اس ام اس فصل بهار

خرید شارژ

پر بیننده های امروز

دوستانی که مایل به ارسال اس ام اس به سایت هستند ، ابتدا در سایت ثبت نام کنند ؛ سپس از پنل کاربری خود اقدام به ارسال مطلب کنند.
اس ام اس های شما با نام خودتان در سایت درج خواهد شد.

دستانی که کمک می کنند پاک ترند از لبهایی که دعا میکنند

نوشته شده در 26 / 3 / 1395 ساعت 22:28

عکس

رفته بودم میوه فروشى

آقای مسنی که از دستهای پینه بسته اش به نظر می آمد کارگراست

یک کیسه پر از زردآلوی درشت و مرغوب روی ترازو گذاشته بود.

فروشنده گفت: 27500 تومن ،

پیرمرد که به نظر می رسید شوکه شده پرسید: مگه چند کیلو هست؟

فروشنده گفت: یه کم از دو کیلو بیشتر ،

پیرمرد با دهانی که از تعجب باز مانده بود پرسید مگه کیلو چنده؟

و فروشنده جواب داد: 12500 تومن؟؟؟!!!

بیچاره پیرمرد با خجالت گفت: من فکر کردم کیلویی 1250 تومن هست!

نه آقا نمی خوام و کیسه رو همانجا گذاشت و رفت .

فروشنده با پوزخند به شاگردش گفت: بیا این زردآلوی 1250 تومنی رو بریز سر جاش!

و شلیک قهقهه ی هر دو به آسمان رفت ،

بعدش برگشت با قیافه ای حق به جانب به من گفت: عجب دیوونه هایی پیدا میشوند ،

جواب دادم : به گمانم دیوونه نبود احتمالا سالهاست میوه ی نوبرانه ی تابستون نخریده و

نمی دونه قیمت این میوه ها حدودا چقدره .

شاید هم فکر کرده شما حراج کردید و اون خیلی خوش شانس بوده که می تونه

یک بار از این میوه ها برای خانواده ش ببره....

چیزهایی که لازم داشتم خریدم و از میوه فروشی بیرون آمدم .

دلم به درد آمده بود . افکار مختلفی ناگهان به ذهنم هجوم آوردند و من مانده بودم به کدام یکی فکر کنم.

به یاد هرم "آبراهام مازلو" افتادم

که چطور عزت و کرامت انسان ها در گرو نیازهای اولیه و مادی آن ها قرار دارد.

ازهرکس میپرسی چرا روزه میگیری همان جواب نخ نمای همیشگی را می دهد ،

برای همدردی با ضعفا و گرسنگان !

کدام مستمند، کدام کودک خیابانی، کدام زن بی پناه صبح بیدار می شود ،

پای سفره ای هفتاد رنگ می نشیند و تا خرخره میخورد

و بعد تا غروب در خنکای کولر می خوابد و هنگام افطار باز بساط غذای رنگارنگ پهن میکند؟؟؟

گرسنگی کشیدن من و تو کدام گرسنه را سیر می کند ؟

دروغ نگفتن و فرو نبردن گرد و خاک غلیظ به حلق ، کدام بچه یتیم را لباس می پوشاند؟؟؟

كاش امسال ماه رمضان مردم كشورم بجاى مومن تر شدن " مهربان تر" شوند ،

و بيشتر به نيازمندان كمك كنند ،

كاش مردم كشورم بدانند ،

دستانی که کمک می کنند پاک ترند از لبهایی که دعا میکنند

به خاطر بسپار

نوشته شده در 18 / 3 / 1395 ساعت 18:08

عکس

به خاطر بسپار:

