اس ام اس امام زمان (عج)

اس ام اس امام زمان (عج)

خرید شارژ

محبوب های دیروز

پر بیننده های امروز

دوستانی که مایل به ارسال اس ام اس به سایت هستند ، ابتدا در سایت ثبت نام کنند ؛ سپس از پنل کاربری خود اقدام به ارسال مطلب کنند.
اس ام اس های شما با نام خودتان در سایت درج خواهد شد.

نه طنزه نه شعاره و نه عشق و عاشقی!!حرف حقه!

نوشته شده در 10 / 4 / 1395 ساعت 15:16

عکس

چند وقت پیش ﯾﻜﯽ ﺍﺯ ﺑﯿﺖ ﺍﻟﻤﺎﻝ ﺳﻪ ﻫﺰﺍﺭ میلیارد ناقابل برداشت و رفت و دیگه هم برنگشت!

و اون یکی دوازده هزار ﻣﯿﻠﯿﺎﺭﺩ تومن ﮔﺮفت ﻭ ﺭفت ودیگه هم برنگشت!
و الان یکی دیگه 94هزارمیلیارد!
و هیچ کدومشون برنگشتن...!
اما...
سی ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ، ﭘﺸﺖ ﻣﯿﺪﺍﻥ ﻣﯿﻦ، ﭼﻨﺪ ﻧﻔﺮ میخواستن با جونشون  ﻣﻌﺒﺮ ﺑﺎﺯ ﻛﻨﻨﺪ...
یکیشون ﭼﻨﺪ ﻗﺪﻡ ﻛﻪ رفت ﺑﺮﮔﺸﺖ!
همه فکر کردن ترسیده!
ﭘﻮﺗﯿﻦ ﻫﺎﺵ ﺭﻭ درآورد؛ ﺩﺍﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ:
ﺗﺎﺯﻩ ﺍﺯ ﺗﺪﺍﺭﻛﺎﺕ ﮔﺮﻓﺘﻢ؛ نو اِ حیفه؛ مال بیت الماله...
ﺑﻌﺪ ﭘﺎﺑﺮﻫﻨﻪ ﺭﻓﺖ ﻭ اتفاقا اونم ﺩﯾﮕﻪ ﺑﺮﻧﮕﺸﺖ...!

نیمه شعبان

نوشته شده در 1 / 3 / 1395 ساعت 11:04

عکس

چیست این دلشوره های بیکران

پشت کاشی های سبز جمکران

کشتی امید در گل تا به کی

بانگ اللهم عجل تا به کی

تا به کی از داغ هجران تو صبر

جلوه کن ای آفتاب پشت ابر

نیمه شعبان

نوشته شده در 1 / 3 / 1395 ساعت 11:01

عکس

با سلام ای آقا

شبتان مهتابی

روز میلاد شما در پیش است

عرض تبریک آقا و کمی بی تابی

کوچه ها منتظرند

دشت ها حوصله سبزه ندارند دگر

پس چرا دیر آقا؟

این نفس ها به فدای کف نعلین شما

اندکی تند قدم بردارید...!

میلاد منجی عالم بشریت حضرت صاحب الزمان بر شما مبارک.

الهم عجل لوليك الفرج

نوشته شده در 10 / 2 / 1395 ساعت 18:02

عکس

جمعه یعنی

شمارش روزهای هفته ای که

باز

بی تو

گذشت ...

یعنی

انبوه دلتنگی هایی که

عاجز می شوم

از شمارش شان

در یک روز . . .😔

 اللهم عجل لولیک الفرج

الهم عجل لوليك الفرج

نوشته شده در 10 / 2 / 1395 ساعت 17:58

عکس

جمعه یعنی

شمارش روزهای هفته ای که

باز

بی تو

گذشت ...

یعنی

انبوه دلتنگی هایی که

عاجز می شوم

از شمارش شان

در یک روز . . .😔

اللهم عجل لولیک الفرج

تمام این سالها که درس خواندیم

نوشته شده در 19 / 1 / 1395 ساعت 11:51

عکس

 آقا جان

تمام این سالها که درس خواندیم

دبیر ریاضی به ما نگفت که حـد غربــــــت تو وقتی شیعیانت به گنــاه نزدیک می شوند....

بی نهایتـــــــــــ است!

دبیر شیمی نگفت که اگر عشــق و ایمــان و معـرفـتـــ با هم ترکیب شوند ....

شرایط ظهـــــــور تو مهیا می شود...!

