اس ام اس جدایی

اس ام اس جدایی

خرید شارژ

محبوب های دیروز

پر بیننده های امروز

  • ( 8 بازدید )
  • خخخ( 7 بازدید )

دوستانی که مایل به ارسال اس ام اس به سایت هستند ، ابتدا در سایت ثبت نام کنند ؛ سپس از پنل کاربری خود اقدام به ارسال مطلب کنند.
اس ام اس های شما با نام خودتان در سایت درج خواهد شد.

شکست عشقی

نوشته شده در 21 / 11 / 1395 ساعت 7:22

عکس

در داستان زیر می خوانید که چطور تلاشهای یه مخابراتچی برای پیدا کردن مشکل یه خط تلفن منجر به شکست عشقی و جدایی یه دختر و پسر می گردد ، داستان واقعی و مربوط به دهه شصت است ‌.

 من و دو تکنیسین دیگه در یه مرکز مخابرات کوچک روستایی ۱۰۰۰ شماره کار می کردم . مرکز کوچک بود و بنابراین تمام امور از جمله امور اداری ، رفع خرابی خطوط ، سرویس دستگاه ، نظافت را هر یک از ما سه نفر در شیفت خود انجام می دادیم .   

یه روز تو دفتر نشسته بودم و امور اداری رو انجام می دادم ، دیدم یه مَرد میانسال وارد شد و قبض تلفنش رو به من داد و گفت عاقا من خیلی خیلی کم از تلفونم استفاده می کنم ، چرا اینقدر قبض تلفونم زیاد شده ؟

من قبضشو نگاه کردم دیدم ، بله مبلغ خیلی زیادیه ، سی هزار تومان !! اگه با زمان حال مقایسه کنیم چیزی حدود یک میلیون و پانصد هزار تومان میشه .

بهش گفتم خُب ، درسته که خودت از تلفونت زیاد استفاده نمی کنی ولی بقیه افراد خانوادت چی ؟ حتماً اونا زیاد استفاده میکنن .

گفت : نه ، من مطمئنم که اونا هم زیاد زنگ نمی زنن ، من به شما مخابراتیا شک دارم ! شما مخابراتیا دزدید ! 😂از خط من در مخابرات استفاده می کنید و اونوقت قبضش رو من باید بپردازم ، بعدش دستهای پینه بسته شو نشونم داد وگفت میبینی من یه کارگرم ، صب تا شب کار می کنم ، پول زحمت کشی مو باید بدم به شما گردن کلفتای مفت خور😕 بعدش قبضشو مچاله کرد و پرت کرد تو صورتم و گفت اگه این قبضمو درست نکنی ، میام و همین مخابراتو روی سرتون خراب می کنم . آدم  شوخی بود ، این کار و این حرفا رو هم با خنده و شوخی گفت ولی من نگران شدم با خود گفتم شاید واقعاً فک میکنه ما در مخابرات از خطش استفاده می کنیم ، چرا ما باید چنین کاری کنیم اونم وقتی که تعداد زیادی خط بدون هزینه اینجا برای ما قرار دادن ، اصلاً مگه چنین چیزی ممکنه ؟! بعضی ها عجب فکرایی میکنن ها !

خُب اون زمان که مراکز تلفن دیجیتال نبودن و هیچ سابقه ای از مکالمات غیر از کنتور ثبت نمی شد ، پس چطور میبایست می فهمیدم که از تلفن این فرد با کجاها تماس گرفته شده ؟ . موضوع رو با رئیس در میون گذاشتم . رئیس گفت یه کامپیوتری جدیداً تو مرکز شهری آوردن که می توان اون رو روی یه خط بست و شماره و زمان تماسهای اون خط رو ثبت کرد . رفتم این کامپیوتر رو تحویل گرفتم و روی خط این معترض بستم . ولی فایده ایی نداشت چونکه یه مدت طولانی می دیدم که کامپیوتر هیچ شماره ای ثبت نمیکنه . با خود گفتم احتمالاً چون آن مَرده دیده هزینه تلفنش زیاد شده ، دستگاه تلفن داخل خانه اش را جمع کرده است .

