اس ام اس آشتی

اس ام اس آشتی

خرید شارژ

محبوب های دیروز

پر بیننده های امروز

دوستانی که مایل به ارسال اس ام اس به سایت هستند ، ابتدا در سایت ثبت نام کنند ؛ سپس از پنل کاربری خود اقدام به ارسال مطلب کنند.
اس ام اس های شما با نام خودتان در سایت درج خواهد شد.

رمان گناهکار

نوشته شده در 5 / 8 / 1395 ساعت 2:13

عکس

دوست داشتنت گناه باشد

 یا که اشتباه،

گناه میکنم تو را 

حتی باشتباه

(ارشام و دلارام)

«مي‌دوني بهترين شغل دنيا چيه؟»

نوشته شده در 5 / 6 / 1395 ساعت 13:47

عکس

راننده تاكسي گفت:

«مي‌دوني بهترين شغل دنيا چيه؟»

گفتم: «چيه؟»

گفت: «راننده تاكسي.»

خنديدم.

راننده گفت:

«جون تو...

هر وقت بخواي مياي سركار،

هر وقت نخواي نمياي،

هر مسيري خودت بخواي ميري،

هر وقت دلت خواست

يه گوشه مي‌زني بغل استراحت مي‌كني،

هي آدم جديد مي‌بيني،

آدم‌هاي مختلف،

حرف‌هاي مختلف،

داستان‌هاي مختلف...

موقع كار مي‌توني راديو گوش بدي،

مي‌توني گوش ندي،

مي‌توني روز بخوابي شب بري سر كار،

هر كيو دوست داري مي‌توني سوار كني،

هر كيو دوست نداري سوار نمي‌كني،

آزادي، راحتي.»

 

ديدم راست مي‌ گه ...

گفتم: «خوش به حالتون.»

 

راننده گفت:

«حالا اگه گفتي بدترين شغل دنيا چيه؟»

گفتم: «چي؟»

 

راننده گفت: «راننده تاكسي.»

 

 

بعد دوباره گفت:

.. هر روز بايد بري سر كار،

دو روز كار نكني

ديگه هيچي تو دست و بالت نيست،

از صبح هي كلاچ، هي ترمز،

پادرد،

زانودرد،

كمردرد،

با اين لوازم يدكي گرون،

 

يه تصادفم بكني كه ديگه واويلا مي‌شه،

هر مسيري مسافر بگه

بايد همون رو بري،

هرچي آدم عجيب و غريب هست

سوار ماشينت ميشه،

همه هم ازت طلبكارن،

حرف بزني يه جور،

حرف نزني يه جور،

راديو روشن كني يه جور،

 

راديو روشن نكني يه جور،

دعوا سر كرايه،

دعوا سر مسير،

دعوا سر پول خرد،

تابستون‌ها از گرما مي‌پزي،

زمستون‌ها از سرما كبود مي‌شي.

هرچي مي‌دويي آخرش هم لنگي.»

 

به راننده نگاه كردم.

 

راننده خنديد و گفت:

«زندگي همه چيش همين‌جوره.

هم مي‌شه بهش خوب نگاه كرد،

هم مي‌شه بد نگاه كرد»

لطفاً ناگهانى رُخ بده!

نوشته شده در 24 / 5 / 1395 ساعت 16:30

عکس

لطفاً ناگهانى رُخ بده!

غافلگيرم كن!

لحظه اى اتفاق بيفت كه اصلاً فكرش را هم نكنم!

آنجا كه حتى صورتت را هم از ياد برده باشم!

اصلاً

تو هر موقع هم كه بيايى،

هرگذشته اى هم كه داشته باشى،

با ارزشى...

درست مثلِ پيدا كردنِ پولِ مچاله شده،

بعد از سالها در جيبِ لباسم!

