اس ام اس گله و شکایت

اس ام اس گله و شکایت

خرید شارژ

محبوب های دیروز

پر بیننده های امروز

دوستانی که مایل به ارسال اس ام اس به سایت هستند ، ابتدا در سایت ثبت نام کنند ؛ سپس از پنل کاربری خود اقدام به ارسال مطلب کنند.
اس ام اس های شما با نام خودتان در سایت درج خواهد شد.

جملات زیبا در بیمارستان

نوشته شده در 27 / 10 / 1395 ساعت 15:30

عکس

در راهرو بیمارستان چند کشور جهان جملات زیبایی به چشم میخورد ...

۱. آمریکا؛ بهتر از گذشته باز خواهی گشت ...

۲. هلند؛ با نیروی علم به جنگ درد آمدیم٬ پس نگران نباش هموطن ...

۳. انگلیس؛ شغل ما آبروی ماست و هدف ما درمان توست ...

۴. ایران؛ هر گونه توهین به کادر بیمارستان٬ هشتاد ضربه شلاق و سه سال زندان مجازات دارد به همراه جریمه نقدی!!!

داستان

نوشته شده در 27 / 10 / 1395 ساعت 0:08

عکس

مردی سالخورده با پسر تحصیل کرده اش روی مبل خانه خود نشسته بودند ناگهان کلاغی کنار پنجره شان نشست .

پدر از فرزندش پرسید : 《 این چیه ؟ 》  

 پسر پاسخ داد : 《 کلاغ  》.

پس از چند دقیقه دو باره پرسید : 《 این چیه ؟ 》

پسر گفت : 《 بابا من که همین الان بهتون گفتم ، کلاغه. 》

بعد از مدت کوتاهی پیرمرد برای سومین بار پرسید : 《  این چیه ؟ 》

عصبانیت در پسرش موج میزد و با همان حالت گفت : 《  کلاغه ه ه ه ه کلااااااغ ! 》

پدر به اتاقش رفت و با دفتر خاطراتی قدیمی برگشت . صفحه ای را باز کرد و به پسرش گفت که آن را بخواند . در آن صفحه اینطور نوشته شده بود :

امروز پسر کوچکم ۳ سال دارد و روی مبل نشسته است هنگامی که کلاغی روی پنجره نشست پسرم ۲۳ بار نامش را از من پرسید و من ۲۳ بار به او گفتم که نامش کلاغ است . هر بار او را عاشقانه بغل میکردم و به او جواب میدادم و به هیچ وجه عصبانی نمی شدم  و در عوض علاقه بیشتری نسبت به او پیدا میکردم .

💔💝

جدید

نوشته شده در 26 / 10 / 1395 ساعت 17:54

☜اینجا دنیای مجازیه...  -_-        

بعضیا که هر روز آلبوم تازه از عکساشون میدن بیرون✘✔                      

دل نبند... دل بستی دل بِکن...✘✖✖ ☜ناراحتش کنی بلاک میشی به همین راحتی... ✖✖            

دو روز نباشی غریبه ها جاتو پر میکنن...✘✖✖          

☜ مخاطب خاص زیاده! کافیه نباشی فقط...✖✖ اینجا همه بی وفان مثل تورو زیاد دارن...✘✖ ☜لزومی نداره فقط با تو باشن....            

هر روز ادم های جدید هم صحبت جدید... چرا باید با یه قدیمی صحبت کنن؟؟؟؟...✘✖ ☜به اسم داداشی و آبجی خیلی ها از کنارت بردن...            

اینجا تو تنها نیستی که!  همه ادعا دارن... همه میخوان ادا عاشقا و با معرفتا درآرن...✘✖ ☜اینجا قبرستونه عشقه دنبال عاشقی نگرد  اونی ک واسه توقلب میفرسته؛تو پی وی واسه یکی دیگه دوست دارم میفرسته... ✘✖              