دبیر زیست نگفت که این صدای تپـش قلبــــــ نیست...

صدای بی قـــــــراری دل برای مهـدیـسـتـــــــــــ..!

دبیر فیزیک نگفت که محـور گـردش عـالـم خـال گونــــــه توست..

جاذبـه ی زمیـن به همان سمتـیـسـت که تــــــــو هستی...!

دبیر ادبیات از عشــق مجنون به لیلی, ازغیرتـــ فرهاد نسبت به شیرین گفت...

اما از عشق شیــــعه به مهــــدی از غیرتــش به زهــــــرا(س) نگفت..!

دبیر تاریخ نگفت که اماممان امسال سال چنــدم غربتــــــش است؟!

نگفت غربتـــ اهـل بیـت علـــــی(ع) از کی شروع شد و تا کی ادامه داردشکلک های ساده,شکلک های بامزه,شکلک های پراستفاده,شکلک های مورد علاقه..

دبیر دینی فقط گفت که انتظار فرج از بهترین اعمال است اما...

نگفت که انتظار فـــــرج یعنی گنــاه نـکنیم و یعنی گناه نــــکردن از بهتـریـن اعـمـال است

دبیر عربی به ما یاد داد که مهـــدی اسم خاصی است که تنوین پذیر است!اما...

نگفت که مهـــدی خاص ترین اسم خــــاص است که تمام غربتــــ و تـنـــهایـی را پذیـرا شده است...

فـــــدای غربتت یابن الحسن

نرسیده است........

نوشته شده در 17 / 1 / 1395 ساعت 22:53

عکس

عصر یک جمعه دلگیر دلم گفت:بگویم،بنویسم،که چرا عشق با انسان نرسیده است؟

چرا آب به گلدان نرسیده است؟ و هنوزم که هنوز است غم عشق به پایان نرسیده است؟

بگو حافظ دل خسته ز شیراز بیاید، بنویسد که هنوزم که هنوز است،

چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است؟چرا کعبه ی احزان به گلستان نرسیده است؟

تابه کی چشم انتظاری؟؟؟

نوشته شده در 17 / 1 / 1395 ساعت 22:48

عکس

زمستان خسته شد از بی بهاری/جهان می لرزد از این بی قراری

گمانم جمعه ای باقی نمانده/خدایا تا به کی چشم انتظاری؟

بگو دوستت دارم.....

نوشته شده در 25 / 12 / 1394 ساعت 17:19

عکس

بگو ..
یک بار هم تو بگو دوستت دارم
نترس...
من اسمان را نگه داشتم که به زمین نیاید.......

برگرد....

نوشته شده در 15 / 12 / 1394 ساعت 17:24

عکس

برگرد که بر بهارمان می خندند /  یک عده به حال زارمان می خندند
آنقدر نیامدنت به طول انجامید  /  دارند به انتظارمان می خندند

...

نوشته شده در 25 / 8 / 1394 ساعت 20:44

اس ام اس

ألـلَّـھُــــــمَــ ؏َـجــــــــــِّـلْ لِوَلــــــیِـڪْ ألــــــــــْـفـــــَـرَج................ 

...............

نوشته شده در 7 / 8 / 1394 ساعت 17:02

اس ام اس

هيئت تمام شد، همه رفتند و تو هنوز . . .
يک گوشه ای نشسته ای و آرام گريه ميکنی . . .

اَلّلهُمَّ عَجِّـــل لِوَلیِّکَ الفَرَج

یا ابولفضل العباس

نوشته شده در 1 / 8 / 1394 ساعت 14:55

اس ام اس

جنگ باشخصِ اباالفضل بخدا مشکل بود

شمر دستورفقط داد ، خودش بُزدل بود

وقت برگشت همه لشگریان میگفتند

خودمانیم اباالفضل چقدر خوشگل بود...

....... ........یا قمربنی هاشم .......

شما دختر و پسری که .....

نوشته شده در 1 / 8 / 1394 ساعت 14:50

اس ام اس

شما #دختر #پسری که ایام عزاداری اقا اباعبدالله رو هم کردی مایه #هوسبازی خودت

یادت باشه اون دنیا اجر این کاراتم از #شمر و #حرمله میگیری وقتی باهاشون #محشور شدی

یادت باشه تو زندگیت وقتی با مغز خوردی تو دیوار که صدای #خورد #شدن #استخوناتو همه شنیدن و نتونستی کمر راست کنی

وقتی دست بلند کردی و #خدا #جوابتو #نداد , یاد امروزت بیوفت که #حرمت #عزای #خون #خدا #رو #نگه #نداشتی

و #داغ به #دل #دختر #رسول #خدا گذاشتی که این روزا عزادار پسر نازنینشه

#خیلی #نگرانتم #دختر و #پسر #حرمت #شکن ؛ خیلی زیاد

السلام العلیک یا ابا عبدالله...

