اس ام اس فاز سنگین

اس ام اس فاز سنگین

خرید شارژ

محبوب های دیروز

پر بیننده های امروز

دوستانی که مایل به ارسال اس ام اس به سایت هستند ، ابتدا در سایت ثبت نام کنند ؛ سپس از پنل کاربری خود اقدام به ارسال مطلب کنند.
اس ام اس های شما با نام خودتان در سایت درج خواهد شد.

Best teacher

نوشته شده در 18 / 12 / 1395 ساعت 14:49

عکس

Your best teacher is your last mistake

نوشته شده در 4 / 12 / 1395 ساعت 10:20

عکس

بهش میگفتن "عباس بندری"
اصلیت اش مال جنوب بود. بندریاش حرف نداشت. فلافلاشم معرکه بود.
مغازش یه چار راه بالاتر از محل کارم بود.
من و مژگان هر وقت میخواستیم چیزی بخوریم می رفتیم مغازه ی عباس بندری.
بار سوم یا چهارمی بود که اونورا پیدامون میشد.
مژگان نشست رو صندلی و منم رفتم واسه سفارش: 《 سلام عباس آقا، یه بندری لطف میکنی، خیارشورش کم باشه.》
برگشتم تو صورت مژگان نگاه کردم:《 تو چی میخوری؟》 خندید: 《 هر چی تو میخوری همونو》
خندیدم: 《 عباس آقا دو تاش کن لطفا》
بعد در یخچالو با انگشت نشون دادمو و گفتم:《 واسه من یه نوشابه سیاه 》
برگشتم سمت مژگان 《تو چی؟》 باز خندید《 منم همینطور》
اینبار نوبت عباس آقا بود 《سالاد چی؟ میخورید؟》 گفتم 《 من که نمیخورم عباس آقا 》برگشتم سمت مژگان ، دوباره خندید《 منم نمیخورم》
ایندفعه عباس آقاهم خندید. بهم یه اشاره ی کوچیک کرد. نزدیکش شدم . سرشو آورد دم گوشمو آروم، جوری که مژگان نفهمه؛ گفت《دوستش داری؟》
گفتم 《خیلی زیاد، چطور مگه؟》
گفت《 الان بهش بگو! مشتری که نیست، منم اون پشت خودمو میزنم به نشنیدن، این مژگان خانوم شما امروز خیلی رو کوکه، هرچی بهش بگی، اونم میگه منم همینطور》
حرفش تموم نشده بود که جفتمون زدیم زیر خنده.
سر میز موقع گاز زدن ساندویچ، آخر دلش تاب نیاورد؛ بهم گفت《 منکه نفهمیدم پشت سرم چی گفتید! ولی چشم بسته قبول. منم همینطور 》
یه تیکه سوسیس پرید تو گلوم. شروع کردم به سرفه. عباس آقا تا صدای سرفه مو شنید از اون پشت داد زد《مبارکه مبارکه. 》
بعد سه تایی خندیدم ...
تمام شهر "هم همینطور".

مادر

نوشته شده در 2 / 12 / 1395 ساعت 12:46

عکس

پسربه مادرگفت:
تونمازمیخونی
روزه میگیری
خدابهت هیچی نمیده
ولی من نه نمازمیخونم
نه روزه میگیرم
هرچی خواستم خُدا
بهم داده
پسرنمیدانست مادرفقط
ازخدامیخواست هرچه
پسرش میخواهدبه اوبدهد
💙

درباره اینگونه

نوشته شده در 6 / 11 / 1395 ساعت 0:42

عکس

اینم براتون تعریف بکنم و برم

تو محله ی ما خونواده ای فقیر بودن که دختری لال داشتن،میگفتن که بیشتر جوونای محل باهاش خوابیدن و ...

یه بار با نوجوونی سادم به دوستم گفتم اینا همش دروغه،حرفه، حرف در میارن برا بدبخت،چرا به باباش نمیگه؟

رفیقم خندید و گفت خوب لال دیگه نمیتونه بگه ... بعدها ما از اون محل رفتیم و شنیدم که دخترک خودکشی کرد،همون رفیقمم دیدم، گفت میدونی چرا به باباش نمی گفت؟گفتم چرا؟گفت چون باباشم بهش تجاوز میکرد.