یه بار شیفت شب مشغول سرویس رله ها بودم و کنتاکت رله ها رو با الکل تمیز می کردم که رسیدم به رله همین مشترک معترض ، که جذب بود و میبایست صبر کنم تا صحبتشان تمام بشه و رله آزاد بشه تا بتوانم اونو تمیز کنم ، رله یه چیزی مثل همین در باز کن برقی پشت در خانه هاست که وقتی جریان برق از داخلش رد میشه ، آهن ربا میشه و صفحه فلزی جلویش را جذب می کنه . من از جذب بودن این رله پی بردم که به این مشترک معترض زنگ خورده و الان رویش مکالمه است و عجیب اینکه دیدم چندین ساعت این مکالمه طول کشید و کامپیوتر را که روی همین خط بسته بودم نگاه کردم دیدم هیچ شماره ای ثبت نکرده . علتش این بود که کامپیوتر فقط می توانست تماس های خروجی مشترک رو ثبت کنه ولی این حالت تماس ورودی بود یعنی بهش زنگ خورده بود .

از اون پس هر موقع شیفت شب بودم به آن رله دقت می کردم و می دیدم از حوالی ۱۲ شب تا چندین ساعت روی آن خط مکالمه از نوع ورودی بود . پس دیگه تا حدود زیادی مساله قبض زیاد این مشترک برام روشن شده بود ، حدس زدم فردی از این خانواده مخفیانه نیمه های شب از این تلفن استفاده میکرده ولی حالا که قبض خیلی زیاد شده و احتمالاً آن مَرده توی خونه شون هم تذکر داده ، دیگه زنگ نمی زنه و فقط اون مخاطبش بهش زنگ میزنه .

یه بار که باز شیفت شب بودم رفتم به رله نگاه کردم دیدم همون موقع جذب شد و بعد از حدود یه دقیقه قطع شد ، با خود گفتم احتمالاً طبق معمول دوباره با هم تماس میگیرن ، کلید کنار رله که خط رو یک طرفه میکنه رو وصل کردم تا تلفن معترض بگونه ای یک طرفه شود که بهش زنگ نخوره ( بوق مشغولی)  ولی خودش بتونه زنگ بزنه . حدس زدم وقتی مخاطبش نتونه زنگ بزنه خُب خودش بهش زنگ میزنه و اون وقت شماره مخاطبش ثبت میشه و ... ولی بر خلاف انتظارم هیچ ارتباطی برقرآر نشد . ساعت ۴ صبح سرویس دستگاه تمام شد ، رفتم به مانیتور نگاه کردم دیدم هنوز هیچ تماسی برقرار نشده است .با خود گفتم این روش فایده ای ندارد و بنابراین تلفن را به حالت عادی یعنی دو طرفه برگرداندم و با تعجب دیدم به محض دو طرفه شدن ، بهش زنگ خورد و مکالمه برقرار شد . هیچی دیگه ، تا الان من هیچ جواب قانع کننده ای برای آن فرد معترض بدست نیاورده بودم و دیگه میبایست انتظار بکشم که آن مَرده بیاید و بقول خودش مخابرات رو روی سرم خراب کنه که یه روز دیدم یه پسر جوان وارد دفتر شد و پرسید :

ببخشید امکان داره یه خط تلفن نیمه های شب یک طرفه شود و بعدِ چند ساعت خود بخود درست شود ؟

فوری فهمیدم منظورش باید همان تلفن فرد معترض باشه . پرسیدم مگه اینطور مشکلی برا تلفن شما پیش آمده!؟

گفت : تلفن من که نه ، ولی چندین شب پیش از شهر با یه شماره ای که معمولاً باهاش تماس می گرفتم ، هر چه تماس گرفتم بوق مشغولی داشت ، در حالیکه اون خط آشغال نبود !

وقتی شماره تلفن را پرسیدم فهمیدم همان شماره مَرد معترض است پس این پسره هم باید همون فردی باشه که نیمه شب ها به آن تلفن زنگ میزنه . درسته که من تلفن را ساعاتی یک طرفه کرده بودم ولی قبلش با صاحب اصلی تلفن یعنی همان فرد معترض هماهنگی و اجازه احتمالی چنین کاری را برای پی بردن به مشکل تلفنش ، گرفته بودم ولی دلیل نمی شد به این پسره که صاحب اون تلفن هم نبود حقیقت رو بگم ، پس اینطوری بهش گفتم : در هر زمان امکان خرابی یک قطعه دستگاه و اینچنین عیبی که می گویی وجود داره و وقتی ما متوجه خرابی آنها می شویم ، آن قطعه را تعویض می کنیم و عیب بر طرف میشه .

دیدم اَشک در چشمان پسره جاری شد و گفت لعنت به این دستگاه های مخابراتی و خواست که برود ،

من نگران شدم و گفتم صبر کن ، مگه چی شده ؟!!

