اس ام اس جدایی

خرید شارژ

پر بیننده های امروز

دوستانی که مایل به ارسال اس ام اس به سایت هستند ، ابتدا در سایت ثبت نام کنند ؛ سپس از پنل کاربری خود اقدام به ارسال مطلب کنند.
اس ام اس های شما با نام خودتان در سایت درج خواهد شد.

امروز را بايد مى بودى .....!!

نوشته شده در جمعه ۳۰ تير ۱۳۹۶ ساعت ۱۸:۵۹

راحت بگویمت ، امروز تو باید می بودی .....!!

 

همه روزها به کنار ، تو امروز را عجیب 

 

به من .....!!

به احساسم .....!!

و به چشم های منتظرم .....!!

بدهکاری .....!!

من شکستم....

نوشته شده در دوشنبه ۱۹ تير ۱۳۹۶ ساعت ۷:۴۱

عکس

گرمای آفتاب،نوازش دست های باد،صورت خیس ابرها،شبنم اشک گل های نرگس،صدای شکستن شاخه های درختان،بوی دل انگیز خاک باران خورده؛ شاید تمام این ها را به فراموشی بسپارم زمانی که تو را درکنار دیگری می بینم.

این «دیگری»نامش چیست؟عشق،هوس،جایگزینی برای نبودن های من و یا....

نمی دانم تنها صدای قدم ها ی تو در کنار او برایم آشناست یا خورد شدن دوباره ی غرور و احساس من؛مانند آن شاخه های خشکیده ای که در خاطراتم همراه یکدیگر بر روی آنها پا گذاشتیم تو نیز با او بر روی قلب من پا گذاشته و آن را خورد می کنید.

شنیدی؟..صدایش زیبا بود؟..به دلت نشست؟..صدای قلبم را می گویم..صدای شکستنش شبیه به چه بود؟شکستن آن شیشه هایی که به درودیوار این خانه پرتاب می کردی؟ یا همان شاخه هایی که بر روی آن قدم گذاشتیم؟نمی دانم شاید مرا نمی خواستی!شاید من بازیچه ات بودم؟

اما تنها یک چیز را از تو می خواهم...اگر با او رفتی....لطفا تکه های قلبم را به هم بچسبان....شاید بعد از تو کسی بخواهد در قلبم زندگی کند....

آموخت...

نوشته شده در يکشنبه ۴ تير ۱۳۹۶ ساعت ۶:۴۸

آپلود عکس

زندگے
به مـن ּآموخت
ڪه چگونه گریه ڪنم
اما گریہ بہ مـن ּنیاموخت
ڪه چگونہ زندگے ڪنم
 تو نیز بہ مـن ּآموختے
چگونہ دوسـتت
بدارم اما
بہ مـن نیاموختے
چگونہ فراموشت ڪنم

اخرین حرفش...

نوشته شده در شنبه ۳ تير ۱۳۹۶ ساعت ۱۷:۲۲

عکس

تویه همچین روزی بود بدستت اوردم تویه همچین روزیم ازدستت میدم
# روز عاشق شدن و جداییمون هر دو عید فطر شد :)

عروسیه

نوشته شده در شنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱۶:۰۸

آپلود عکس

آپلود عکس

آپلود عکس

سلام ابجی مهربونم ابجی ایرانم امروز یه خبر بهم دادی که هم خوشحالم کرد و...😍😀 

هم راستشو بخوای یکم ناراحت... 😩😢

خوشحال بخاطر اینکه بعد از 9سال میری سر خونه زندگیت و زندگی قشنگی رو درکنار عشقت آغاز میکنی..👰

و ناراحت بخاطر اینکه کمتر میای جوکلند و من کمتر سعادت اینو دارم که باهات حرف بزنم.... 💔

اما خب من اصلا دوس ندارم بخاطر من از زندگیت بزنی و بیای جوکلند

چون دیگه حواست تمام و کمال باید به همسرت باشه 

آجی فقط میتونم برای خودت و همسرت ارزوی خوشبختی و خوشحالی کنم 

و امیدوارم که خدا خیلی زود یه هدیه ی خیلی خوشگل و با ارزش به اسم نی نی بهت بده 

خب دیگه قربون چشمای خوشگل و قلب مهربونت وقتتو نگیرم عزیزدلم 

به آقای همسرت سلام بچه های جوکلند و برسون و از طرف ما به ایشونم تبریک بگو عزیزم 

😘💗اینم بوس برای ابجی عروسه خودم 

خالی شده قلبم..