☚بفهم اینجا مجازیه مجازی

اس ام اس

نوشته شده در 25 / 10 / 1395 ساعت 15:31

عکس

هنوز مثل سابق مهربانم

اما دیگر کسی صدایم

نمی کند مهربانم

حرف های من

بماند برای بعد

دلخوری هایم

دلتنگیهایم

و تمام اشک هایم

تو ازخودت بگو

با اوچگونه میگذرد؟

که با من نمیگذشت؟

عادی شدن

نوشته شده در 25 / 10 / 1395 ساعت 15:18

عکس

مجري: پسرخاله چرا انقدر ناراحتي؟ 

پسرخاله: امروز يه بچه رو ديدم داشت سر چهارراه گل ميفروخت 

مجري: از ديدن اون بچه ناراحت شدي؟ 

پسرخاله: نه 

مجري: پس چي ناراحتت کرده؟ 

پسرخاله: همين ديگه،از اين ناراحتم که فهميدم ديدن اينجور بچه ها انقدر واسم عادي شده که ديگه ناراحتم نميکنه!

مردم چه می گویند ؟!

نوشته شده در 20 / 10 / 1395 ساعت 16:06

عکس

 

مى‌خواستم به دنيا بيايم، در يك زايشگاه عمومى؛ پدرم به مادرم گفت: فقط بيمارستان خصوصى!

مادرم گفت: چرا؟ 

پدربزرگم گفت: مردم چه مى‌گويند؟!

 

مى‌خواستم به مدرسه بروم، همان مدرسه سر كوچه‌مان؛ مادرم گفت: فقط مدرسه غيرانتفاعى!

پدرم گفت: چرا؟

مادرم گفت: مردم چه مى‌گويند؟!

 

به رشته انسانى علاقه داشتم؛ پدرم گفت: فقط رياضى!

گفتم: چرا؟

پدرم گفت: مردم چه مى‌گويند؟!

 

مى‌خواستم با دخترى ساده كه دوستش داشتم ازدواج كنم؛ خواهرم گفت: مگر من بميرم.

گفتم: چرا؟

خواهرم گفت: مردم چه مى‌گويند؟!

 

مى‌خواستم پول مراسم عروسى را سرمايه زندگى‌ام كنم؛ پدر و مادرم گفتند: مگر از روى نعش ما رد شوى.

گفتم: چرا؟

آنها گفتند: مردم چه مى‌گويند؟!

 

مى‌خواستم به اندازه جيبم خانه‌اى در پايين شهر اجاره كنم؛ مادرم گفت: واى بر من.

گفتم: چرا؟

مادرم گفت: مردم چه مى‌گويند؟!

 

اوّلين مهمانى بعد از عروسى‌مان بود. مى‌خواستم ساده باشد و صميمى؛ همسرم گفت: شكست به همين زودى؟!

گفتم: چرا؟

همسرم گفت: مردم چه مى‌گويند؟!

 

مى‌خواستم يك ماشين مدل پايين بخرم، در حد وسعم تا عصاى دستم باشد؛ همسرم گفت: خدا مرگم دهد.

گفتم: چرا؟

همسرم گفت: مردم چه مى‌گويند؟!

 

مى‌خواستم بميرم. بر سر قبرم بحث شد؛ پسرم گفت: پايين قبرستان.

زنم جيغ كشيد!

دخترم گفت: چه شده؟

زنم گفت: مردم چه مى‌گويند؟!

 

مُردم... برادرم براى مراسم ترحيمم مسجد ساده‌اى در نظر گرفت.

خواهرم اشك ريخت و گفت: مردم چه مى‌گويند؟!

از طرف قبرستان سنگ قبر ساده‌اى بر سر مزارم گذاشتند؛ اما برادرم گفت: مردم چه مى‌گويند؟!

 

خودش سنگ قبرى برايم سفارش داد كه عكسم را رويش حك كرده بودند.

و حالا من در اينجا در حفره‌اى تنگ و تاريك، خانه‌اى دارم و تمام سرمايه‌ام براى ادامه زندگى، جمله‌اى بيش نبود؛ «مردم چه مى‌گويند؟!» 

 

مردمى كه عمرى نگران حرف‌هايشان بودم، حالا حتى لحظه‌اى هم نگران من نيستند!!!

