اس ام اس تیکه دار

خرید شارژ

محبوب های دیروز

پر بیننده های امروز

دوستانی که مایل به ارسال اس ام اس به سایت هستند ، ابتدا در سایت ثبت نام کنند ؛ سپس از پنل کاربری خود اقدام به ارسال مطلب کنند.
اس ام اس های شما با نام خودتان در سایت درج خواهد شد.

قبول کنید

نوشته شده در يکشنبه ۴ تير ۱۳۹۶ ساعت ۱۹:۱۴

عکس

بعضی وقتا وقتی یکی بهتون میگه:

ببخشید اشتباه کردم 

بهتره قبول کنین چون:

خوب کردم اشتباه کردم

اپشن بعدیه ک بهتون ارائه میده

آموخت...

نوشته شده در يکشنبه ۴ تير ۱۳۹۶ ساعت ۶:۴۸

آپلود عکس

زندگے
به مـن ּآموخت
ڪه چگونه گریه ڪنم
اما گریہ بہ مـن ּنیاموخت
ڪه چگونہ زندگے ڪنم
 تو نیز بہ مـن ּآموختے
چگونہ دوسـتت
بدارم اما
بہ مـن نیاموختے
چگونہ فراموشت ڪنم

مناظره با هر!

نوشته شده در شنبه ۳ تير ۱۳۹۶ ساعت ۱۱:۵۲

عکس

ﺷﻌﺮﯽ ﻓﻮﻕ ﺍﻟﻌﺎﺩه از ایرج میرزا

ﺭﻭﺯﯼ ﺑﻪ ﺭﻫﯽ ﻣﺮﺍ ﮔﺬﺭ ﺑﻮﺩ
ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻩ ﺑﻪ ﺭﻩ ﺟﻨﺎﺏ ﺧﺮ ﺑﻮﺩ
ﺍﺯ ﺧﺮ ﺗﻮ ﻧﮕﻮ ﮐﻪ ﭼﻮﻥ ﮔﻬﺮ ﺑﻮﺩ
ﭼﻮﻥ ﺻﺎﺣﺐ ﺩﺍﻧﺶ ﻭ ﻫﻨﺮ ﺑﻮﺩ
ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺟﻨﺎﺏ ﺩﺭ ﭼﻪ ﺣﺎﻟﯽ
ﻓﺮﻣﻮﺩ ﮐﻪ ﻭﺿﻊ ﺑﺎﺷﺪ ﻋﺎﻟﯽ
ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺑﯿﺎ ﺧﺮﯼ ﺭﻫﺎ ﮐﻦ
ﺁﺩﻡ ﺷﻮ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺻﻔﺎﮐﻦ
ﮔﻔﺘﺎ ﮐﻪ ﺑﺮﻭ ﻣﺮﺍ ﺭﻫﺎ ﮐﻦ
ﺯﺧﻢ ﺗﻦ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﺍ ﺩﻭﺍ ﮐﻦ
ﻧﻪ ﻇﻠﻢ ﺑﻪ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻧﻤﻮﺩﯾﻢ
ﻧﻪ ﺍﻫﻞ ﺭﯾﺎ ﻭ ﻣﮑﺮ ﺑﻮﺩﯾﻢ
ﺭﺍﺿﯽ ﭼﻮ ﺑﻪ ﺭﺯﻕ ﺧﻮﯾﺶ ﺑﻮﺩﯾﻢ
ﺍﺯ ﺳﻔﺮﮤ ﮐﺲ ﻧﺎﻥ نَرُﺑﻮﺩﯾﻢ
ﺩﯾﺪﯼ ﺗﻮ ﺧﺮﯼ ﮐُﺸﺪ ﺧﺮﯼ ﺭﺍ؟
ﯾﺎ ﺁﻧﮑﻪ ﺑَﺮﺩ ﺯ ﺗﻦ ﺳﺮﯼ ﺭﺍ؟
ﺩﯾﺪﯼ ﺗﻮ ﺧﺮﯼ ﮐﻪ ﮐﻢ ﻓﺮﻭﺷﺪ ؟
ﯾﺎ ﺑﻬﺮ ﻓﺮﯾﺐِ ﺧﻠﻖ ﮐﻮﺷﺪ ؟
ﺩﯾﺪﯼ ﺗﻮ ﺧﺮﯼ ﮐﻪ ﺭﺷﻮﻩ ﺧﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ؟
ﯾﺎ ﺑﺮ ﺧﺮ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺳﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ؟
ﺩﯾﺪﯼ ﺗﻮ ﺧﺮﯼ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﭘﯿﻤﺎﻥ؟
ﯾﺎ ﺁﻧﮑﻪ ﺯ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺑﺮﺩ ﻧﺎﻥ؟
ﺩﯾﺪﻡ ﺳﺨﻨﺶ ﻫﻤﻪ ﻣﺘﯿﻦ ﺍﺳﺖ
ﻓﺮﻣﺎﯾﺶ ﺍﻭ ﻫﻤﻪ ﯾﻘﯿﻦ ﺍﺳﺖ
ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺯ ﺁﺩﻣﯽ ﺳﺮﯼ ﺗﻮ
ﻫﺮﭼﻨﺪ ﺑﻪ ﺩﯾﺪ ﻣﺎ ﺧﺮﯼ ﺗﻮ
ﺑﻨﺸﺴﺘﻢ ﻭ ﺁﺭﺯﻭ ﻧﻤﻮﺩﻡ
ﺑﺮ ﺧﺎﻟﻖ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﻭ ﻧﻤﻮﺩﻡ
ﺍﯼ ﮐﺎﺵ ﮐﻪ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺧﺮﯾﺖ
ﺟﺎﺭﯼ ﺑﺸﻮﺩ ﺑﻪ ﺁﺩﻣﯿﺖ ...

