فانتزی های من

خرید شارژ

پر بیننده های امروز

دوستانی که مایل به ارسال اس ام اس به سایت هستند ، ابتدا در سایت ثبت نام کنند ؛ سپس از پنل کاربری خود اقدام به ارسال مطلب کنند.
اس ام اس های شما با نام خودتان در سایت درج خواهد شد.

تبریک عید

نوشته شده در شنبه ۳ تير ۱۳۹۶ ساعت ۲۱:۲۳

عکس

عید سعید فطر رو به همه ساندویچیا کافه دارا رستوران دارا و ... تبریک عرض میکنم

فانتزی های تابستون

نوشته شده در چهارشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۸:۱۲

آپلود عکس

تابستونه و هندونه دیگه *___*

خواب درمانی

نوشته شده در دوشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۹۵ ساعت ۸:۰۲

عکس

بچه های جوکلند اگه دنبال روشی هستید که روحیه شاد رو در خود تقویت و غم و ناراحتی رو تضعیف کنید روش خواب درمانی من رو که خودم اکتشافش کرده ام را بخوانید :
عید پارسال خانوادگی رفته بودیم خونه پدربزرگم که در یه روستای اطراف شهرمان قرار داره ، اونجا من و پسر عموهایم رفتیم همه جای خونه رو از جمله انباری که وسایل قدیمی داخلش بود ، گشت زدیم . اشیاء قدیمی داخل انباری بنظرم خیلی جالب بودن . یه وسیله ای داخلشان بود به اسم قِپان ، که در قدیم اَزش برای وزن کردن بارهای سنگین مثل گندم و ... استفاده می کردن ، یه وسیله دیگه ای بود به اسم گَرجین که برای خرمن کوبی استفاده می شده ، وسیله دیگه ای هم دیدم شبیه قفس پرنده بود ، اول هم فک کردم که قفس بوده ولی پدربزرگم گفت نه بابا ، در اون زمانها که برق و یخچال نبود از این وسیله برای نگهداری گوشت استفاده می کردیم که به سقف در یه اطاق خنک آویزان می شده تا دوراز دسترس گربه و‌‌..‌. باشه ، یه دیگ بود که اونو داخل سنگ تراشیده بودن و به اون دیگ سنگی می گفتن و موقع پخت غذا تماماً روی اونو با آتش هیزم می پوشاندند . و خیلی وسیله های جالب دیگه اونجا دیدم که تماماً در همین شهر ساخته می شدند .
یه پارچ مسی دیدم ، اونو برداشتم که نگاهش کنم ، دیدم یه سکه قدیمی داخلشه ، روی سکه نوشته شده بود " رایج المملکت ایران " ، با خود فک کردم کاش سکه طلا بود !😀
وقتی برگشتیم خانه خودمان در شهر ، خیلی خسته بودم و شب خیلی زود خوابیدم ، خُب اون روز فکرم همه اش درگیر چیزهایی بودکه دیده بودم مخصوصاً اون سکه ، شب خواب دیدم تو خونه پدربزرگم یه چاه بزرگ دهان گشاد بود که بغلش پله می خورد می رفت پایین ، از پله ها رفتم پایین کف چاه خاک بود و یه سکه طلای براق قدیمی کف چاه دیدم . اومدم اونو بردارم ، با دستم خاک کمی جابجا شد و چند سکه طلای دیگه نمایان شد ، نشستم رو زمین دست زدم زیر خاکها ، همه اش سکه طلا بیرون میومد . کف چاه شده بود پر سکه طلا درست مثل ضرب المثل《 شتر در خواب بیند پنبه دانه 》😅
درسته که این یه خواب بیش نبود ولی اون روز همه اش به این خواب فکر می کردم و با خود می خندیدم و روحیه ام شاد شده بود . یه بار که یه مشکلی برام پیش اومده بود و خیلی ناراحت بودم حرکت کردم رفتم خانه پدر بزرگم و گفتم می خوام برم و اون انباری قدیمی رو دو باره ببینم ! پدربزرگم گفت مطمئنی که حالت خوبه ؟! 🤒 اینهمه راه اومدی اینجا می خواهی بری انباری رو ببینی ؟! 😂 گفتم آره خوبم . رفتم داخل انباری ، ایندفعه بنظرم یه جور دیگه بود ، وقتی وسیله ها رو نگاه می کردم با خود فکر می کردم که اون زمانها چقدر سخت زندگی می کردن ، انباری تاریک و دلگیر بود ، روی وسیله ها تارعنکبوت بسته بود . همه چیز مرگ را در ذهن تداعی می کرد . آن شب هم زود خوابیدم و خواب دیدم وارد جایی شبیه همان چاه شدم با دست خاک کف چاه را جابجا کردم که سکه طلا پیدا کنم ولی تکه استخوانی دیدم ، استخوان تکان خورد و اسکلت انسانی بیرون آمد. خواستم فرار کنم دیدم راه پله ها وجود ندارن ، شروع کردم به داد زدن " پدر بزرگ ، پدر بزرگ ، کمکم کن ... " اسکلت مرا گرفت و تو صورتم نگاه کرد و خندید و بعدش شانه ام را تکان داد و گفت بیدار شو داری خواب وحشتناک می بینی !😯بیدار شدم و دیدم این بابامه که داره شانه ام رو تکون میده تا بیدارم کنه . گفت تو خواب داشتی داد می زدی !
با این دو جریان من فهمیدم که نوع خوابی که می بینیم بستگی به روحیه مان در آن روز دارد ، اگه یه روز بهمان خوش بگذره و وقایع خوبی برایمان اتفاق بیفته ، آن شب نیز خوابهای خوش می بینیم و روحیه مان شادتر می شود ، شرطش اینه که بیش از هفت ساعت بخوابی که خوابت سبک باشه و در عالم هپروت قرار بگیری 😃 زیرا خواب چیزی نیست جز افکار مغزمان در حالت نیمه بیداری و نیمه هوشیاری ، اگه در روز بعلت مشکلی ناراحت باشی آن شب خواب های ناراحت کننده و وحشتناک میبینی که در اینحالت من پیشنهاد می کنم تا زمانیکه خوب خسته نشده اید ، نخوابید ، اینجوری بجای حالت نیم بیداری ، خواب عمیق بهت دست میده و کلاً خواب نمی بینی . گوشی رو هم طوری تنظیم کن که ۵ ساعت بعدش بیدارت کنه .
البته این روش ممکنه یه کوچولو مشکل براتون ایجاد کنه ولی خُب در مقابل اون روحیه شادی که پیدا می کنید چیز مهمی نیس .
ترم قبل من مرتب از این روش استفاده کردم یعنی روزها رو خوش می گذروندم و شب ها خیلی زود می خوابیدم تا خوابهای خوش ببینم و همین باعث شد که بیشتر واحد هایم رو پاس نکنم و مشروط شوم 😑 . راستی بچه ها اگه با من کاری داشتید و خواستید منو ببینید آدرس من دانشکده فنی ، خیابان مشروطی ، بن بست اخراجی ، اگه اینجا نبودم بیرون دانشگاه اون طرف خیابان ۱۶ آذر، توی مرکز درمان دانشگاه ، دنبال گواهی پزشکی هستم تا واحد های ترم قبلم رو حذف کنم ، موفق باشید مرسی و مخلصتونم😃✋