 

كسانى كه براى خودشان زندگى مى‌كنند، از فرصت يك‌باره زندگى‌شان نهايت بهره و لذت را برده‌اند

آلیس

نوشته شده در 14 / 9 / 1395 ساعت 21:41

عکس

سرزمین عجایب اینجا باغیه از گلای آدمخوار

مردمش تخمه میشکنن وقت رقص محکوم روی چوبه ی دار

سگارو به گلوله میبندن گرگایی که نشسته میشاشن

مردهاش مثل کوه ایستادن روی زن ها اسید میپاشن

مردمی که با آروزهاشون غرق میشن تو قیمه ی نذری

مثل یه مزرعه که گندم رو خواب میبینه توی بی بذری

دیگه فرقی نداره واسه کسی مزه ی قرص نون با قرص برنج

هنوزم میشه خواب راحت داشت توی عمقِ یه گور راحت و دنج

زندگی اینجا سخته " آلیسم " تو صف خود فروش ها بودن

بین حلقه به گوش ها بودن گربه تو شهر موش ها بودن

تــعــــــــزیــه

نوشته شده در 24 / 7 / 1395 ساعت 5:18

عکس

نشسته بودیم به تماشای تعزیه ....
از همان اول که اسرای سیه پوش پا در میدان گذاشتند دیدم که بازیگر نقش شمر چشمان خیسش را پاک میکرد
گناهی ندارد بنده خدا که بعد از این همه تمرین نمیتواند جلوی خودش را بگیرد
شاید لحظه ای در ذهنش قیاس کرد این اسرا را با زن و فرزندان خودش، فقط قیاس کرد که به این حال افتاد.

تماشاگران زیادی آمده بودند
جمعیت اشک میریختند و حال عجیبی داشتند...
نوبت طفل شش ماهه رسید
تعذیه خوان طفلی را در آغوش کشید
طفل آرام و قرار نداشت
صدای گریه جمعیت بالا گرفت
خدای من چه صحنه عجیبی بود، طفل سوزناک گریه میکرد
گویی واقعا تشنه بود و دلتنگ آغوش مادر
دستور شکافتن گلوی طفل به حرمله داده شد!
بازیگر نقش حرمله تیر را در کمان آماده میکرد
به یکباره جوانی با هیبت نیرومندی از میان جمعیت برخواست و فریاد کشید تیروکمانت را زمین بگذار ملعون مادرم از حال رفت!
جوان گریه کنان و هق هق زنان با صدای بلندی فریاد میکشید
جمعیت سکوت اختیار کرد
بازیگر نقش حرمله با آن هیکل و هیبت رنگ از رخساره اش پرید و روی زمین نشست و رو به بازیگر نقش شمر کرد و زجه میزد و میگفت نمیتوانم ، کار من نیست
مادرش فقط با دیدن صحنه ای ساختگی از حال رفته بود
میفهمی...؟!
فقط با دیدن صحنه ای ساختگی از حال رفت
و من به رباب فکر میکردم که کودکش را در این حال دیده بود
مادرش از حال رفت و با آب قندی دوباره حالش خوب شد
و من به زینب کبری فکر میکردم که با لبهای خشکیده در تل زینبه
زیر آفتاب سوزان گلوی برادر زاده اش را نظاره میکرد
مادرش از حال رفت که اینگونه پسر جوان رگ غیرتش ورم کرد و طاقت نیاورد
ومن به حسین فکر میکردم به ابوالفضل العباس به علی اکبر
که با آن همه غیرت باید خواهر و مادر و دخترانشان را تنها میگذاشتند...
مادرش فقط صحنه ای ساختگی را دید و از حال رفت ...
جوان شیعه علی ست و حق داشت فریاد بکشد ، شیعه علی روی مادر حساس است
قلم میگوید این متن را همینجا رهایش کن
که اگر ادامه دهی میرسی به در و دیوار و پهلوی شکسته ...
رهایش کن که میرسی به مولایت علی
رهایش کن که قلم تو بیچاره است برای نوشتن از علی و مصیبت هایش
رهایش کن که قلم تو بیچاره است برای نوشتن از این همه عشق بی کران.....
رهایش کن که اینجا برای نوشتن از علی و آل علی هوا کم است...