چطور عاشقایی هستید؟؟

نوشته شده در چهارشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱۳:۳۱

عکس

مجنون از راهی میگذشت.
جمعی نماز گذاشته بودند.
مجنون از لا به لای نماز گذاران رد شد. جماعت تند و تند نماز را تمام کردند. همگی ریختند بر سر مجنون.
گفتند بی تربیت کافر شده ای.
مجنون گفت: مگر چه گفتم.
گفتند مگر کوری که از لای صف نماز گذاران میگذری.
مجنون گفت. من چنان در فکر لیلايم غرق بودم که وقتی میگذشتم حتی یک نماز گذار را  ندیدم.
شما چطور عاشق خدایید و در حال صحبت با او كه همگی مرا دیدید.

اگه بپذیریم...

نوشته شده در چهارشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱۳:۰۱

آپلود عکس

اگر بپذيريم كه
همگى ما از دَم
 
يك تخته كم داريم،
زندگى دلپذيرتر مى‌شود

بالاتر از سیاهی

نوشته شده در چهارشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱۱:۲۳

عکس

در جذبه ای که حاصل زیبایی شب است

رویای دور دست تو نزدیک می شود

بوی تو موج میزند انجا به روی اب

چشم تو می درخشد و تاریک می شود

فاصله

نوشته شده در چهارشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۷:۴۰

آپلود عکس

معنی فاصله
همونقدر ساده س که
یه نفر میتونه
روبروت بشینه توی
چشمات خیره شه
ولی فرسنگ ها
ازت دور باشه و
ساده ترین حرف های
تورو نفهمه،،،

شاد و خوشحال

نوشته شده در سه شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱۲:۳۸

آپلود عکس


آبنباتی گوشه دهانت بگذار
خوش طعم وخوش عطر
وبگو
بی خیال آدمهایی که در زندگی
کامم راتلخ می کنند
من شادم
من خوشحالم
من موفقم
من بهترین هارادارم

حکایت

نوشته شده در شنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۵:۱۹

عکس

شخصی به بهلول نزدیک شد و گفت:
تو را از دور دیدم گمان کردم "خری" میآید.
بهلول گفت:
منهم تو را از دور دیدم فکر کردم انسانی می آید.

سابقه کار

نوشته شده در شنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۵:۱۵

عکس

شاید واقعا اول سابقه کار بوده بعد کار به وجود اومده که اینجوری از ما انتظار دارن

نابینا

نوشته شده در شنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۵:۱۳

آپلود عکس


برای انسان نابینا
شیشه و الماس
فرقی ندارد
اگر کسی قدرتان را ندانست
فکر نکنید شیشه اید
یقین بدانید که او نابیناست...!!