به اصرار من داستانش را اینطور برام تعریف کرد :

من عاشق یه دختری بودم که خیلی دوستش داشتم . ما هر شب از نیمه شب به بعد ساعتها با هم صحبت میکردیم ، حتی بعد از چندین ساعت صحبت که دیگه خیلی خسته می شدیم باز دوست نداشتیم تلفن رو قطع کنیم ، موقع خداحافظی من بهش میگفتم تو قطع کن و او هم میگفت نه تو قطع کن تا خلاصه به اصرار من ، او قطع می کرد ، یعنی می خوام بگم عشق مان تا این حد بود !!یه شب که بهش زنگ زدم ، بهم گفت قبض تلفن ما خیلی زیاد شده ، بابام گوشی رو برده تعمیرگاه و نمره گیرش رو برداشته ، من دیگه اصلاً نمی تونم بهت زنگ بزنم ، پس همش تو زنگ بزن . گفتم باشه . خیلی دختر حساسی بود و وقتی از دوس داشتنش و علاقه ام بهش تعریف میکردم ، خیلی خوشحال می شد بهمین جهت یه روز من یه شعر زیبایی براش نوشته بودم و می دانستم وقتی این شعر را براش بخونم خیلی شاد خواهد شد . ان شب مطابق معمول زنگ زدم بهش و خیلی خوشحال بودم که میخوام شعرم را در وصفش براش بخونم . بهش گفتم شعر زیبایی برایت نوشتم میخوام اونو برایت بخونم بعدش نگاه کردم دیدم از حول شعر را نیاوردم گفتم عزیزم ، یه دقیقه ، فقط یه دقیقه قطع می کنم و میرم شعر را بیاورم و قطع کردم . یه دقیقه هم بیشتر نشد وقتی برگشتم و شماره شو گرفتم دیدم مشغوله ، دوباره گرفتم و دوباره و دوباره ...همش مشغول بود . ضربان قلبم تند شده بود ، یعنی چی شده ؟ آیا گوشی رو بد گذاشته؟  پس انتظار من رو نمی کشیده وگرنه گوشی رو نگاه می کرد و درستش می کرد .شاید گوشی اش خراب شده ! لعنتی الان میبایست خراب بشی ؟! همش شماره می گرفتم و بوق مشغولی می شنیدم و اعصابم داغون شده بود و خیلی نگران شده بودم و گاهی گریه می کردم . تنها کاری که تو این شرایط می تونستم بکنم شماره گیری بود . تا ساعت ۴ صبح همش شمارشو میگرفتم و همش بوق مشغولی می شنیدم یه دفعه دیدم ۴ صبح زنگ خورد و فوری جواب داد . آنقدر فوری جواب داد که بنظر می رسید او هم تمام این چهار ساعت نگران و منتظر تماس من بوده . پرسید چی شده ؟ تو گفتی فقط یه دقیقه قطع می کنی که بروی شعر را بیاری ولی ۴ ساعت طول کشید . گفتم : اما من تو این چهار ساعت همش شمارتو می گرفتم ولی همش مشغول بود ! گفت : دروغ نگو ، من فک کردم اتفاق دیگه ای افتاده ، من از دیشب تا الان منتظر تماست بودم و نگران شده بودم و گاهی هم که فکر می کردم شاید تلفن قطع شده گوشی رو بر می داشتم و می دیدم بوق آزاد داره ! تلفن من نه خراب بود و نه اِشغال . بعدش گریه شد و گفت : تو گفتی می خواستی شعری را که برایم نوشته بودی ، برای من بخونی ! حالا بهانه در میاری که تلفنم مشغول بوده ! نه عزیزم ! اگه دیگه منو دوست نداری ، اگه با یه دختر دیگه دوست شدی ! لازم نبود اینجوری با احساساتم بازی کنی ! . بعدش با گریه گفت پس دیگه اینجا زنگ نزن و قطع کرد . دو باره زنگ زدم جواب نداد ، ...    چرا چنین اتفاقی افتاد ؟!  اونم درست زمانی که می خواستم زیباترین احساساتی که نسبت به او داشتم ، بهش هدیه کنم !!

.

.

خیلی دوست داشتم دو باره وقتی شیفت شبم برم رله رو نگاه کنم و ببینم ساعتها جذب است ، یعنی رابطه شون دو باره برقرار شده ، ولی این اتفاق هرگز نیفتاد .

عروسک خوشگل من...