#علي_قاضي_نظام

دستانی که کمک می کنند پاک ترند از لبهایی که دعا میکنند

نوشته شده در 26 / 3 / 1395 ساعت 22:28

عکس

رفته بودم میوه فروشى

آقای مسنی که از دستهای پینه بسته اش به نظر می آمد کارگراست

یک کیسه پر از زردآلوی درشت و مرغوب روی ترازو گذاشته بود.

فروشنده گفت: 27500 تومن ،

پیرمرد که به نظر می رسید شوکه شده پرسید: مگه چند کیلو هست؟

فروشنده گفت: یه کم از دو کیلو بیشتر ،

پیرمرد با دهانی که از تعجب باز مانده بود پرسید مگه کیلو چنده؟

و فروشنده جواب داد: 12500 تومن؟؟؟!!!

بیچاره پیرمرد با خجالت گفت: من فکر کردم کیلویی 1250 تومن هست!

نه آقا نمی خوام و کیسه رو همانجا گذاشت و رفت .

فروشنده با پوزخند به شاگردش گفت: بیا این زردآلوی 1250 تومنی رو بریز سر جاش!

و شلیک قهقهه ی هر دو به آسمان رفت ،

بعدش برگشت با قیافه ای حق به جانب به من گفت: عجب دیوونه هایی پیدا میشوند ،

جواب دادم : به گمانم دیوونه نبود احتمالا سالهاست میوه ی نوبرانه ی تابستون نخریده و

نمی دونه قیمت این میوه ها حدودا چقدره .

شاید هم فکر کرده شما حراج کردید و اون خیلی خوش شانس بوده که می تونه

یک بار از این میوه ها برای خانواده ش ببره....

چیزهایی که لازم داشتم خریدم و از میوه فروشی بیرون آمدم .

دلم به درد آمده بود . افکار مختلفی ناگهان به ذهنم هجوم آوردند و من مانده بودم به کدام یکی فکر کنم.

به یاد هرم "آبراهام مازلو" افتادم

که چطور عزت و کرامت انسان ها در گرو نیازهای اولیه و مادی آن ها قرار دارد.

ازهرکس میپرسی چرا روزه میگیری همان جواب نخ نمای همیشگی را می دهد ،

برای همدردی با ضعفا و گرسنگان !

کدام مستمند، کدام کودک خیابانی، کدام زن بی پناه صبح بیدار می شود ،

پای سفره ای هفتاد رنگ می نشیند و تا خرخره میخورد

و بعد تا غروب در خنکای کولر می خوابد و هنگام افطار باز بساط غذای رنگارنگ پهن میکند؟؟؟

گرسنگی کشیدن من و تو کدام گرسنه را سیر می کند ؟

دروغ نگفتن و فرو نبردن گرد و خاک غلیظ به حلق ، کدام بچه یتیم را لباس می پوشاند؟؟؟

كاش امسال ماه رمضان مردم كشورم بجاى مومن تر شدن " مهربان تر" شوند ،

و بيشتر به نيازمندان كمك كنند ،

كاش مردم كشورم بدانند ،

دستانی که کمک می کنند پاک ترند از لبهایی که دعا میکنند

خَِدَِاَِیَِاَِ یَِہَِ سَِوَِاَِلَِ؟

نوشته شده در 25 / 3 / 1395 ساعت 13:11

عکس

خَِدَِاَِیَِاَِ یَِہَِ سَِوَِاَِلَِ؟

َِ‏َِیَِنَِےَِ فَِقَِطَِ مَِرَِگَِ حَِقَِہَِ؟!