نوشته شده در چهارشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۳:۲۱

خالی قلبم زتو از وقت وداعت ان روز که از چشم من آهسته چکیدی...

فهمیدم...

نوشته شده در چهارشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۳:۲۱

عکس

در بعضی از طوفان های زندگی فهمیدم نباید توقعی داشته باشی مگر از "خودت"

فهمیدم بعضی هارا هرچند "نزدیک"نباید باور کرد

روی بعضی ها هر چند " صمیمی "نباید حساب کرد

فهمیدم بعضی ها را هرچند "آشنا"نمی توان شناخت...

و این اصلا تلخ نیست،شکست نیست"آگاه شدن"نام دارد.ممکن است در حین آگاه شدن درد بکشی،این آگاهی "دردناک"است،اما تلخ هرگز...

درباره ی جوکلند

نوشته شده در يکشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱۵:۵۵

عکس

 سلام آقا سید دیشب سایت هنگ کرد و بالا نمیومد...تقریبا بیست و چهار ساعت... ما نگرانیم نمیخوایم جوکلند از بین بره... ما جوکلند و بچه های جوکلند و بچه های چت روم جوکلند و دوس داریم... اقا سید توروخدا رسیدگی کنین... ما شادیامون... غمامون... لحظه هامون تو جوکلند سپری شده... کلی خاطره داریم اینجا خواهش میکنم خاطراتمونو ازما نگیرین ...از طرف بچه های جوکلند و کوچیک شوما آلما 20 تهران

در دل شب

نوشته شده در چهارشنبه ۶ ارديبهشت ۱۳۹۶ ساعت ۹:۵۰

عکس

در دل شب گاهی صدایی می شنوم

گویی تمام جمله هایت در ذهنم باز گو می شود

وتنها یک چیز را می توانم ببینم و بشنوم

باز هم تو که در مقابل چشمان خیسم

برای آخرین بار آخرین حرف هایت را می زنی

و لحظاتی بعد صدای قدم هایت روح را از تنم جدا می سازد

زیرا که دیگر هرگز تو را نخواهم دید

من می رم

نوشته شده در چهارشنبه ۶ ارديبهشت ۱۳۹۶ ساعت ۹:۴۵

عکس

من می رم اما چیزی حل نمیشه

می دونم خاطراتت ترکم نمیشه

من می رم تو بهش بگو یادت رفت

لبخندای شادم تو آغوش باد رفت

من می رم تا دستاشو راحت بگیری

بهش بگی که هر ثانیه واسش می میری

تو

نوشته شده در يکشنبه ۳ ارديبهشت ۱۳۹۶ ساعت ۷:۱۳

عکس

تو مرا از دست داده ای

 

نه من تو را

 

آدم چیزی را که ندارد

 

از دست نمی دهد...!

آرزویم فقط این است ...

نوشته شده در پنجشنبه ۵ اسفند ۱۳۹۵ ساعت ۷:۳۴

عکس

آرزویم فقط این است

زمان برگردد
تیرهایےکه رهاشدبه
کمان برگردد
سالهامنتظرسوت قطارم
که کسی
باسلام وگل سرخ و
چمدان برگردد
من نوشتم که تورادوست
ندارم اےکاش
نامه ام گم بشودنامه رسان برگردد

شکست عشقی

نوشته شده در پنجشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۵ ساعت ۷:۲۲

عکس

در داستان زیر می خوانید که چطور تلاشهای یه مخابراتچی برای پیدا کردن مشکل یه خط تلفن منجر به شکست عشقی و جدایی یه دختر و پسر می گردد ، داستان واقعی و مربوط به دهه شصت است ‌.

 من و دو تکنیسین دیگه در یه مرکز مخابرات کوچک روستایی ۱۰۰۰ شماره کار می کردم . مرکز کوچک بود و بنابراین تمام امور از جمله امور اداری ، رفع خرابی خطوط ، سرویس دستگاه ، نظافت را هر یک از ما سه نفر در شیفت خود انجام می دادیم .   

یه روز تو دفتر نشسته بودم و امور اداری رو انجام می دادم ، دیدم یه مَرد میانسال وارد شد و قبض تلفنش رو به من داد و گفت عاقا من خیلی خیلی کم از تلفونم استفاده می کنم ، چرا اینقدر قبض تلفونم زیاد شده ؟

من قبضشو نگاه کردم دیدم ، بله مبلغ خیلی زیادیه ، سی هزار تومان !! اگه با زمان حال مقایسه کنیم چیزی حدود یک میلیون و پانصد هزار تومان میشه .