نوشته شده در 24 / 7 / 1394 ساعت 13:49

اس ام اس

حسین فریاد می زند: "هل من ناصر ینصرنی"

و من درحالی که نمازم قضا شده است می گویم: لبیک یاحسین! لبیک...

حسین نگاه می کند لبخندی می زند و به سمت دشمن تاخت می کند...

و من باز می گویم: لبیک یاحسین!لبیک...

حسین شمشیر می خورد من سر مادرم داد می زنم و می گویم: لبیک یا حسین!لبیک...

حسین سنگ می خورد، من در مجلس غیبت می گویم: لبیک یا حسین! لبیک...

حسین از اسب به زمین می افتد عرش به لرزه در می آید و من در پس نگاه های حرامم فریاد میزنم لبیک یا حسین ! لبیک...

حسین رمق ندارد باز فریاد میزند: هل من ناصر ینصرنی؟ من محتاطانه دروغ میگویم و باز فریاد می زنم: لبیک یا حسین لبیک...

حسین سینه اش سنگین شده است، کسی روی سینه ی اوست، حسین به من نگاه می کند می گوید: تنهایم یاریم کن...

من گناه می کنم و باز فریاد می زنم: لبیک...

خورشید غروب کرده است... من لبخندی می زنم و می گویم: اللهم عجل لولیک الفرج...

به چشمان مهدی (عج) خیره می شوم و می گویم: "دوستت دارم تنهایت نمی گذارم..."

مهدی به محراب می رود و برای گناهان من طلب مغفرت می کند.

مهدی تنهاست...حسین تنهاست..

من این را میدانم اما...

اس ام اس

نوشته شده در 10 / 7 / 1394 ساعت 7:34

اس ام اس

سلام آقا خبر داری آمد روز جمعه؟

سلام آقا رسیده وقت دیدار

ببین اوضاع دنیا درهم است و

منم اینجا زده تکیه به دیوار

سلام آقا بیا وقت سحر شد

غم هجران تو باز دردسر شد

ببین هستی ولی از چشم پنهان

شدیم خسته بیا تو رخ نمایان

شنیدی قصه ی مجنون و لیلی؟

شنیدی قصه ی شیرین و فرهاد؟

اونا عاشق بودن چون دیده بودن

ماها هم عاشقیم از پشت پرده

ما ها صورت ندیدیم از شماها

ولی سیرت دیدیم آقا به مولا

شما سبط حسینی و عزیزی

بیا تنها نزار ماها رو اینجا

آقا قربون برم ناز نواتو

آقا قربون برم زنگ صداتو

بیا آقا داریم دیوونه میشیم

دیگه تنها نزار این نوکراتو.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

اللهم عجل لولیک الفرج

السلام علیک یا ابا صالح المهدی(عج)

نوشته شده در 1 / 7 / 1394 ساعت 11:01

اس ام اس

امروز جمعه نيست ... " آقاي " من ... قرار نيست که فقط غروب هاي " پنجشنبه " تا غروب " جمعه " سراغت را بگيريم ... قرار نيست فقط " جمعه ها " انتظار " ظهورت " را بکشيم ... آري ... " شنبه " هم مي شود از " دوريت " ناله سر داد ... " يکشنبه " هم مي شود " انتظارت " را کشيد ... " دوشنبه " هم مي شود دنبال " گمشده " گشت ... " سه شنبه " هم مي شود با " آقا " درد دل کرد ... " چهار شنبه " هم مي شود به خاطر " آقا " گناه نکرد ... يا بن الحسن دوريت " درد " بي " درمان " است اي " پسر فاطمه " امروز " جمعه " نيست اما ... " دلم " برايت " تنگ " است السلام عليک يا ابا صالح المهدي ( عج )

س‍‍ر⇜گیــج‍ـہ

نوشته شده در 30 / 6 / 1394 ساعت 3:07

اس ام اس

بچه هاانصافا خوندنیه .....................

درددل یک جوان ایرانی :اشک من یکیو ک درآورد...