َِعَِشَِقَِ حَِقَِ نَِیَِسَِتَِ؟

َِزَِنَِدَِگَِےَِ حَِقَِ نَِیَِسَِتَِ؟

َِتَِفَِرَِیَِحَِ حَِقَِ نَِیَِسَِتَِ؟

َِ آرَِزَِوَِ حَِقَِ نَِیَِسَِتَِ!؟؟

باََباََ انََصافََتِِ ََکجََاسََ ََاخَّ

به خاطر بسپار

نوشته شده در 18 / 3 / 1395 ساعت 18:08

عکس

به خاطر بسپار:

هرگاه ما چیزی را نفهمیم، آن را تصادفی یا اتفاقی می نامیم،
در حالی که هیچ جز تصادفی در دنیا وجود ندارد
به خاطر بسپار:
ما، تار و پود بدبختی را خود می بافیم و نام آن را می گذاریم سرنوشت
به خاطر بسپار:
هرجا که ژرف ترین درد است ، عظیم ترین آموزش را به همراه دارد
به خاطر بسپار:
کسی که راه غلطی را می رود، بیشتر شانس آن را دارد که
به راه درست آید تا کسی که راه درست را غلط می رود
سوال از مایکل جردن ستاره بسکتبال سیاهپوست آمریکاکردند:
علت موفقیت شما چیست ؟
جواب : من حاضر نیستم در هیچ کاری به مقام دوم قناعت کنم
به خاطر بسپار:
هولناک ترین ناباوری ، ناباوری نسبت به خودتان است.
با خود بخوان :
در زندگی ام شکست وجود ندارد ،تا زمانی که از چیزی درس گرفته باشم

از اوقاتی که "بله" می گویید ولی در واقع منظورتان "نه” است آگاه باشید
به خاطر بسپار:
شکست ، یا می شکند یا شکسته می شود....
بستگی به شما دارد
یادت باشد :
دیگران را آزاد بگذار، آزاد در پذیرفتن تو .....
آزاد در روی برگردانیدن از تو....
به خاطر بسپار:
کسانی که نمی توانند گذشته را به یاد آورند ،
محکومند که آن را تکرار کنند....

به خیلی ها میگیم “ دوست ”…

نوشته شده در 14 / 3 / 1395 ساعت 15:34

عکس

 به خیلی ها میگیم “ دوست ”…

به هرکسی که بتوونیم باهاش بیشتر از یه سلام و یه حال و احوالپرسی ساده حرف بزنیم .
خیلی از این “دوست”ها ، دوست نیستن.
همکارن ، همکلاسین ، فامیل دورن ، همسایه ن ، یه آشنان
”دوست” اونیه که باهاش رازهای مشترک داری.
اونیه که وقتی دلت گرفت اول از همه شمارهء اونو میگیری.
اونیه که برای قدم زدن انتخابش میکنی .
اونیه که جلوش لازم نیست به چیزی تظاهر کنی .
که اگه دلت گرفت بهش میگی “ دلم گریه میخواد ! ”
اونیه که دستت رو میگیره و میگه “ میفهمم ” .
که نمیخواد براش توضیح واضح بدی .
اونیه که سر زده خراب میشی سرش.
نمیگی شاید آمادگی نداشته باشه.
چون مهم نیست.
نه برای اون نه برای تو .
حتی اگر خونه ش خیلی کثیف باشه.
یا سرش خیلی شلوغ باشه.
چون همیشه برای تو وقت داره.
دوست اونیه که همیشه برات گزینهء اوله.
اونیه که بهت سرکوفت نمیزنه.
تحقیرت نمیکنه. بهت نمیخنده…
بقیه یا همکارن، یا همکلاسین، یا فامیل دورن، یا همسایه، یا یه آشنان
همهء اینا رو گفتم که بگم آدما عوض میشن
اما معیار دوستی عوض نمیشه.
برای همین یکی که تا دیروز برات “دوست” بود میشه یه خاطره یا یه همکلاسی قدیمی…
بعد اونی که سالها همکلاسی قدیمیت بود برات میشه دوست...

باید دست خودت را بگیری ببری بیرون!

نوشته شده در 12 / 3 / 1395 ساعت 0:01

عکس

بعضی روزها باید با خودت مهربان باشی...

دست خودت را بگیری و ببری بیرون...

جلوی پارک ملت، بستنی قیفی متری بخری،

از هر طرفش که لیس بزنی، از آن طرف بستنی شره کند،

بریزد روی لباس هایت....