بهش گفتم خُب ، درسته که خودت از تلفونت زیاد استفاده نمی کنی ولی بقیه افراد خانوادت چی ؟ حتماً اونا زیاد استفاده میکنن .

گفت : نه ، من مطمئنم که اونا هم زیاد زنگ نمی زنن ، من به شما مخابراتیا شک دارم ! شما مخابراتیا دزدید ! 😂از خط من در مخابرات استفاده می کنید و اونوقت قبضش رو من باید بپردازم ، بعدش دستهای پینه بسته شو نشونم داد وگفت میبینی من یه کارگرم ، صب تا شب کار می کنم ، پول زحمت کشی مو باید بدم به شما گردن کلفتای مفت خور😕 بعدش قبضشو مچاله کرد و پرت کرد تو صورتم و گفت اگه این قبضمو درست نکنی ، میام و همین مخابراتو روی سرتون خراب می کنم . آدم  شوخی بود ، این کار و این حرفا رو هم با خنده و شوخی گفت ولی من نگران شدم با خود گفتم شاید واقعاً فک میکنه ما در مخابرات از خطش استفاده می کنیم ، چرا ما باید چنین کاری کنیم اونم وقتی که تعداد زیادی خط بدون هزینه اینجا برای ما قرار دادن ، اصلاً مگه چنین چیزی ممکنه ؟! بعضی ها عجب فکرایی میکنن ها !

خُب اون زمان که مراکز تلفن دیجیتال نبودن و هیچ سابقه ای از مکالمات غیر از کنتور ثبت نمی شد ، پس چطور میبایست می فهمیدم که از تلفن این فرد با کجاها تماس گرفته شده ؟ . موضوع رو با رئیس در میون گذاشتم . رئیس گفت یه کامپیوتری جدیداً تو مرکز شهری آوردن که می توان اون رو روی یه خط بست و شماره و زمان تماسهای اون خط رو ثبت کرد . رفتم این کامپیوتر رو تحویل گرفتم و روی خط این معترض بستم . ولی فایده ایی نداشت چونکه یه مدت طولانی می دیدم که کامپیوتر هیچ شماره ای ثبت نمیکنه . با خود گفتم احتمالاً چون آن مَرده دیده هزینه تلفنش زیاد شده ، دستگاه تلفن داخل خانه اش را جمع کرده است .

یه بار شیفت شب مشغول سرویس رله ها بودم و کنتاکت رله ها رو با الکل تمیز می کردم که رسیدم به رله همین مشترک معترض ، که جذب بود و میبایست صبر کنم تا صحبتشان تمام بشه و رله آزاد بشه تا بتوانم اونو تمیز کنم ، رله یه چیزی مثل همین در باز کن برقی پشت در خانه هاست که وقتی جریان برق از داخلش رد میشه ، آهن ربا میشه و صفحه فلزی جلویش را جذب می کنه . من از جذب بودن این رله پی بردم که به این مشترک معترض زنگ خورده و الان رویش مکالمه است و عجیب اینکه دیدم چندین ساعت این مکالمه طول کشید و کامپیوتر را که روی همین خط بسته بودم نگاه کردم دیدم هیچ شماره ای ثبت نکرده . علتش این بود که کامپیوتر فقط می توانست تماس های خروجی مشترک رو ثبت کنه ولی این حالت تماس ورودی بود یعنی بهش زنگ خورده بود .

از اون پس هر موقع شیفت شب بودم به آن رله دقت می کردم و می دیدم از حوالی ۱۲ شب تا چندین ساعت روی آن خط مکالمه از نوع ورودی بود . پس دیگه تا حدود زیادی مساله قبض زیاد این مشترک برام روشن شده بود ، حدس زدم فردی از این خانواده مخفیانه نیمه های شب از این تلفن استفاده میکرده ولی حالا که قبض خیلی زیاد شده و احتمالاً آن مَرده توی خونه شون هم تذکر داده ، دیگه زنگ نمی زنه و فقط اون مخاطبش بهش زنگ میزنه .