....خخخخخخخخخخخخخخخ...

نوشته شده در پنجشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۵ ساعت ۰:۱۳

عکس

شما خیلی پشتکار دارید که میخواید از این شنبه شروع کنید
.

.

.

من گذاشتم سال رند بشه :|
سال 1400 به امید خدا شروع میکنم :)

تعطیلات^_^

نوشته شده در دوشنبه ۲۲ شهريور ۱۳۹۵ ساعت ۱۱:۳۳

عکس

سالی که نکوست از بهارش پیداست

.

.

.

.اول مهر که پنج شنبه ست

دومشم جمعه ست

 

سال تحصیلی پر از تعطیلاتی رو براتون آرزومندیم

^_^

❤xAhAriM❤

نوشته شده در جمعه ۱۲ شهريور ۱۳۹۵ ساعت ۲۰:۲۷

عکس

آهای دنیا گوش کن با توام ...
من و خواهرم با همیم همیشه .
اگه بعضی وقتا از هم دوریم اما توی قلب همیم همیشه به یاد همیم...
پس گوش کن دنیا تا وقتی که جون دارم خواهرمو دوست دارم .
فرشته زندگیمو دوست دارم ...
ما با همیم همیشه همیشه ؛
خواهرجونم خیلی دوست دارم خیلی ...

❤vallaaaaaaaaaaaa❤

نوشته شده در جمعه ۱۲ شهريور ۱۳۹۵ ساعت ۲۰:۰۴

عکس

والا شورشو دراوردید😅😅😅

گل من!!

نوشته شده در شنبه ۶ شهريور ۱۳۹۵ ساعت ۱۷:۳۱

عکس

بکوب لایکو گل مــــــــ💐💐ــــــــن😜😜😜

....خخخخخخخخخخخخخخخ...

نوشته شده در يکشنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۵ ساعت ۱۱:۲۲

عکس

یه روز نیومدم تو پیج

دوستم اومده پی وی میگه:

.

.

عزیزم چرا دیگه چرت و پرت نمیگی؟

الان دقیقا نفهمیدم نگرانمه٬پست میخواد٬دوستم داره٬...؟؟!!! :/

[]~( ̄▽ ̄)~* ( ̄﹏ ̄) ( ̄ˇ ̄)

نوشته شده در شنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۵ ساعت ۱۶:۳۸

‏من به دنیا که اومدم یه ماهی‌ برام اسم نزاشتن، به مامانم میگم پس چطوری صدام میکردین؟ میگه چرا صدات کنیم؟ همینطوری افتاده بودی یه گوشه دیگه😂😂😂

[]~( ̄▽ ̄)~* ( ̄﹏ ̄) ( ̄ˇ ̄)

نوشته شده در شنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۵ ساعت ۱۵:۱۶

عکس

شازده کوچولو پرسید: بهترین غذای دنیا چیه؟ روباه درحالی که غذای دیشب را گرم میکرد گفت: قورمه سبزی که تو یخچال مونده ☺️😍

[]~( ̄▽ ̄)~* ( ̄﹏ ̄) ( ̄ˇ ̄)

نوشته شده در شنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۵ ساعت ۱۵:۱۶

عکس

‏دوستم مرغ مينا قيمت كرده دوسالشه هفت تا كلمه بلده ١٢ميليون تومن

 

 

 

 

 

 

من دوسالم بود هفت تا كلمه ميگفتم بهم ميگفتن زياد حرف بزنى شب ميذاريمت دم در😐😂😂