نوشته شده در 2 / 11 / 1395 ساعت 18:26

عکس

عروسک خوشگل من سفید پوشیده                                                           اما تو بغل یکی  دیگه خوابیده

عروسک من،چشماتو ببند                                                                      وقتی صبح شد چشمای خوشگلتو باز کن

عروسک من ،چشماتو ببند                                                                         امشب به جای من آروم بخواب عزیزم

عروسک خوشگل من چقد تو ماهی                                                              خیلی عزیزی تو برام،قشنگ و نازی

عروسک قشنگ من خیلی می خوامت                                              امیدوارم خوشبخت شی با اون که خوابه کنارت

عروسک خوشگل من ،دوسش داری تو                                                           امشب به جای من تو بغل اونی تو

عرویک قشنگ من دوسش داری تو                                                               چشمای من خیسه و تا ابد میری تو

عروسک خوشگل من دوسش داری تو                                                                    اینه آخر قصه ی تلخ من و تو 

 

عروسک خوشگل من سفید پوشیده                                                                  اما تو بغل یکی دیگه خوابیده

 

اس ام اس

نوشته شده در 25 / 10 / 1395 ساعت 15:31

عکس

هنوز مثل سابق مهربانم

اما دیگر کسی صدایم

نمی کند مهربانم

حرف های من

بماند برای بعد

دلخوری هایم

دلتنگیهایم

و تمام اشک هایم

تو ازخودت بگو

با اوچگونه میگذرد؟

که با من نمیگذشت؟

محسن

نوشته شده در 7 / 9 / 1395 ساعت 21:29

عکس

سلام همه ما یه روزی بدنیا میآیم یه روزی هم میمیریم .

راستش من عاشقش شدم بدجور .وقتی دیدمش جا خوردم .

مگه میشه دختر باشه به این زیبای و خوشگلی .

مگه میشه این شکلی هم باشه .

مگه میشه مال من شه .

مگه میشه 

مگه مگه مگه 

اما مگه میشه من بتونم بدستش بیارم ؟؟

خیلی فکر کردم بهش .بهش به خودم به این دنیا و خیلی چیزها

تصمیمی گرفتم که به نفع عشقم بود اما اون درک نکرد .چون اونم عاشق من بود و میدونم هست تا آخر عمرم .

اما واقعیت آینه من انگشت کوچیکش  هم نمیشم .

من حتی لایق این نیستم کفش هاشو واکس بزنم چه برسه باهاش ازدواج کنم .

همش خیال بود و آرزو .

واقعا بی نظیر و تک بوده و هست 

امیدوارم همیشه خندان و خوشحال باشه و به هرچی لایقش  هست برسه .

من رفتم از کنارش .از این سایت .از این دنیا واسه همیشه .

امیدوارم هیچ کجا دنیا نبینمش  .چون دلم طاقت نمیاره. 

دوستت دارم گلم .

دوباره ول کردم همچی رو و بار بندیل  خودمو جمع کردم و دارم میرم از اینجا .

میرم واسه همیشه .جای که آدم هاش فارسی صحبت نکند .خسته شدم و بازنده .من باختم و خودم باعث بانیش  هستم. 

یا حق همگی 

یا حق  سلطان قلبم 

شاعر ولگرد

نوشته شده در 3 / 8 / 1395 ساعت 12:25

عکس

ﻣﯽﺗﺮﺳﻢ

ببوسم ات

ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﮐﻪ ﺑﺮﮔﺸﺘﯽ

ﺩﻫﺎﻧﺖ ﺑﻮﯼ ﺷﻌﺮ ﺑﺪﻫﺪ !

ﻣﺎﺩﺭﺕ ﺳﺮﺕ ﺩﺍﺩ ﺑﮑﺸﺪ :

ﺑﺎﺯ ﮐﺪﺍﻡ ﺷﺎﻋﺮ ﻭﻟﮕﺮﺩ

ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﻮﺳﯿﺪﻩ ﺍﺳﺖ…

ﺧﯿﻠــﯽ ﺣــﺮﻓـــ ﺍﺳـﺘـــ ...

نوشته شده در 3 / 8 / 1395 ساعت 9:03

عکس

ﺧﯿﻠــــــﯽ ﺣــﺮﻓـــــــ ﺍﺳـﺘــــــــــ ...