يه خونه مجردي با رفيقامون درست کرده بوديم، اونجا شده بود خونه گناه و معصيت...دیگه توضیحش باخودتون.... شب عاشورا بود. هرچي زنگ زدم به رفيقام، هيچکدوم در دسترس نبودند نه نماز، نه هیئت، نه پیراهن مشکی، هيچي... ميگفتم اينارو همش آخوندا درآوردند...دو تا عرب با هم دعواشون شده به ما چه... ماشينو برداشتم برم يه سرکي، چي بهش ميگن؟ گشتي بزنم تو راه که ميرفتم يه خانمي را ديدم، خانم چادري وسنگینی بود کنارخیابون منتظرتاکسی بود . خلاصه اومدم جلو و سوار ماشينش کردم یه دفعه یه فکری مثل برق توذهنم جرقه زد! بله شیطان خوب بلده کجا وارد بشه...از چندتا خیابون عبور کردم و رسیدم به میدون و رفتم سمت خونه مجردیمون ،خانمه که دید مسیری که اون گفته بود نمیرم گفت نگهدار و منم سرعتو بیشتر کردمو هرچی جیغ و داد میزد توجه نمیکردم...شانس آوردم درهای ماشین قفل مرکزی داشت وگرنه خودشومینداخت پایین . خلاصه، بردمش توي اون خانه ي مجردي اينم مثل بيد ميلرزيد و گريه ميکرد و ميگفت بابا مگه تو غيرت نداري؟ آخه شب عاشوراست!!!! بيا به خاطر امام حسين حيا کن گفتم برو بابا امام حسين کيه؟ اينارو آخوندا درآوردند، اين عربها با هم دعواشون شده به ما ربطي نداره خانومه که دیگه امیدی به نجات نداشت با گريه گفتش که : خجالت بکش من اولاد زهرام، به خاطر مادرم فاطمه حيا کن!!! من اين کاره نيستم، من داشتم ميرفتم مجلس عزای سیدالشهداعزیز فاطمه... گفتم من فاطمه زهرا هم نميشناسم، من فقط يه چيز ميشناسم : جواني، جواني کردن...اينارو هم هيچ حاليم نيست ،من اینقدر غرق تواین کارا شدم مطمئنم جهنم ميرم پس دیگه آب که از سر گذشت چه یک وجب چه صد وجب . خانمه که از ترس صداش میلرزید باهمون صدای لرزان گفت : تو از خدا و عذاب جهنم نمیترسی؟ درسته ولی لات که هستي، غيرت لاتي داري يا نه؟من شنیدم لاتها اهل لوتی‌گری و مردونگی هستن _ خودت داري ميگي من زمين تا آسمون پر گناهم ، اين همه گناه کردي، بيا امشب رو مردونگي کن به حرمت مادرم زهرای مظلومه گناه نکن، اگه دستتو مادرم زهرا نگرفت برو هرکاري دلت ميخواد بکن... آق امن که شهوت جلو چشامو گرفته بود هیچی حالیم نمیشد اما با شنیدن کلمه « زهرای مظلومه » که باصدای لرزان و همراه با گریه اون زن همراه بود تنم لرزید ... آقا یه لحظه بدنم یخ کرد غيرتي شدم لباسامو پوشيدم و گفتم : يالا چادرو سرت کن ببينم، امشب ميخوام تو عمرم براي اولين بار به حضرت زهرا اعتماد کنم ببينم اين حضرت زهرا ميخواد چيکار کنه مارو... يالا سوار ماشينش کردم و اومدم نزديک حسينيه‌اي که ميخواست بره پياده اش کردم... از ماشين که پياده شد داشت گريه ميکرد همينجور که گريه ميکرد و درو زد به هم ورفت اومدم تو خونه و حالا ضد حال خورديم و حالم خوب نبود داشتم حرفهای خانومه رو که مثل پتک تو سرم میخورد تو ذهنم مرور میکردم تو راه که داشتم ميبردمش تا دم حسينيه، هي گريه ميکرد و با خودش حرف ميزد، منم ميشنيدم چي ميگه...اما داشت به من ميگفت ميگفت‌ : اين گناه که ميکني سيلي به صورت مهدي ميزني، آخه چرا اينقدر حضرت مهدي رو کتک ميزني، مگه نميدوني ما شيعه ايم، امام زمان دلش ازدست ما ميگيره، اينارو ميگفت منم رانندگي ميکردم....