به خودت چپ چپ نگاه کنی، به زمین و زمان فحش بدهی...

با هر فحشت، یک تکه از بستنی بچکد روی لباس سفیدت....

قیافه ات را در آینه ماشین نگاه کنی و پقی بزنی زیر خنده....

بعد خودت را ببری دربند، باقالی بخوری با گلپر....

یک کفه دست لبو بگیری توی روزنامه

و به خودت بگویی واقعا که اینطوری خوشمزه تر است...

بعد بروی جمشیدیه. زیر باران راه بروی...

روی برگ ها. چند قدم بالاتر، چای بخوری

و وقتی باران شدید تر شد، آش رشته.

آن وقت توی چشم های خودت نگاه کنی ...

و از اینکه با خودت این همه مهربانی، حظ کنی...

بعد خودت را ببری سینما. پاپ کورن بخری با پفک...

هر فیلمی که خودت دوست دارد را، ببینی...

وسط های فیلم دست بیندازی دور گردن خودت....

در گوش خودت زمزمه کنی: دوستت دارم...

و به چشم های خودت نگاه کنی. خودت، لبخند بزند.

فیلم که تمام شد برگردی خانه...

یک قاشق شربت معده به خودت بدهی...

حواست به خودت باشد که دل درد نگیرد. رو دل نکند.

پتو را بکشی روی خودت. گونه خودت را ببوسی و چراغ ها را خاموش کنی.

بعضی وقت ها نباید تنها باشی. باید دست خودت را بگیری ببری بیرون!

به نظر شما کدوم از دیالوگ ها قشنگ تره؟؟؟؟

نوشته شده در 25 / 2 / 1395 ساعت 14:57

عکس

1- پیش خدا هم

که باشی، وقتی مادرت بهت زنگ میزنه باس جوابشو بدی...

حشمت فردوس-ستایش۲

 2- هاردی : فردا دم آفتاب اعداممون می کنن. لورل: کاش فردا هوا ابری باشه…

 3- تن تن: یه خبر خوب دارم یه خبر بد. هادوک: خبر بد چیه؟

تن تن: همش یه گلوله داریم. هادوک: و خبر خوب؟ تن تن: هنوز یه گلوله داریم!

 4- چه زیبا میگه شهاب حسینى: داشتم به صدات گوش میدادم؛ حواسم به حرفات نبود!

 5- گفت: خیلی میترسم!

گفتم: چرا؟

گفت: چون از ته دل خوشحالم… این جور خوشحالی ترسناک است…

پرسیدم: آخر چرا؟

و او جواب داد: وقتی آدم این جور خوشحال باشد سرنوشت آماده است چیزی را از آدم بگیرد!

بادبادک باز – خالد حسینی

 6- یه مورچه صدبارم که دونه اش بیفته صد دفعه ورش میداره…

واسه چی؟!!!

واسه اینکه امید داره… (پسرخاله)

 7- ژان رِينو :تا حالا کسیو کشتی؟

دنیرو: نه، فقط یه بار با احساساته یه زن بازی کردم....

 8- خسرو شکیبایی می گفت:

بعضی وقت ها یکی طوری تو رو میسوزونه

که هزار نفر نمیتونن خاموشت کنن،

بعضی وقت ها یکی طوری خاموشت میکنه

ک هزاران نفر نمیتونن روشنت کنن!

میلاد مولا علی مبارک

نوشته شده در 1 / 2 / 1395 ساعت 10:15

عکس

 دستان کثیف نشان دهنده پول تمیز است...☹️

سلامتی همه پدرای زحمت کش که بعضیامون قدرشونو نمیدونیم

مهم این است که دوباره از نو بسازی...