ﮐــــﻪ ﺗــــﻮ ﻫـــﺮ ﺭﻭﺯ ﺩﺭ ﮔﻠـــﻮﯾﺘـــــــــ،

ﺧـــــــﺎﺭﯼ ﮐﺸﻨـــﺪﻩ ﺍﺣﺴــــــﺎﺱ ﮐﻨـــﯽ؛

ﺑـــــــﺮﺍﯼ ﮐﺴــــﯽ ﮐــــﻪ

\" ﺑـــﺪﺍﻧـــﯽ \"

ﺣﺘــــﯽ ﯾﮑــــــ ﺑــﺎﺭ ﺩﺭ ﻋﻤــــﺮش

ﺑـــﻪ ﺧــــﺎﻃــــــﺮ ﺗــــﻮ \" ﺑﻐـــﺾ \" ﻫـــﻢ ﻧﮑـــــﺮﺩﻩ

ﺍﺳـﺘــــــــ ...

چه زودرفت.....

نوشته شده در 30 / 7 / 1395 ساعت 0:48

عکس

چه زودرفت.........آنکه می گفت تا ابدخواهد ماند.......

تنهایی یعنی.....

نوشته شده در 30 / 7 / 1395 ساعت 0:47

عکس

تنهایی یعنی ازعشقت کردن جدات          تنهایی یعنی دردودل هات،تووخدات

 

تنهایی یعنی اینکه عشقت نیس توخونه     تا که بدونه دل عاشق تو داغونه 

آغوش....

نوشته شده در 30 / 7 / 1395 ساعت 0:46

عکس

یه زمانی،درآغوش کسی آرام می شدم که حالا خودش در آغوش خاک آرام گشته..

رفت ..

نوشته شده در 21 / 6 / 1395 ساعت 13:25

عکس

تو مدرسه صرف فعل "رفت" رو بهمون یاد دادن

ولی کنار اومدن باهاش رو

هیچوقت یادمون ندادن

یاد عشق ...

نوشته شده در 21 / 6 / 1395 ساعت 13:21

عکس

مثل خاراندن یک زخم ...

پس از خوب شدن ...

یاد یک عشق ..

عذابی است که

لذت دارد ..

زیبا

نوشته شده در 28 / 5 / 1395 ساعت 23:26

عکس

همیشه حسرت دوستت دارم شنیدن ها نیست که به دل ادم می مونه!بعضی وقتا حسرت اینکه بپرسه "دوستم داری؟" ادمو پیر میکنه

دلم میخواست یه بار بپرسه ...تا بهش بگم الان که جوونی،قشنگی،جذابی،خوش صدایی...همه دوستت دارن!من وقتی که چروک زیر چشمت بیفته هم دوستت دارم،وقتی سرعتت تو راه رفتن کم بشه ،وقتی غروبا چشم منتظرتو به در میدوزی تا بهت سر بزنن،وقتی دستت بلرزه و لیوان اب از دستت بیفته هم دوستت دارم.اصلا من ادم دوستت داشتن تو روزای تنهایی و سختیتم!

اما نپرسید!هیچ وقت!و من غمگین ترین شعر دنیا هستم که سروده نشد...

تو منو بیشتر از هرکسی بلد بودی...

نوشته شده در 25 / 5 / 1395 ساعت 15:17

عکس

من کلی از روزهای زندگیم کنار تو بود ،کلی از خنده هامو کلی از بغضامو تو دیدی ... تو بهتر از هرکسی منو یاد گرفته بودی مثلا میدونسی که خیلی سرمایی ام میدونسی همیشه فشارم پایینه و به خاطر من همیشه شکلات میذاشتی تو جیبت ... میدونسی از بوی سیگار بدم میاد میدونسی پیاده روی دوس دارم ... میدونسی دست خودم نیس بعضی موقع ها بهونه گیر و بد اخلاق میشم ... حتی میدونسی شبا بدون اینکه به تو شب بخیر بگم خوابم نمیبره ... تو فقط چندین ماه با من بودی اما قده چندین سال منو فتح کردی ... حتی وقتی منو نمیدیدی غم تو چشمامو یا شیطونی افکارمو میفهمیدی ... منو تو ...فوق العاده بودیم ... انقدر فوق العاده که امروز وقتی پشت میز کارت نشستی بودیو اومدم واسه مصاحبه حضوری استخدام ... به جای اینکه مثه من تعجب کنی از دیدار اتفاقیمون یه لبخند زدیو جا سیگاریتو برداشتی گذاشتی تو کشو ... تو منو بیشتر از هرکسی بلد بودی...