یه بار که باز شیفت شب بودم رفتم به رله نگاه کردم دیدم همون موقع جذب شد و بعد از حدود یه دقیقه قطع شد ، با خود گفتم احتمالاً طبق معمول دوباره با هم تماس میگیرن ، کلید کنار رله که خط رو یک طرفه میکنه رو وصل کردم تا تلفن معترض بگونه ای یک طرفه شود که بهش زنگ نخوره ( بوق مشغولی)  ولی خودش بتونه زنگ بزنه . حدس زدم وقتی مخاطبش نتونه زنگ بزنه خُب خودش بهش زنگ میزنه و اون وقت شماره مخاطبش ثبت میشه و ... ولی بر خلاف انتظارم هیچ ارتباطی برقرآر نشد . ساعت ۴ صبح سرویس دستگاه تمام شد ، رفتم به مانیتور نگاه کردم دیدم هنوز هیچ تماسی برقرار نشده است .با خود گفتم این روش فایده ای ندارد و بنابراین تلفن را به حالت عادی یعنی دو طرفه برگرداندم و با تعجب دیدم به محض دو طرفه شدن ، بهش زنگ خورد و مکالمه برقرار شد . هیچی دیگه ، تا الان من هیچ جواب قانع کننده ای برای آن فرد معترض بدست نیاورده بودم و دیگه میبایست انتظار بکشم که آن مَرده بیاید و بقول خودش مخابرات رو روی سرم خراب کنه که یه روز دیدم یه پسر جوان وارد دفتر شد و پرسید :

ببخشید امکان داره یه خط تلفن نیمه های شب یک طرفه شود و بعدِ چند ساعت خود بخود درست شود ؟

فوری فهمیدم منظورش باید همان تلفن فرد معترض باشه . پرسیدم مگه اینطور مشکلی برا تلفن شما پیش آمده!؟

گفت : تلفن من که نه ، ولی چندین شب پیش از شهر با یه شماره ای که معمولاً باهاش تماس می گرفتم ، هر چه تماس گرفتم بوق مشغولی داشت ، در حالیکه اون خط آشغال نبود !

وقتی شماره تلفن را پرسیدم فهمیدم همان شماره مَرد معترض است پس این پسره هم باید همون فردی باشه که نیمه شب ها به آن تلفن زنگ میزنه . درسته که من تلفن را ساعاتی یک طرفه کرده بودم ولی قبلش با صاحب اصلی تلفن یعنی همان فرد معترض هماهنگی و اجازه احتمالی چنین کاری را برای پی بردن به مشکل تلفنش ، گرفته بودم ولی دلیل نمی شد به این پسره که صاحب اون تلفن هم نبود حقیقت رو بگم ، پس اینطوری بهش گفتم : در هر زمان امکان خرابی یک قطعه دستگاه و اینچنین عیبی که می گویی وجود داره و وقتی ما متوجه خرابی آنها می شویم ، آن قطعه را تعویض می کنیم و عیب بر طرف میشه .

دیدم اَشک در چشمان پسره جاری شد و گفت لعنت به این دستگاه های مخابراتی و خواست که برود ،

من نگران شدم و گفتم صبر کن ، مگه چی شده ؟!!

به اصرار من داستانش را اینطور برام تعریف کرد :