نوشته شده در 31 / 1 / 1395 ساعت 19:59

عکس

گاهۍ؛
یک چای داغ بریز
داخل زیباترین استکان خانه...
یک دانه شیرینی هم بگذار کنارش ...
همراه یک آهنگ دلنشین
و به خودت بگو :
بفرمایید... !
چایتان سرد نشود...!
به خودت ، باورت و زندگی ات عشق بورز...
سن و سال ات مشکل عشق نیست...
زمان نمی تواند بلور اصل را کدر کند...
مگر آنکه تو پیوسته ، برق انداختن آن را از یاد برده باشی...
برای خودت دعا کن که آرام باشی...
صبور باشی ...
مهم نیست که آخرین زلزله ی زندگی ات چند ریشتر بود..
مهم این است که دوباره از نو بسازی...

‎مهربان بودن مهمترین قسمت انسان بودن است

نوشته شده در 31 / 1 / 1395 ساعت 13:47

عکس

هميشه مقداري دلگرمي داخل جيبت بايد باشد
‎که اگر ناگهان در خيابان
‎يا در گوشه يک کافه
‎يا حتي در خواب
‎سرماي نا اميدي به سراغت آمد
‎يا بغضي دهانت را تلخ کرد
‎دلگرميت را از جيب در بياوري
‎گوشه دهانت بگذاري تا ارام ارام شيرينيش در وجودت بپيچد
‎يا مثل ژاکتي گرم دور خودت بپيچي و منتظر تابش خورشيد بماني
‎دلگرمي هميشه بايد باشد
‎و ... واي به تمام لحظه هايي
‎که هرچه جيب ها و کيفت رابگردي
‎دلگرمي پيدا نکني...!
‎همیشه دوستت دارم ها را....
‎دلخوری ها را...
‎نگرانی ها را....
‎به موقع بگویید....
‎قدر بدانید" داشتنها " را
‎مهربان بودن مهمترین قسمت انسان بودن است

جفتت را که پیدا کردی...

نوشته شده در 30 / 1 / 1395 ساعت 20:16

عکس

جفتت را که پیدا کردی بگذار نفس بکشد
به او نچسب! بگذار خودش باشد!
به یادِ هم بیاورید که آنقدر اعتماد و اعتقاد بوده که ما را کنار هم نشانده!
همین که در کنارش آرامی،
همین که دلت همیشه برایش تنگ‌ است
حتی اگر کنارش هستی
و همین که برایت ارزشمندست، کافیست!
مثل کسی باش
که شنهای کنار ساحل را برای نگه داشتن در کف دستهایش، مشت نمی‌کند
چون می‌داند شنها از لای انگشتانش سُر می‌خورند پایین
اگر خواستی ماندن شنها را ببینی،
دستت را مقابل افق باز بگذار و نگران باد هم نباش
که اگر رفتنی باشد بگذار برود
و اگر ماندنیست ،
نه به زور که به محبت نسیمِ خواستن تو ،
که به وجود دوست داشتنی دوست داشتن های تو ،بماند .

« هـمـه »