هرگاه ما چیزی را نفهمیم، آن را تصادفی یا اتفاقی می نامیم،
در حالی که هیچ جز تصادفی در دنیا وجود ندارد
به خاطر بسپار:
ما، تار و پود بدبختی را خود می بافیم و نام آن را می گذاریم سرنوشت
به خاطر بسپار:
هرجا که ژرف ترین درد است ، عظیم ترین آموزش را به همراه دارد
به خاطر بسپار:
کسی که راه غلطی را می رود، بیشتر شانس آن را دارد که
به راه درست آید تا کسی که راه درست را غلط می رود
سوال از مایکل جردن ستاره بسکتبال سیاهپوست آمریکاکردند:
علت موفقیت شما چیست ؟
جواب : من حاضر نیستم در هیچ کاری به مقام دوم قناعت کنم
به خاطر بسپار:
هولناک ترین ناباوری ، ناباوری نسبت به خودتان است.
با خود بخوان :
در زندگی ام شکست وجود ندارد ،تا زمانی که از چیزی درس گرفته باشم

از اوقاتی که "بله" می گویید ولی در واقع منظورتان "نه” است آگاه باشید
به خاطر بسپار:
شکست ، یا می شکند یا شکسته می شود....
بستگی به شما دارد
یادت باشد :
دیگران را آزاد بگذار، آزاد در پذیرفتن تو .....
آزاد در روی برگردانیدن از تو....
به خاطر بسپار:
کسانی که نمی توانند گذشته را به یاد آورند ،
محکومند که آن را تکرار کنند....

به خیلی ها میگیم “ دوست ”…

نوشته شده در 14 / 3 / 1395 ساعت 15:34

عکس

 به خیلی ها میگیم “ دوست ”…

به هرکسی که بتوونیم باهاش بیشتر از یه سلام و یه حال و احوالپرسی ساده حرف بزنیم .
خیلی از این “دوست”ها ، دوست نیستن.
همکارن ، همکلاسین ، فامیل دورن ، همسایه ن ، یه آشنان
”دوست” اونیه که باهاش رازهای مشترک داری.
اونیه که وقتی دلت گرفت اول از همه شمارهء اونو میگیری.
اونیه که برای قدم زدن انتخابش میکنی .
اونیه که جلوش لازم نیست به چیزی تظاهر کنی .
که اگه دلت گرفت بهش میگی “ دلم گریه میخواد ! ”
اونیه که دستت رو میگیره و میگه “ میفهمم ” .
که نمیخواد براش توضیح واضح بدی .
اونیه که سر زده خراب میشی سرش.
نمیگی شاید آمادگی نداشته باشه.
چون مهم نیست.
نه برای اون نه برای تو .
حتی اگر خونه ش خیلی کثیف باشه.
یا سرش خیلی شلوغ باشه.
چون همیشه برای تو وقت داره.
دوست اونیه که همیشه برات گزینهء اوله.
اونیه که بهت سرکوفت نمیزنه.
تحقیرت نمیکنه. بهت نمیخنده…
بقیه یا همکارن، یا همکلاسین، یا فامیل دورن، یا همسایه، یا یه آشنان
همهء اینا رو گفتم که بگم آدما عوض میشن
اما معیار دوستی عوض نمیشه.
برای همین یکی که تا دیروز برات “دوست” بود میشه یه خاطره یا یه همکلاسی قدیمی…
بعد اونی که سالها همکلاسی قدیمیت بود برات میشه دوست...

باید دست خودت را بگیری ببری بیرون!

نوشته شده در 12 / 3 / 1395 ساعت 0:01

عکس

بعضی روزها باید با خودت مهربان باشی...

دست خودت را بگیری و ببری بیرون...

جلوی پارک ملت، بستنی قیفی متری بخری،

از هر طرفش که لیس بزنی، از آن طرف بستنی شره کند،

بریزد روی لباس هایت....

به خودت چپ چپ نگاه کنی، به زمین و زمان فحش بدهی...

با هر فحشت، یک تکه از بستنی بچکد روی لباس سفیدت....

قیافه ات را در آینه ماشین نگاه کنی و پقی بزنی زیر خنده....