هوس

نوشته شده در جمعه ۲۶ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۹:۰۶

عکس

اکنون تو اینجایی

گسترده چون عطر عقاقی ها

درکوچه های صبح

در دستهایم داغ

درگیسوانم رفته از خود

سوخته....مدهوش..

اکنون تو اینجایی

چیزی وسیع و تیره و انبوه

چیزی گسترده چون صدای دور دست روز

برمردمکهای پریشانم

میچرخد و میگسترد خود را

شاید مرا از شاخه میچیند

شاید...

دیگر نمیبینم..

اکنون تو اینجایی

در واقع ...

نوشته شده در پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱۰:۵۴

عکس

‏اونجا که فکر میکنی داری جواب دندون شکن میدی، اون دله که میشکنه نه دندون

!

نوشته شده در پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۹:۰۶

عکس

 !

هوس

نوشته شده در پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۷:۳۹

عکس

من از نهایت شب حرف میزنم...

من از نهایت تاریکی...

و از نهایت شب حرف میزنم...

اگر به خانه ی من امدی...

برای من ای مهربان چراغ بیاور...

و یک دریاچه که از ان...

به ازدحام کوچه خوشبختی بنگرم...

همدلی

نوشته شده در سه شنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۵:۲۵

عکس

 


ترجمه بهترین متن نیویورک تایمز در سال 2014 

ذره ذره, محبت را باختم و شکست را بردم.
وقتی که در برنامه ریزی سال نو(کریسمس) همسرم را به زور با کسانی که دوست نداشت به سفر بردم, فکر کردم که بردم, اما باختم.
وقتی که پول پس انداز مشترک را برای خرید بی ام و آخرین مدل خرج کردم, فکر کردم که بردم, اما باختم.
وقتی که در جمع خانوادگی جواب دندان شکنی به برادر و مادرش دادم و سر جا نشاندمشان, فکر کردم که بردم, اما باختم.
وقتی برای خریدهای ریز و درشت زنانه برچسب حماقت به همسرم زدم و وانمود کردم که گریه اش را ندیدم و پولش را بودجه بندی کردم, فکر کردم که بردم, اما باختم.
وقتی در گردش یک روزه جلوی دوستان, عیب های همسرم را گفتم و همه خندیدیم و کمی سر به سرش گذاشتم و کارهایش را مسخره کردم, فکر کردم که بردم, اما باختم.
وقتی دلش میشکست و ناراحت میشد و میخواستم زیادی لوس نشود و محل اش نمیگذاشتم, فکر کردم که بردم, اما باختم.
وقتی سعی میکردم جلو دیگران وانمود کنم که من عاقلترم و اشتباهات تقصیر اوست و تنهایش میگذاشتم, فکر کردم که بردم, اما باختم.
وقتی سعی نمیکردم که مانند او شوم و او هم, مانند من,,,فکر میکردیم که بردیم, اما هر دو به تساوی باختیم.
زندگی و محبت را ذره ذره باختیم و شکست را طی بیست و پنج سال بردیم.
همدلی یعنی وقتی یکی از زوجین گریه میکند, دیگری شوری اشک را در خودش حس کند.
 همدلی یعنی مبارزه با خودخواهی به خاطر دیگری.

دوهفته نیستم

نوشته شده در چهارشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۲۰:۰۰

عکس

دوهفته دیگه میبینمتون دوستای خوشلم دلم براتون یه نقطه میشه دوستون دارم فعلنی خودافس

!

نوشته شده در يکشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۶:۱۳

عکس

 !

فهمیدم...

نوشته شده در چهارشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۳:۲۱

عکس

در بعضی از طوفان های زندگی فهمیدم نباید توقعی داشته باشی مگر از "خودت"

فهمیدم بعضی هارا هرچند "نزدیک"نباید باور کرد

روی بعضی ها هر چند " صمیمی "نباید حساب کرد

فهمیدم بعضی ها را هرچند "آشنا"نمی توان شناخت...

و این اصلا تلخ نیست،شکست نیست"آگاه شدن"نام دارد.ممکن است در حین آگاه شدن درد بکشی،این آگاهی "دردناک"است،اما تلخ هرگز...