قرار بود با سواد شویم

نوشته شده در 3 / 7 / 1395 ساعت 15:47

عکس

 قرار بود با سواد شویم

یک عمر صبح زود بیدار شدیم...
لباس فرم پوشیدیم...
صبحانه خورده و نخورده...
خواب و بیدار...
خوشحال یا ناراحت ...
با ذوق یا به زور...
راه افتادیم به سمت مدرسه
قرار بود با سواد شویم
روی نیمکت های چوبی نشستیم
صدای حرکت گچ روی تخته ی سبز رنگی که می گفتند
سیاه است را شنیدیم
با زنگ تفریح نفس راحت کشیدیم
و زنگ آخر که می خورد
مثل یک پرنده که در قفسش باز می شود
از خوشحالی پرواز کردیم
قرار بود با سواد شویم
بند دوم انگشت اشاره مان را زیر فشار قلم له کردیم و مشق نوشتیم
به ما دیکته گفتند
تا درست بنویسیم
گفتند
از روی غلط هایت بنویس
تا یاد بگیری،
ما نوشتیم و یاد گرفتیم
و بعد
نگرانی...
دلهره...
حرف مردم...
شب بیداری و تارک دنیا شدن
کنکور شوخی نداشت...
باید دانشجو می شدیم...
قرار بود با سواد شویم
دانشگاه و جزوه و کتاب و امتحان و نمره و معدل...
تمام شد
تبریک ...
حالا ما دیگر با سواد شدیم
فقط می خواهم چند سوال بپرسم
ما چقدر سواد رفتار اجتماعی داریم؟
ما چقدر سواد فرهنگی داریم؟
ما چقدر سواد رابطه داریم؟
ماچقدر سواد دوست داشتن داریم؟؟
ماچقدر سواد انسانیت داریم؟
و ما چقدر سواد زندگی داریم؟
قرار بود با سواد شویم...

هر انسانی...

نوشته شده در 8 / 6 / 1395 ساعت 10:09

عکس

هر انسانی یک بار برای رسیدن

به یک نفر دیر می کند

و پس از آن برای رسیدن به

کسانِ دیگر، عجله ای نمی‌کند !

 

0911111 بازنده روزگار

نوشته شده در 27 / 5 / 1395 ساعت 23:56

عکس

از نظر من

آدم ها توی این دنیا دو دسته هستند

یکی من و دیگری بقیه آدم ها

اونی که من انتخابش کردم جزء آدم ها نیست

اون جزء دسته سوم هست که هنوز نتونستم براش اسم پیدا کنم .

چون این قدر ارزش داره که چیزی برای بیان کردن اون نمیتونم پیدا کنم .

باورم نمی شد یه روزی همچین آدمی شم که با دیدن یکی دلم بریزه و کل دنیا فراموش کنم

درسته باختم اما خوشحالم

به کسی باختم که پایبند بهش بودم و هستم

بغلم کنی

نوشته شده در 25 / 5 / 1395 ساعت 15:18

عکس

الان فقط نیاز دارم بغلم کنی، حرکتی به قدمتِ خودِ بشریت که معنایش خیلی فراتر از تماس دو بدن است... در آغــــوش گرفتن یعنی از حضورِ تو اِحساس تهدید نمی کنم، نمی ترسم این قدر نزدیک باشم، می توانم آرام بگیرم، در خانه یِ خودمم، اِحساسِ امنیت می کنم و کنارِ کسی هستم که درکم می کند... می گویند هر بار کسی را گرم در آغوش می گیریم، یک روز به عمرمان اضافه می شود! پس لطفا مرا بغــــل کـــن...

راستش من نمي خواستم عاشقش بشم !