(اینگونه بی تو ببین چنگ بر آسمان می زنم بی محابا)

درد

نوشته شده در 6 / 11 / 1395 ساعت 0:29

عکس

مامان ! تمام زندگی ام درد میکند دارد چه کار با خودش این مرد میکند!؟

دارد مرا شبیه همان بچه ی لجوج که تا همیشه گریه نمیکرد میکند

این باد از کدام جهنم رسیده است که برگ ، برگ ، برگ مرا زرد میکند

هی میرسد به نقطه ی پایان ، به خود کشی یک لحظه مکث ، بعد عقبگرد میکند

ابری ست غوطه ور وسط خواب های مرد که آتش نگاه مرا سرد میکند

بی فایده ست سعی کنم مثل تان شوم دنیای خوب ! باز مرا طرد میکند

هی فکر میکنم ... و به جایی نمیرسم هی فکر میکنم ... و سرم درد میکند

....

نوشته شده در 5 / 11 / 1395 ساعت 11:06

عکس

خــداحـافظــے

جــآیــے تلخــ میشــــہ

ڪھ بدونــے

یــڪے بعـــد از رفــتنــت

جایگــزینــت میشــہ...

جدید

نوشته شده در 26 / 10 / 1395 ساعت 17:54

☜اینجا دنیای مجازیه...  -_-        

بعضیا که هر روز آلبوم تازه از عکساشون میدن بیرون✘✔                      

دل نبند... دل بستی دل بِکن...✘✖✖ ☜ناراحتش کنی بلاک میشی به همین راحتی... ✖✖            

دو روز نباشی غریبه ها جاتو پر میکنن...✘✖✖          

☜ مخاطب خاص زیاده! کافیه نباشی فقط...✖✖ اینجا همه بی وفان مثل تورو زیاد دارن...✘✖ ☜لزومی نداره فقط با تو باشن....            

هر روز ادم های جدید هم صحبت جدید... چرا باید با یه قدیمی صحبت کنن؟؟؟؟...✘✖ ☜به اسم داداشی و آبجی خیلی ها از کنارت بردن...            

اینجا تو تنها نیستی که!  همه ادعا دارن... همه میخوان ادا عاشقا و با معرفتا درآرن...✘✖ ☜اینجا قبرستونه عشقه دنبال عاشقی نگرد  اونی ک واسه توقلب میفرسته؛تو پی وی واسه یکی دیگه دوست دارم میفرسته... ✘✖              

☚بفهم اینجا مجازیه مجازی

یه ملکه

نوشته شده در 14 / 10 / 1395 ساعت 12:50

عکس

يه ملكه ى در انتظار پادشاه نباش

يه ملكه اى باش كه مشغول ساختن
امپراطورى خودش هست
تا پادشاهش از راه برسه

آلیس

نوشته شده در 14 / 9 / 1395 ساعت 21:41

عکس

سرزمین عجایب اینجا باغیه از گلای آدمخوار

مردمش تخمه میشکنن وقت رقص محکوم روی چوبه ی دار

سگارو به گلوله میبندن گرگایی که نشسته میشاشن

مردهاش مثل کوه ایستادن روی زن ها اسید میپاشن

مردمی که با آروزهاشون غرق میشن تو قیمه ی نذری

مثل یه مزرعه که گندم رو خواب میبینه توی بی بذری

دیگه فرقی نداره واسه کسی مزه ی قرص نون با قرص برنج

هنوزم میشه خواب راحت داشت توی عمقِ یه گور راحت و دنج

زندگی اینجا سخته " آلیسم " تو صف خود فروش ها بودن

بین حلقه به گوش ها بودن گربه تو شهر موش ها بودن

برای تو که در بندی ...

نوشته شده در 12 / 9 / 1395 ساعت 0:03

عکس

برای تو که در بندی

همینکه نفس میکشی و میخندی . همینکه اشک شوم به یاد تو همبندی

برای روزهای شبت که شکل یلدا بود . به تلخی حبسی که از گونه هات پیدا بود

برای روزهای سگی مشتهای روبه دیوارت . برای زخم خشک دست سوخته از سیگارت

به لب گزیدنت از درد پشت شیشه وقتی که . نگاه زنت ، پسرت ، خم نمیشوم به شرطی که ...