من عاشق یه دختری بودم که خیلی دوستش داشتم . ما هر شب از نیمه شب به بعد ساعتها با هم صحبت میکردیم ، حتی بعد از چندین ساعت صحبت که دیگه خیلی خسته می شدیم باز دوست نداشتیم تلفن رو قطع کنیم ، موقع خداحافظی من بهش میگفتم تو قطع کن و او هم میگفت نه تو قطع کن تا خلاصه به اصرار من ، او قطع می کرد ، یعنی می خوام بگم عشق مان تا این حد بود !!یه شب که بهش زنگ زدم ، بهم گفت قبض تلفن ما خیلی زیاد شده ، بابام گوشی رو برده تعمیرگاه و نمره گیرش رو برداشته ، من دیگه اصلاً نمی تونم بهت زنگ بزنم ، پس همش تو زنگ بزن . گفتم باشه . خیلی دختر حساسی بود و وقتی از دوس داشتنش و علاقه ام بهش تعریف میکردم ، خیلی خوشحال می شد بهمین جهت یه روز من یه شعر زیبایی براش نوشته بودم و می دانستم وقتی این شعر را براش بخونم خیلی شاد خواهد شد . ان شب مطابق معمول زنگ زدم بهش و خیلی خوشحال بودم که میخوام شعرم را در وصفش براش بخونم . بهش گفتم شعر زیبایی برایت نوشتم میخوام اونو برایت بخونم بعدش نگاه کردم دیدم از حول شعر را نیاوردم گفتم عزیزم ، یه دقیقه ، فقط یه دقیقه قطع می کنم و میرم شعر را بیاورم و قطع کردم . یه دقیقه هم بیشتر نشد وقتی برگشتم و شماره شو گرفتم دیدم مشغوله ، دوباره گرفتم و دوباره و دوباره ...همش مشغول بود . ضربان قلبم تند شده بود ، یعنی چی شده ؟ آیا گوشی رو بد گذاشته؟  پس انتظار من رو نمی کشیده وگرنه گوشی رو نگاه می کرد و درستش می کرد .شاید گوشی اش خراب شده ! لعنتی الان میبایست خراب بشی ؟! همش شماره می گرفتم و بوق مشغولی می شنیدم و اعصابم داغون شده بود و خیلی نگران شده بودم و گاهی گریه می کردم . تنها کاری که تو این شرایط می تونستم بکنم شماره گیری بود . تا ساعت ۴ صبح همش شمارشو میگرفتم و همش بوق مشغولی می شنیدم یه دفعه دیدم ۴ صبح زنگ خورد و فوری جواب داد . آنقدر فوری جواب داد که بنظر می رسید او هم تمام این چهار ساعت نگران و منتظر تماس من بوده . پرسید چی شده ؟ تو گفتی فقط یه دقیقه قطع می کنی که بروی شعر را بیاری ولی ۴ ساعت طول کشید . گفتم : اما من تو این چهار ساعت همش شمارتو می گرفتم ولی همش مشغول بود ! گفت : دروغ نگو ، من فک کردم اتفاق دیگه ای افتاده ، من از دیشب تا الان منتظر تماست بودم و نگران شده بودم و گاهی هم که فکر می کردم شاید تلفن قطع شده گوشی رو بر می داشتم و می دیدم بوق آزاد داره ! تلفن من نه خراب بود و نه اِشغال . بعدش گریه شد و گفت : تو گفتی می خواستی شعری را که برایم نوشته بودی ، برای من بخونی ! حالا بهانه در میاری که تلفنم مشغول بوده ! نه عزیزم ! اگه دیگه منو دوست نداری ، اگه با یه دختر دیگه دوست شدی ! لازم نبود اینجوری با احساساتم بازی کنی ! . بعدش با گریه گفت پس دیگه اینجا زنگ نزن و قطع کرد . دو باره زنگ زدم جواب نداد ، ...    چرا چنین اتفاقی افتاد ؟!  اونم درست زمانی که می خواستم زیباترین احساساتی که نسبت به او داشتم ، بهش هدیه کنم !!

.

.

خیلی دوست داشتم دو باره وقتی شیفت شبم برم رله رو نگاه کنم و ببینم ساعتها جذب است ، یعنی رابطه شون دو باره برقرار شده ، ولی این اتفاق هرگز نیفتاد .

عروسک خوشگل من...

نوشته شده در شنبه ۲ بهمن ۱۳۹۵ ساعت ۱۸:۲۶

عکس

عروسک خوشگل من سفید پوشیده                                                           اما تو بغل یکی  دیگه خوابیده

عروسک من،چشماتو ببند                                                                      وقتی صبح شد چشمای خوشگلتو باز کن

عروسک من ،چشماتو ببند                                                                         امشب به جای من آروم بخواب عزیزم

عروسک خوشگل من چقد تو ماهی                                                              خیلی عزیزی تو برام،قشنگ و نازی

عروسک قشنگ من خیلی می خوامت                                              امیدوارم خوشبخت شی با اون که خوابه کنارت

عروسک خوشگل من ،دوسش داری تو                                                           امشب به جای من تو بغل اونی تو

عرویک قشنگ من دوسش داری تو                                                               چشمای من خیسه و تا ابد میری تو

عروسک خوشگل من دوسش داری تو                                                                    اینه آخر قصه ی تلخ من و تو 

 

عروسک خوشگل من سفید پوشیده                                                                  اما تو بغل یکی دیگه خوابیده

 

اس ام اس

نوشته شده در شنبه ۲۵ دی ۱۳۹۵ ساعت ۱۵:۳۱

عکس

هنوز مثل سابق مهربانم

اما دیگر کسی صدایم

نمی کند مهربانم

حرف های من

بماند برای بعد

دلخوری هایم

دلتنگیهایم

و تمام اشک هایم

تو ازخودت بگو

با اوچگونه میگذرد؟

که با من نمیگذشت؟

محسن

نوشته شده در يکشنبه ۷ آذر ۱۳۹۵ ساعت ۲۱:۲۹

عکس

سلام همه ما یه روزی بدنیا میآیم یه روزی هم میمیریم .