نوشته شده در 25 / 5 / 1395 ساعت 15:14

عکس

راستش من نمي خواستم عاشقش بشم ! به خدا نمي خواستم! يعني بهت گفته بودم كه سخت عاشق ميشم و بايد سخت عاشق ميشدم. اما باور كن تحمل فاصله خيلي سخته ... خيلييي -تو شايد اينو نفهمي، تو درگير بودي ، كار داشتي ، تا من سراغي نمي گرفتم ، ازت خبري نمي شد ! -شبي كه گفتم تموم كنيم ناراحت شدي و شكه شدي ! اما حس مي كردم ادامه دادنمون بي فايدس. حس مي كردم يه رابطه ي منطقي بدون احساس و آرامش. -شايدم حس مي كردم همه چيز يه طرفس و فرش سمت من زيادي لوله و كج و كوله شده. -منطقي تر از هميشه قبول كردي شايد اون لحظه بود كه حس كردم انتخاب درستي كردم. -بعد تو قول دادم وارد رابطه ايي نشم. قول دادم با تنهاييم مثل قبل دوست بشم و بيخيال دوست داشتن شم. -اما باور كن دست من نبود !-يه روز صبح از خواب بيدار ميشي و هول هولكي از خونه مي زني بيرون يه نگاه به صورت رنگ و رو رفتت تو آيينه ي آسانسور مي اندازي و آيت الكرسيتو مي خوني ...-اما غروب كه بر مي گردي ديگه اون آدم صبح نيستي !! -نه كه بخوام بگم همه چيز به همين سادگيه ها نه ... اصلا ! -فقط مي خوام بگم ماها خيلي كمتر از چيزي كه فكرشو مي كنيم تو زندگيمون نقش داريم. من واقعا نمي خواستم عاشقش بشم. -بذار صادقانه بهت بگم ما دخترا نمي تونيم ساعت ها به صفحه ي آنلاين مرد مورد علاقمون خيره بشيم و چيزي نگيم،چيزي نشنويم ! ما دخترا نمي تونيم اون گوشه و كنارا وايسيم تا ساعت دوازده شب كه شد نوبتمون برسه . واقعا نميشه... آدم كم مياره ، خسته ميشه ! -ما دخترا عاشق مردايي ميشيم كه از ما عاشق ترن!!!اينطوري خيالمون جمع تره ماها خيلي وقتا اداي رفتن و در مياريم تا مطمئن بشيم بودنمون مهمه ! باور كن اول تو قطع كنا و آخرين پي ام و مسيج واسه تو بودن يه لوس بازي بيشتر نيست اما اگه من تو بيست سالگي با تو بچگي نكنم بهتره برم گوشه ي اتاقمو كتاباي فلسفمو ورق بزنم و بيخيال اين عشق و عاشقي بشم. اصلا مگه عشق و عاشقي تو جووني غير از اين بچه بازياس ! (گل خريدنا - قدم زدنا - هي فلاني ديوونتم ! دم خونتونم بيا پشت پنجره - خودم مي رسونمت) من اگه قرار باشه يه عاشق عاقل باشم! -ترجيح مي دم يه عاقل بي عشق باشم !! پس عشق توي بيست سالگي با عشق توي پنجاه سالگي چه فرقي مي كنه !!؟ اما باور كن من هنوزم سخت مي گيرم من نمي خواستم عاشقش بشم !اما بعضي وقتا چيزاي خيلي كوچيك يه عالمه عشق و علاقه رو مي چپونه تو قلبت جوري كه نفست از دوست داشتن بند بياد. براي دوست داشتن نيازي نبود آپولو هوا كني. فقط كافي بود باشي: به اندازه،به جا،به موقع ! خداروشكر كه حالا همه مي دونن من نمي خواستم عاشقش بشم #سايناسليمانى

میدونی مرد ؟

نوشته شده در 24 / 5 / 1395 ساعت 16:26

عکس

میدونی مرد ؟

از یه جایی بعد دوره ی اینجور عشقا میگذره؛

فلان ریمل و فلان خط چشم و کدوم لباسم با کدوم شالم سِته

و وقتی نشستم رو به روش دستمو چجور بذارم زیر چونم و باکدوم زاویه بخندم که بیشتر دلش بلرزه!

قشنگ بودن خوبه ها؛

ولی تهِ تهش اونی میمونه

که داغون و خسته و لهتم دیده.

عرق ریزون تابستون با ارایش ریخته

و موهای فرخورده

و صورت خیس

و کلافه باهاش دوئیدی،

باهاش خندیدی،

باهاش غر زدی

به هرچی گرما و آفتاب کوفتیه

و برف ریزون زمستون

با صورت سرخ و سفید پیچیده شده لای شالگردن که ازش

فقد دوتا چشم مونده دلت گرم شده کنارش.