رها شوی از شرم فحش های ناموسی . و بهت همسرت از ترس توی کابوسی

که شب به مغز تو رعشه جفت میگیرد . هنوز زنده ای و زندگیت ساده میمیرد

وباز پرسه تو حیاط و بحث های تکراری . به این نفس کشیدن سنگین و تلخ و اجباری

که جیره ی صبحت طناب دارَت بود . گناه تو این بود که چیز بارَت بود

به این ته بن بست و نعره های مغرورت . به اینکه دوباره شروع میکنیم های مشهورت

به اشک لای شیارهای صورت مادر . به چکه چکه آب شدن های جسم پدر

جهان برای تو یک سلول انفرادی بود . وسهم تو سیلی و فحش و چشم های کبود

که در میان دهان بازجوی همیشگیت شلاق است . تو زخم داری و چرک کرده این حادثه داغ است

تویی و دلواپسی و زجر توبه کردن ها . و حبس سینه درطاق مستراح و چیز خوردن ها

به خلط تو با خون زجه با کمربندی . که حفر میکند پشت سرخ تو را و میخندی

به سوگ تو نوشابه ها همه عزادارند . اگر چه به اجبار سر به ماتَحت تو دارند

فدای غربت تو ، بغض کن نخند لامصب . من از غرور تو در اعتصاب غذات میترسم

به روسری به سر از مرد زن شدن هایت . تو پشت میز محاکمه ای من چرا می لرزم؟

شعار بود شعار ما همه ندا و سهرابیم . حدیث باسن و نان بود ، ما همه خوابیم

حدیث تو جک شد در حد یک عجب ای وای . تو پیش به سوی مرگ و ما به عقب ای وای

تویی و زخم بزرگی که داغ میشود هر روز . و ما که جشن میشویم رقص در نوروز

تویی که داد میشوی از درد برای بیداری . منی که چُرت شده از نعشه های بی عاری

منی که به سیزده های در نشده ات رقصیدم . منی که از هالووین به زندگی تو در بند ترسیدم

از این همه حرف ها و چهره های پوشالی . به نفرت از قلب ها و مغزهای تو خالی

 

به غرق شدن این جمع در زندگیِ گوسفندی . تو گریه گرفته چشم های کبودت ، میخندی ؟

رفتی؟؟؟؟؟

نوشته شده در 24 / 7 / 1395 ساعت 7:26

عکس

رفتی؟
به سلامت..!
من خدا نیستم که بگویم صدبار اگر توبه شکستی باز آی..
آنکه رفت به حرمت آنچه با خود برد حق بازگشت ندارد..
رفتنش مردانه نبود لااقل مرد باشد برنگردد..
خط زدن برمن پایان من نیست,بلکه آغاز بی لیاقتی توست..
همیشه بهترینها مال من بوده و هست..
اگر مال من نشدی قطعا بهترین نبودی و نیستی..
این تو نیستی که مرا فراموش کردی..
این منم که به یادم اجازه نمیدهم حتی از نزدیکی ذهن تو عبور کند..
صحبت از لیاقت است..محکمتر از آنم که برای تنها نبودنم آنچه را که اسمش را غرور گذاشته ام برایت به زمین بکوبم..
احساس من قیمتی داشت که تو برای پرداخت آن فقیر بودی..

0911111 عشق

نوشته شده در 16 / 7 / 1395 ساعت 8:49

عکس

عشق یعنی باهاش پیر شی !!!

نه وسط راه ازش سیر شی !!!