نوشته شده در 28 / 1 / 1395 ساعت 20:52

عکس

طوبا خانم که فوت کرد
« همه » گفتند چهلم نشده حسین آقا می رود یک زن دیگر می گیرد.
سه ماه گذشت و حسین آقا به جای اینکه برود یک زن دیگر بگیرد،
هر پنجشنبه می رفت سر خاک.
ماه چهارم خواهرش آستین زد بالا که داداش تنهاست
و خواهر برادرها سرگرم زندگی خودشان هستند، خیلی نمی رسند که به او برسند.
طلعت خانم را نشان کرد و توی یک مهمانی نشان حسین آقا داد.
حسین آقا که برآشفت
« همه » گفتند یکی دیگر که بیاید جای خالی زنش پُر می شود.
حسین آقا داد زد جای خالی زنم را هیچ زنی نمی تواند پر کند.
توی اتاقش رفت و در را به هم کوبید.
« همه » گفتند یک مدتی تنها باشد مجبور می شود جای خالی زنش را پر کند.
مرد زن می خواهد.
حسین آقا ولی هر پنجشنبه می رفت سر خاک.
سال زنش هم گذشت و حسین آقا زن نگرفت.
« همه » گفتند امسال دیگر حسین آقا زن می گیرد.
سال دوم و سوم هم گذشت و حسین آقا زن نگرفت.
هر وقت یکی پیشنهاد می داد حسین آقا زن بگیرد،
حسین آقا می گفت آنموقع که بچه ها احتیاج داشتند اینکار را نکردم،
حالا دیگر از آب و گل درآمدند.
حرفی از احتیاج خودش نمی زد،
دخترها را شوهر داد و به پسرها هم زن،
اما وعده ی پنجشنبه ها سر جایش بود.
« همه » گفتند دیگر کسی توی خانه نمانده،
بچه ها هم رفته اند، دیگر وقتش است، امسال جای خالی طوبا خانم را پر می کند.
حسین آقا ولی سمعک لازم شده بود،
دیگر گوش هایش حرفهای « همه » را نمی شنید.
دیروز حسین آقا مُرد.
توی وسایلش دنبال چیزی می گشتند
چشمشان افتاد به کتاب خطی قدیمی روی طاقچه،
دخترش گفت خط باباست،
اول صفحه نوشته بود:
« هر چیز که مال تو باشد خوب است، حتی اگر جای خالی « تو » باشد،
آخر جای خالی توی دل مثل سوراخ توی دیوار نیست که با یک مُشت کاهگل پر شود.
هزار نفر هم بروند و بیایند آن دل دیگر هیچوقت دل نمی شود.»

یک مشت عشق ناکام...!

نوشته شده در 24 / 1 / 1395 ساعت 23:00

عکس ویرایش

 امروز از اول صبح تا همین یک ساعت پیش کلی عاشق شدم...

یک مشت عشق ناکام...!
عاشق پیر مردی شدم که داشت با زنش راه می رفت؛
حیف که پیچیدند توی خیابون اصلی و من نشنیدم که سال ها قبل
وقتی آقا پاکت نامه رو زیر در خونه هل داد تو ،چطور هل شده و فرار کرده...
عاشق مادری شدم که داشت دخترکش رو از مدرسه می آورد
و به اون می گفت:فرقی نداره معلمت توی دفترت چه یادداشتی برای من گذاشته باشه؛
اگه فقط خودم حس کنم دانش آموز خوبی بودی امروز برات جایزه می خرم...
دیگه ندیدم که چیزی خرید یا نه...
عاشق مرد رفتگر شدم که یه تیکه از گوشت ناهارش رو برای یه گربه کوچکی انداخت.
همین وقت بود که یه گربه دیگه هم اومد و من سوار تاکسی شدم
و دیگه نفهمیدم پیر مرد خودش و مهمونان ناخونده اش رو چه طوری سیر کرد...
دلم برای پیر زنی پر کشید
که برای سلامتی هر جوونی که از کنارش رد می شد یه صلوات می فرستاد؛
دلم می خواست منم از کنارش رد بشم اما دیگه رسیده بودم به درخونه خودمون...
حالا فکر می کنم بعضی حس ها با همه ی ناتمام موندنشون چقدر خوب اند...

روزهایی را هم برای خودت زندگی کن

نوشته شده در 21 / 1 / 1395 ساعت 17:02

عکس

روزهایی را هم برای خودت زندگی کن

برایِ خودت شاخه گلی بخر

به دیدن خودت برو،

موسیقی مورد ِ علاقه ات را گوش بده

به گلدان تاقچه ی اتاقت آبی بده

به آدمها بی منت لبخندی بزن

بر سر کودکی دست نوازشی بکش

برگرد به خانه،

دوشی بگیر

برای خودت چای دم کن

در آینه نگاه کن

چشمکی بزن و بگو

سلام رفیق!

حال تنهاییت چطور است؟!

مبادا خودت را از یاد ببری... .