راستش من عاشقش شدم بدجور .وقتی دیدمش جا خوردم .

مگه میشه دختر باشه به این زیبای و خوشگلی .

مگه میشه این شکلی هم باشه .

مگه میشه مال من شه .

مگه میشه 

مگه مگه مگه 

اما مگه میشه من بتونم بدستش بیارم ؟؟

خیلی فکر کردم بهش .بهش به خودم به این دنیا و خیلی چیزها

تصمیمی گرفتم که به نفع عشقم بود اما اون درک نکرد .چون اونم عاشق من بود و میدونم هست تا آخر عمرم .

اما واقعیت آینه من انگشت کوچیکش  هم نمیشم .

من حتی لایق این نیستم کفش هاشو واکس بزنم چه برسه باهاش ازدواج کنم .

همش خیال بود و آرزو .

واقعا بی نظیر و تک بوده و هست 

امیدوارم همیشه خندان و خوشحال باشه و به هرچی لایقش  هست برسه .

من رفتم از کنارش .از این سایت .از این دنیا واسه همیشه .

امیدوارم هیچ کجا دنیا نبینمش  .چون دلم طاقت نمیاره. 

دوستت دارم گلم .

دوباره ول کردم همچی رو و بار بندیل  خودمو جمع کردم و دارم میرم از اینجا .

میرم واسه همیشه .جای که آدم هاش فارسی صحبت نکند .خسته شدم و بازنده .من باختم و خودم باعث بانیش  هستم. 

یا حق همگی 

یا حق  سلطان قلبم 

شاعر ولگرد

نوشته شده در دوشنبه ۳ آبان ۱۳۹۵ ساعت ۱۲:۲۵

عکس

ﻣﯽﺗﺮﺳﻢ

ببوسم ات

ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﮐﻪ ﺑﺮﮔﺸﺘﯽ

ﺩﻫﺎﻧﺖ ﺑﻮﯼ ﺷﻌﺮ ﺑﺪﻫﺪ !

ﻣﺎﺩﺭﺕ ﺳﺮﺕ ﺩﺍﺩ ﺑﮑﺸﺪ :

ﺑﺎﺯ ﮐﺪﺍﻡ ﺷﺎﻋﺮ ﻭﻟﮕﺮﺩ

ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﻮﺳﯿﺪﻩ ﺍﺳﺖ…

ﺧﯿﻠــﯽ ﺣــﺮﻓـــ ﺍﺳـﺘـــ ...

نوشته شده در دوشنبه ۳ آبان ۱۳۹۵ ساعت ۹:۰۳

عکس

ﺧﯿﻠــــــﯽ ﺣــﺮﻓـــــــ ﺍﺳـﺘــــــــــ ...

ﮐــــﻪ ﺗــــﻮ ﻫـــﺮ ﺭﻭﺯ ﺩﺭ ﮔﻠـــﻮﯾﺘـــــــــ،

ﺧـــــــﺎﺭﯼ ﮐﺸﻨـــﺪﻩ ﺍﺣﺴــــــﺎﺱ ﮐﻨـــﯽ؛

ﺑـــــــﺮﺍﯼ ﮐﺴــــﯽ ﮐــــﻪ

\" ﺑـــﺪﺍﻧـــﯽ \"

ﺣﺘــــﯽ ﯾﮑــــــ ﺑــﺎﺭ ﺩﺭ ﻋﻤــــﺮش

ﺑـــﻪ ﺧــــﺎﻃــــــﺮ ﺗــــﻮ \" ﺑﻐـــﺾ \" ﻫـــﻢ ﻧﮑـــــﺮﺩﻩ

ﺍﺳـﺘــــــــ ...

چه زودرفت.....

نوشته شده در جمعه ۳۰ مهر ۱۳۹۵ ساعت ۰:۴۸

عکس

چه زودرفت.........آنکه می گفت تا ابدخواهد ماند.......