بعد خودت را ببری دربند، باقالی بخوری با گلپر....

یک کفه دست لبو بگیری توی روزنامه

و به خودت بگویی واقعا که اینطوری خوشمزه تر است...

بعد بروی جمشیدیه. زیر باران راه بروی...

روی برگ ها. چند قدم بالاتر، چای بخوری

و وقتی باران شدید تر شد، آش رشته.

آن وقت توی چشم های خودت نگاه کنی ...

و از اینکه با خودت این همه مهربانی، حظ کنی...

بعد خودت را ببری سینما. پاپ کورن بخری با پفک...

هر فیلمی که خودت دوست دارد را، ببینی...

وسط های فیلم دست بیندازی دور گردن خودت....

در گوش خودت زمزمه کنی: دوستت دارم...

و به چشم های خودت نگاه کنی. خودت، لبخند بزند.

فیلم که تمام شد برگردی خانه...

یک قاشق شربت معده به خودت بدهی...

حواست به خودت باشد که دل درد نگیرد. رو دل نکند.

پتو را بکشی روی خودت. گونه خودت را ببوسی و چراغ ها را خاموش کنی.

بعضی وقت ها نباید تنها باشی. باید دست خودت را بگیری ببری بیرون!

دقیقا

نوشته شده در 31 / 2 / 1395 ساعت 18:01

عکس

 ارديبهشت را می شود ، آرام آرام عاشقی کرد...

اردیبهشت را می شود آرام آرام مُرد..!
به من باشد میگویم هیچ عشقی نباید
توی اردیبهشت تمام شود ،
هیچ دلی نباید توی اردیبهشت بگیرد ، تنگ شود...
اصلا اردیبهشت را باید دوباره از نو عاشق شد...!
بهار باید اول جاده ی دل بستن ها باشد ،
اول عاشقی کردن ها...
آن زمان که دلت و احساست بنفش ملایم است
و دنیا مثل رنگین کمان چند رنگ عشوه میاید و چشمک میزند،
اردیبهشت را باید روی دور آهسته زندگی گذاشت و زندگی کرد...
اردیبهشت را باید
از پشت تمام شال های نخی رنگی به تماشا نشست...
ملایم آرام یواش...
دقیقا " یواش " . . .

روزاي اخر ارديبهشتتون بخير باشه

دلم برای بعضی ها خیلی میسوزد !!

نوشته شده در 28 / 2 / 1395 ساعت 18:46

عکس

 مادر بزرگ دوستم ، پیرزن مدرنی ست..

از آنهای که چروک صورتشان را اندازه ی حلقه ی ازدواجشان دوست دارند ،
از آنهایی که هر صبح جلوی آینه می ایستند ،
کرم روزشان را زده، خط چشمشان را با سرمه سیاه میکنند
و برای بلندتر دیده شدن مژه هایشان شب ها روغن بادام و روزها ریمل مارکدار از آب گذشته میزنند !!
من مادر بزرگ دوستم را دورا دور میشناسم
اما دوستم می گوید مادر بزرگش معتقد است:
زن در هر سن و سالی باشد
باید از افتادن مژه هایش بترسد
مثل دوران جوانی که افتادن هر مژه دل آدم را میلرزاند
باید مراقب چشمانش ، مژه هایش و صورتش باشد
نگذارد زیبایی اش محدود باشد به 20تا 30 سالگی....
برایم سوال پیش می آید که چه چیز مادر بزرگ دوستم را انقدر امیدوار کرده ؟!!!
یادم می آید دوستم گفته بود:
پدربزرگش هنوز برای همسرش گل میخرد
و گاهی در جمع قربان صدقه اش میرود ،
بدون او هیچ جا نمیرود ،
بدون او خوابش نمیبرد...
و همه میدانند پدر بزرگ از جوانی عاشقش بوده است ...
قطعأ مادر بزرگ دوستم معشوقه ی خوبیست و این باعث امیدواری أش بوده،
چون معتقدم معشوقه بودن زن هارا زیباتر میکند...
به آنها امید و انگیزه می دهد
که برای زیباییشان تلاش کنند ؛
خوب باشند
مهربان باشند
و زنده بمانند..
به همه ی اینها فکر میکنم
و میفهمم چرا مادربزرگ های بعضی ها مدرن نیستند ،
زود پیر میشوند و زود میمیرند!!
دلم برای بعضی ها
خیلی میسوزد !!
خیلی...