من کاری ندارم

نوشته شده در 24 / 5 / 1395 ساعت 16:27

عکس

من کاری ندارم که تو فهرست ِ دفترچه تلفن هرکس چندتا شماره و چندتا اسم وجود داره ،با گالری و تعداد عکسای ِ دونفره و چندنفره هم کار ندارم ...به تعداد لایک پست یا شکلک های قلب گوشی هیچکس کارندارم ،به دورهمی های ِ دست ِ جمعی و خاطره ساختن های ِ لحظه ای ام کار ندارم ...من فقط حرف ِحسابم اینه اون لحظه از زندگیت که دلت یهویی بی دلیل میگیره که هیچ چرایی و نمیتونی جواب بدی؟!

اصن یکیو وارد زندگیت کردی ...

که تا بهش بگی

_کجایی؟!

_اون بگه !؟

_بگو کجا بیام تا ببینمت؟!

بهت نگه چطور مگه ؟!یا بگه باز چیشده؟!یا بگه سلامت کو ؟!!

میخوام تو این لحظه فقط به این فکر کنی یه نفر باهر نسبتی ؟!

رفیق ،دوست ،عشق،همسر ،همراه هرچی ،،،یکیو داری که ...

همیشه همراهت بمونه ؟!!!!!

اگه داری دو دستی نگهش دار اگه نداری ؟!

یه نگاه به دورو برت بنداز هر آدمی تو این دنیا یه فرشته ی نجات داره ...

که منتظرِ اینه که کشف بشه؟!!

میدونی مرد ؟

نوشته شده در 24 / 5 / 1395 ساعت 16:26

عکس

میدونی مرد ؟

از یه جایی بعد دوره ی اینجور عشقا میگذره؛

فلان ریمل و فلان خط چشم و کدوم لباسم با کدوم شالم سِته

و وقتی نشستم رو به روش دستمو چجور بذارم زیر چونم و باکدوم زاویه بخندم که بیشتر دلش بلرزه!

قشنگ بودن خوبه ها؛

ولی تهِ تهش اونی میمونه

که داغون و خسته و لهتم دیده.

عرق ریزون تابستون با ارایش ریخته

و موهای فرخورده

و صورت خیس

و کلافه باهاش دوئیدی،

باهاش خندیدی،

باهاش غر زدی

به هرچی گرما و آفتاب کوفتیه

و برف ریزون زمستون

با صورت سرخ و سفید پیچیده شده لای شالگردن که ازش

فقد دوتا چشم مونده دلت گرم شده کنارش.

میدونی مرد؟

آدم مگه چی ازین دنیا میخواد

جز اینکه یه نفر داغون و له و خستشو هم بخواد؟

که داغون و له و خستم

که باشه بتونه باهاش بخنده

و مهم نباشه

اگه ریملش ریخته

یا رنگ رژش رفته یا لباسش لک شده

و با معشوقه های باپرستیژ توی کتابا زمین تا آسمون فرق داره!

آدم ته تهش تنهاییشو با اونی تقسیم میکنه

که خیالش راحته

کنارش هرجوری هم که باشه،

"خودشه"..

وگرنه خیابونا پره از آدمایی که انگار بازیِ "کی از همه قشنگتره؛

من من من من" راه انداختن.

حالا تو با آرومترین صدایی که از خودت سراغ داری بپرس

"کی از همه ی دنیا بیشتر منو میخواد؟" به شرفم

قسم

اگه بلندتر از همه داد نزدم:

"من!"

من تورا می خواستم

نوشته شده در 24 / 5 / 1395 ساعت 16:24

عکس

من تورا می خواستم
نه برای عشق بازی های شبانه
نه برای قدم زدن
درخیابان های ولیعصر
نه برای شادی های دو نفره
من فقط میخواستم
باشی،
که دوستت داشته باشم...

حرمت

نوشته شده در 24 / 5 / 1395 ساعت 16:23

عکس

اگر حتى از زندگى يكديگر رفتنى شديد،

اندكى "حرمت" بين خودتان به يادگار بگذاريد...

همه اش را نبَريد!

شايد خاطره اى ،

عكسى،

آهنگى...

جا گذاشته باشيد و مجبور شويد برگرديد!

حرمت

نوشته شده در 24 / 5 / 1395 ساعت 16:23

عکس

اگر حتى از زندگى يكديگر رفتنى شديد،

اندكى "حرمت" بين خودتان به يادگار بگذاريد...

همه اش را نبَريد!

شايد خاطره اى ،

عكسى،

آهنگى...

جا گذاشته باشيد و مجبور شويد برگرديد!