میدونی مرد؟

آدم مگه چی ازین دنیا میخواد

جز اینکه یه نفر داغون و له و خستشو هم بخواد؟

که داغون و له و خستم

که باشه بتونه باهاش بخنده

و مهم نباشه

اگه ریملش ریخته

یا رنگ رژش رفته یا لباسش لک شده

و با معشوقه های باپرستیژ توی کتابا زمین تا آسمون فرق داره!

آدم ته تهش تنهاییشو با اونی تقسیم میکنه

که خیالش راحته

کنارش هرجوری هم که باشه،

"خودشه"..

وگرنه خیابونا پره از آدمایی که انگار بازیِ "کی از همه قشنگتره؛

من من من من" راه انداختن.

حالا تو با آرومترین صدایی که از خودت سراغ داری بپرس

"کی از همه ی دنیا بیشتر منو میخواد؟" به شرفم

قسم

اگه بلندتر از همه داد نزدم:

"من!"

من تورا می خواستم

نوشته شده در 24 / 5 / 1395 ساعت 16:24

عکس

من تورا می خواستم
نه برای عشق بازی های شبانه
نه برای قدم زدن
درخیابان های ولیعصر
نه برای شادی های دو نفره
من فقط میخواستم
باشی،
که دوستت داشته باشم...

حرمت

نوشته شده در 24 / 5 / 1395 ساعت 16:23

عکس

اگر حتى از زندگى يكديگر رفتنى شديد،

اندكى "حرمت" بين خودتان به يادگار بگذاريد...

همه اش را نبَريد!

شايد خاطره اى ،

عكسى،

آهنگى...

جا گذاشته باشيد و مجبور شويد برگرديد!

حرمت

نوشته شده در 24 / 5 / 1395 ساعت 16:23

عکس

اگر حتى از زندگى يكديگر رفتنى شديد،

اندكى "حرمت" بين خودتان به يادگار بگذاريد...

همه اش را نبَريد!

شايد خاطره اى ،

عكسى،

آهنگى...

جا گذاشته باشيد و مجبور شويد برگرديد!

گوشه قلبم

نوشته شده در 24 / 5 / 1395 ساعت 11:35

عکس

این اواخر همیشه وسط دعوا میون اون همه تشویشو شلوغی فقط یه جمله رو مدام میگفت صداتو بیار پایین . اون هی میگفت صداتو بیار پایین من هی صدام میرفت بالاتر . آخرسرم بحثمون باز میموند و به هیچ نتیجه ای نمیرسیدیم .. فقط صدای من تو گوش اون مدام میپیچید دیگه الان دعواهامون تموم شده نه اون میگه داد نزن نه من دیگه داد میزنم! چند روز پیش اتفاقی دیدمش یه کم باهم حرف زدیم بعدشم بهم گفت تو همیشه یه جای خاص تو قلبم داری اما یه رابطه ی پر تشویش که توش من نتونم تو رو آروم کنم به هیچ جا نمیرسه .. هم واسه تو بده هم گند میزنه به اون روزایی که فکر میکردیم بهترین روزای زندگیمونه .. اینکه آدم روزهای سخت نباشم منظورم این نیست .. منظورم اینه رفتم که تو قلبت ازم نرنجه .. رفتم که همینجوری دوستت داشته باشم حسم عوض نشه! میدونی یه جا خوندم آدما وقتایی داد میزنن سرِ هم که قلباشون از هم فاصله میگیره. این آخری ها چقد فاصله بینمون بود، چقدر دوری .. من ترجیح میدم نداشته باشمت تا اینکه باشی و قلبم ازت برنجه .. این نزدیکیو فاصله ها آدمو از پا میندازه . وگرنه تو همیشه جات اینجاس گوشه قلبم

طرف شدن با معبود

نوشته شده در 12 / 5 / 1395 ساعت 9:53

عکس

اگر دلیل درآوردن اشک کسی باشیم، دیگر با او طرف نیستیم، با خدای او طرفیم........

دلخوشی

نوشته شده در 8 / 5 / 1395 ساعت 15:06

عکس

مَڹ اَگه یه دلٍـــــخوشٕے تُو دُنیای خوُدمٍ دٱشتٕم

هیٰچوقت نمٍیومدمِ

✖️مجـــــــــــــــــــــــــــــــــازےّ✖️