بعضی چیزهارا باید سروقت خودش داشته باشی ،

نوشته شده در 20 / 1 / 1395 ساعت 18:36

عکس

بعضی چیزهارا باید
سروقت خودش داشته باشی ،
وقتش که بگذرد
دیگر بود و نبودش برایت فرقی نمیکند
چون به نبودنش عادت کرده ای
و یاد گرفته ای چگونه بدون اینکه
داشته باشی أش ، زندگی کنی....
بعضی چیزها ، مثل حس ها
و تجربه ها ؛ دوره ی خاص خودش را دارد ‌‌..
مثلأ یک دوره ای آدم دوست دارد عاشق باشد ....
مثل خیلی های دیگر کادو بخرد ، ذوق کند ، برای کسی مهم باشد...
وقتی نیست ، زمانش که بگذرد دیگر فایده ای ندارد...
کم کم به تنها بودن میان جمعیت بزرگ دو نفره ها عادت میکنی
و یاد میگیری تنهایی حال خودت را خوب کنی
اینکه میگویند
عشق تاریخ مصرف ندارد و پیروجوان نمی شناسد ، درست...
اما عاشق شدن در بیست سالگی با عاشق شدن در چهل سالگی قابل مقایسه است !؟!
آدم یک چیزهایی را سر وقت خودش باید داشته باشد
وقتی سرزنده و شاد است
وقتی جوان است
یک چیزهایی مثل عشق و حس و حال عاشقی
وقتش که بگذرد ، رنگش خاکستری میشود
و شاید هرگز نتوانی تجربه اش کنی ، هرگز ...

تمام این سالها که درس خواندیم

نوشته شده در 19 / 1 / 1395 ساعت 11:51

عکس

 آقا جان

تمام این سالها که درس خواندیم

دبیر ریاضی به ما نگفت که حـد غربــــــت تو وقتی شیعیانت به گنــاه نزدیک می شوند....

بی نهایتـــــــــــ است!

دبیر شیمی نگفت که اگر عشــق و ایمــان و معـرفـتـــ با هم ترکیب شوند ....

شرایط ظهـــــــور تو مهیا می شود...!

دبیر زیست نگفت که این صدای تپـش قلبــــــ نیست...

صدای بی قـــــــراری دل برای مهـدیـسـتـــــــــــ..!

دبیر فیزیک نگفت که محـور گـردش عـالـم خـال گونــــــه توست..

جاذبـه ی زمیـن به همان سمتـیـسـت که تــــــــو هستی...!

دبیر ادبیات از عشــق مجنون به لیلی, ازغیرتـــ فرهاد نسبت به شیرین گفت...

اما از عشق شیــــعه به مهــــدی از غیرتــش به زهــــــرا(س) نگفت..!

دبیر تاریخ نگفت که اماممان امسال سال چنــدم غربتــــــش است؟!

نگفت غربتـــ اهـل بیـت علـــــی(ع) از کی شروع شد و تا کی ادامه داردشکلک های ساده,شکلک های بامزه,شکلک های پراستفاده,شکلک های مورد علاقه..

دبیر دینی فقط گفت که انتظار فرج از بهترین اعمال است اما...

نگفت که انتظار فـــــرج یعنی گنــاه نـکنیم و یعنی گناه نــــکردن از بهتـریـن اعـمـال است

دبیر عربی به ما یاد داد که مهـــدی اسم خاصی است که تنوین پذیر است!اما...

نگفت که مهـــدی خاص ترین اسم خــــاص است که تمام غربتــــ و تـنـــهایـی را پذیـرا شده است...

فـــــدای غربتت یابن الحسن

بـــه سلامـــتـــی

نوشته شده در 28 / 12 / 1394 ساعت 23:01

از من مپرس تو را چقدر دوســــت دارم ... اگر بگویم به اندازه دنیا .. نیست .. من تو را به اندازه یک قطره آب دوست دارم .. وقتی محتاجش شدی ... میفهمی !