وارد خونه شدم ديدم مادرم، پدرم، خواهرام، داداشام اينا همه رفتند هیئت تو خانواده مون فقط لات من بودم... تلويزيونو که روشن کردم ديدم به صورت آنلاين کربلا را نشون ميده صفحه ي تلويزيون دو تکه شده، تکه ي راستش خود بين الحرمين و گاهي ضريحو نشون ميده، قسمت دوم صفحه ي تلويزيون يه تعزيه و شبيه خوني نشون ميداد، يه مشت عرب با لباس عربي، خشن، با چفیه هاي قرمز، يه مشت بچه ها با لباس عربي سبز، اينارو با تازيانه ميزدند و رو خاکها ميکشوندند... من که تو عمرم گريه نکرده بودم، ياد حرف اين دختره افتادم گفتم وااااااي يه عمره دارم تازيانه به مهدي ميزنم!!! پاي تلويزيون دلم شکست، گفتم یازهرای مظلومه دست منو بگير... یازهرا يه عمره دارم گناه ميکنم، دست منو بگير من ميتونستم گناه کنم، اما به تو اعتماد کردم... کسي تو خونه نبود، ديگه هرچي دوست داشتم گريه کردم توسروصورت خودم میزدم گريه هاي چند ساله که بغض شده بود، گريه ميکردم، داد ميزدم، عربده ميکشيدم، خجالت که نميکشيدم چون کسي نبود . یه حس عجیبی بهم دست داده بود که توی همه عمرم تجربه نکرده بودم ...احساس میکردم سبک شدم احساس میکردم تازه متولد‌ شدم.... نیمه شب بود، باصدای باز‌ شدن قفل در از خواب بیدارشدم همون پای تلویزیون خوابم برده بود پدر و مادرم از حسينيه آمدند تا مادرم درو باز کرد، وارد شد تو خونه، تا نگاه به من کرد (اسمم رضاست)، يه نگاه به من کرد گفت : رضا جان حالت خوبه؟‌ چرا چشمات قرمزه چرا صورتت قرمزشده؟ گفتم چیزی نیست. گفت صدات چرا گرفته..؟ همه نگران بودن دورمو گرفته بودن... گفتم چیزی نیست امشب برا‌ امام حسین عزاداری کردم همه از تعجب مات مونده بودن...مادرم گریه میکرد و‌ خدارو شکر میکرد...میگفت ممنونم خدا که دعاهای منو مستجاب کردی و..... افتادم به پای پدر و مادرم، گريه.... تورو به حق اين شب عاشورا منو ببخشید...من اشتباه کردم بابام گريه میکرد.‌‌.. مادرم گريه میکرد ...خواهر و برادرام.... صبح عاشورا، زنجيرو برداشتم و پيرهن مشکي رو پوشيدم و رفتم سمت حسینیه محلمون تو حسينيه که رفتم، ميشناختند، ميدونستند من هيچوقت اينجاها نميومدم...همه یه جوری نگام میکردن..! سرپرست هيئت آدم مسنیه آمد و پيشونيمو بوسيد و بغلم کرد و گفت رضاجان خوش آمدي، منت سر ما گذاشتي منم خجالت میکشیدم آخه یه عمر باعث اذیت و آزار مردم اون محله بودم...رفتم تو دسته و هي زنجير ميزدم و به ياد اون سيلي هايي که به مهدي زده بودم گريه ميکردم هي زنجير ميزدم به ياد کتکايي که با گناهانم به امام زمان زدم گريه ميکردم جلسه که تمام شد، نهارو که خورديم، سرپرست هيئت منو صدا زد گفت: رضاجان میای کربلا؟ گفتم : کربلا؟!! من؟!!! من پول ندارم!!! گفت نوکرتم، پول یعنی چی؟ خودم میبرمت هنوز ماه صفر تموم نشده بود دیدم بین الحرمینم زدم تو صورتم گفتم حسین جان میخوای با دل من چکار کنی؟ زهراجان من یه شب تو عمرم به تو اعتماد کردم، کربلاییم کردی؟ بی‌بی جان من یه عمر زیر بار گناه مرده بودم تو زنده ام کردی؟ اومدم ضریح آقا رو گرفتم، ضریح امام حسینو، گریه کردم، داد میزدم، حسین جان، حسین جان، دستمو بگیر حسین جان، پسر فاطمه دستمو بگیر، نگذار برگردم دوباره نذار دوباره راهمو گم کنم..... سرپرست هیئت کاروان زیارتی داره، مکه مدینه میبره. یه روز تومسجد منو دید صدام زد رضاجان میای به عنوان خدمه بریم مدینه، گفت همه کاراش با من، من یکی از خدمه هام مریض شده... خلاصه آقا چند روزه ویزای مارو گرفت، یه وقت دیدیم ای بابا سال تمام نشده تو قبرستان بقیع، پای برهنه، دنبال قبر گمشده ی زهرا دارم میگردم... گریه کردمو: زهرا جان، بی‌بی جان، با دل من میخوای چکار کنی؟ من یه شب به تو اعتماد کردم هم کربلاییم کردی هم حاجی!!! خلاصه دیگه شغل پیدا کردمو اهل کارو زحمت شده بودم ، رفیقای اون چنینی را گذاشته بودم کنار و آبرو پیدا کردم... یه مدتی، دو سالی گذشت... همه ماجرا یه طرف، این یه قصه که میخوام بگم یه طرف... مادر ما گفت : رضاجان حالا که کار داری، زندگی داری، حاجی هم شدی، مکه هم رفتی، کربلایی هم شدی، نوکر امام حسین هم شدی، آبرو پیدا کردی، اجازه میدی بریم برات خواستگاری؟ گفتم هرچی نظر شماست مادر، من رو حرف شما‌ حرف نمیزنم... رفتند گفتند یه دختری پیدا کردیم خیلی دختر مومنه و خوبیه خلاصه رفتیم خواستگاری... پدر دختر تحقیقاتشو کرده بود... منو برد توی یه اتاق و درو بست و گفت : ببین پسر من میدونم کی هستی. اما دو سه ساله نوکر أباعبدالله شدی...میدونم چه کارها و چه جنایات و .... همه ی اینارو میدونم، ولی من یه خواهش دارم، چون با حسین آشتی کردی دخترمو بهت میدم نوکرتم هستم. فقط جان أبا‌عبدالله از حسین جدا نشو... همین طوری بمون... من کاری با گذشته هات ندارم...من حالاتو میخرم...من حالا نوکرتم... منم بغلش کردم پدر عروس خانم را، گفتم دعا کنید ما نوکر بمونیم... گفت از طرف من هیچ مانعی نداره، دیگه عروس خانم باید بپسنده و خودتون میدونید گفتند عروس خانم چای بیارند. ما هم نشسته بودیم پدرمون، خواهرمون، مادرمون، اینها همه، مادرش، خاله اش، عمه اش، مهمونی خواستگاری بود دیگه عروس خانم وقتی با سینی چای وارد شد یه نگاه به من کرد، یه وقت گفت : یا زهرا!!!!! سینی از دستش ول شد و گریه و از سالن نرفته خورد روی زمین... مادرش، خاله اش، مادر من، خواهر ما رفتند زیر بغلشو گرفتند و بردنش توی اتاق... من دیدم فقط صدای شیون از اتاق بلنده همه فقط یک کلمه میگن‌ : یا زهرا!!! منم دلم مثل سیر و سرکه میجوشید... چه خبره! مادرمو صدا زدم، گفتم مادر چیه؟ گفت مادر میدونی این عروس خانم چی میگه؟ گفتم چی میگه؟ گفت: مادر میگه که.... دیشب خواب دیدم حضرت زهرا اومده به خواب من، عکس این پسر شمارو نشونم داده، گفته این تازگیا با حسین من رفیق شده.... به خاطر من ردش نکن مادر دیشب حضرت زهرا سفارشتو کرده.... به خدا جوونا اگر رفاقت کنید، اعتماد کنید، اهل بیت آبروتون میده، دنیاتون میده، آخرتتون میده... ای آبرودار آبرویم را بخر٬.. جان زهرا از گناهم درگذر... یازهرا... (‌ بخاطر حضرت زهرا کپی کنید... ب ثواب مادر خوبی ها...ثوابش برا عزیز سفر کرده‌تون...اشک اگه تو چشاتون حلقه زد، اگه قلبتون تند زد... فاتحه بخونید و کپی کنید..! )

یا صاحب الزمان

نوشته شده در 27 / 6 / 1394 ساعت 14:46

اس ام اس

دل بیقرار نیست ادا در می آوریم/چشم انتظار نیست ادا در می آوریم / بر لب دعای ندبه... ودل غرق شهوت است این انتظار نیست ادا در می آوریم / آقا محب واقعی ات در میان ما یک در هزار نیست ادا در می آوریم