی می شنوم و التماس شاخه ها را که در حسرت دستهای سبز تو مانده اند.

همینجا کنار من

نوشته شده در 18 / 4 / 1395 ساعت 16:42

عکس

طَبیــــب را خَـــــبر کـــُنید

به یاد آوَردم
یاد آن روز تَـــــلخ
آن بَدرَ قــــه
پشــــت قــَـدم هایَــــش را کاسه چَشــــــمانم خیس کــَـرده
به یاد آوردَم
که از اَزل دیوانـــــه بــــوده
نمیدانـَــم
دیوانه ی کــُـــدام دیوانه بـــــودم
که مــَـرا گوشـــــه نِشین این ویــــــرانه کرد
نَه نَه
مَن تـــــــنها خود را فَرامـــوش کرده ام
او هَمیشه هســـــت…
هَمین جا کنــــار مَن در خاطـــــــــراتم…

خاموش

نوشته شده در 18 / 4 / 1395 ساعت 16:42

عکس

بعضی وقت ها شریک تمام خاطراتت

فقط یک شماره ی خاموش است . . .

خاموش

نوشته شده در 18 / 4 / 1395 ساعت 16:42

عکس

بعضی وقت ها شریک تمام خاطراتت

فقط یک شماره ی خاموش است . . .