قرار بود با سواد شویم

نوشته شده در 3 / 7 / 1395 ساعت 15:47

عکس

 قرار بود با سواد شویم

یک عمر صبح زود بیدار شدیم...
لباس فرم پوشیدیم...
صبحانه خورده و نخورده...
خواب و بیدار...
خوشحال یا ناراحت ...
با ذوق یا به زور...
راه افتادیم به سمت مدرسه
قرار بود با سواد شویم
روی نیمکت های چوبی نشستیم
صدای حرکت گچ روی تخته ی سبز رنگی که می گفتند
سیاه است را شنیدیم
با زنگ تفریح نفس راحت کشیدیم
و زنگ آخر که می خورد
مثل یک پرنده که در قفسش باز می شود
از خوشحالی پرواز کردیم
قرار بود با سواد شویم
بند دوم انگشت اشاره مان را زیر فشار قلم له کردیم و مشق نوشتیم
به ما دیکته گفتند
تا درست بنویسیم
گفتند
از روی غلط هایت بنویس
تا یاد بگیری،
ما نوشتیم و یاد گرفتیم
و بعد
نگرانی...
دلهره...
حرف مردم...
شب بیداری و تارک دنیا شدن
کنکور شوخی نداشت...
باید دانشجو می شدیم...
قرار بود با سواد شویم
دانشگاه و جزوه و کتاب و امتحان و نمره و معدل...
تمام شد
تبریک ...
حالا ما دیگر با سواد شدیم
فقط می خواهم چند سوال بپرسم
ما چقدر سواد رفتار اجتماعی داریم؟
ما چقدر سواد فرهنگی داریم؟
ما چقدر سواد رابطه داریم؟
ماچقدر سواد دوست داشتن داریم؟؟
ماچقدر سواد انسانیت داریم؟
و ما چقدر سواد زندگی داریم؟
قرار بود با سواد شویم...

رفت ..

نوشته شده در 21 / 6 / 1395 ساعت 13:25

عکس

تو مدرسه صرف فعل "رفت" رو بهمون یاد دادن

ولی کنار اومدن باهاش رو

هیچوقت یادمون ندادن

یاد عشق ...

نوشته شده در 21 / 6 / 1395 ساعت 13:21

عکس

مثل خاراندن یک زخم ...

پس از خوب شدن ...

یاد یک عشق ..

عذابی است که

لذت دارد ..

هر انسانی...

نوشته شده در 8 / 6 / 1395 ساعت 10:09

عکس

هر انسانی یک بار برای رسیدن

به یک نفر دیر می کند

و پس از آن برای رسیدن به

کسانِ دیگر، عجله ای نمی‌کند !

 

0911111 بازنده روزگار

نوشته شده در 27 / 5 / 1395 ساعت 23:56

عکس

از نظر من

آدم ها توی این دنیا دو دسته هستند

یکی من و دیگری بقیه آدم ها

اونی که من انتخابش کردم جزء آدم ها نیست

اون جزء دسته سوم هست که هنوز نتونستم براش اسم پیدا کنم .

چون این قدر ارزش داره که چیزی برای بیان کردن اون نمیتونم پیدا کنم .

باورم نمی شد یه روزی همچین آدمی شم که با دیدن یکی دلم بریزه و کل دنیا فراموش کنم

درسته باختم اما خوشحالم

به کسی باختم که پایبند بهش بودم و هستم

انسان های هم فرکانس

نوشته شده در 21 / 5 / 1395 ساعت 13:39

عکس

انسان های هم فرکانس همدیگر را پیدا می کنند..

حتی از فاصله های دور...
از انتهای افق‌های دور و نزدیک...
انگار جایی نوشته بود که اینها باید در یک مدار باشند...
یک روزی ... یک جایی است که باید با هم ، برخورد کنند... آنوقت...
میشوند همدم، میشوند دوست، میشوند رفیق...
اصلا میشوند هم شکل... مهرشان آکنده از همه ....
حرفهایشان میشود آرامش...
خنده شان، کلامشان می نشیند روی طاقچه دلتان.. نباشند دلتنگشان میشوی...
هی همدیگر را مرور می کنند...
از هم خاطره می سازند....
مدام گوش بزنگ کلمات و ایده ها هستند.. و یادمان باشد...
حضور هیچکس اتفاقی نیست!

بتـرس

نوشته شده در 16 / 5 / 1395 ساعت 9:34

بتـرس از او که سکوت کرد
وقتی دلش را شکستی ، او تمام حرف هایش
را جای تو به خدا زد و خدا خوب گوش می کند
و خوب تر یادش می ماند روزی خواهد رسید
که خدا تمام حرف های او را روی
سرت فریاد خواهد کشیـد .....
و تو آن روز درک خواهی کرد که چرا گفته اند؛
دنیــــا دار مکافات است .............!