راستی ! خوبی؟

نوشته شده در 27 / 2 / 1395 ساعت 20:57

عکس

" خوبی؟ " از آن سوالهای مبهم است .

از آن سوالهایی که پشتش یک دنیا تعبیر و معنی دارد .
یعنی از آن سوالهایی ست که خیلی مهم است چه کسی از تو میپرسد .

مثلا زیور خانم ، زن حسن آقای بقال ،
وقتی از آدم میپرسد خوبی؟ برایش مهم نیست تو خوبی یا نه ؟...
فقط میخواهد چند لحظه تو را معطل کند که حسابی وراندازت کند
تا فردا که با صغری خانم مشغول چانه زنی ست ، حرفی داشته باشد برای گفتن که :
دختر فلانی را دیدم امروز ، ماشااله چه بزرگ شده . شوهر نکرده ؟

یا مثلا همکلاسی ات وقتی میپرسد خوبی؟
کاری به خوب بودن یا نبودنت ندارد .
فقط میخواهد قبل از آنکه توی رویت دربیاید که فلان جزوه را بده ، حرفی زده باشد .

آدمهایی هم هستند که سال به دوازده ماه خبری از آنها نمیشود .
اما یک شب بی هوا می بینی پیام دادند :سلام . خوبی؟
اینطور وقتها بهتر است فقط بگویی ممنون !
چون اینها هم ، اصل حالتان برایشان مهم نیست .
پیام بعدی شان حاکی از " یه زحمتی برات داشتم " است !

یک عده از دوستان هم هستند که ارتباطتان حتی ممکن است روزانه باشد
"خوبی؟" را بارها بشنوید اما اینها هم چندان فرقی برایشان ندارد که تو خوبی یا نه...
در واقع دور و برشان تنها گوش شنوا تو هستی ...
اما کافیست خوب نباشی ، تلفن را برداری و شماره اش را بگیری
و او تا ساعتها و یا حتی روزها بعد دیدن miss call تو زنگ نزند بگوید "خرت به چند ؟ کاری داشتی ؟"
تا باز خودش نیاز به گوش شنوا پیدا کند

اما میان اینهمه "خوبی؟" که هر روز از کلی آدم میشنوید بعضی ها رنگ دیگری دارد...
همانهایی که اگر در جوابشان بگویی " ممنون "
برمی دارند میگوید : " ممنون که جواب " خوبی ؟ " نیست....

همان هایی که وقتی شروع به حرف زدن میکنند بین "سلام خوبی؟"
با جمله بعدیشان کلی فاصله می افتد .
فاصله ای که پر شده از حرفهای تو که :
نه ، خوب نیستم که نمی دانم چه مرگم است ، که حالم گرفته است ؟
که حواست به من هست ؟ باور کن دلم دارد می ترکد !

و بعد چشم باز میکنی و می بینی ساعتها گذشته
و تو همه خوب نبودنهایت را به او گفتی و او حالا ،
دوباره می پرسد : " خوبی؟"
و تو اینبار با خیال راحت میگویی :خوبم ...

این آدمها ..
این آدمها ..، .
اگر از این آدمها دور و برتان هست،
یادتان باشد که خودشان مدت هاست منتظر شنیدن یک " خوبی؟" واقعی هستند .

راستی ! خوبی؟

گاهی لازم است چیزی از زندگی کم کنی

نوشته شده در 26 / 2 / 1395 ساعت 11:04

عکس

 وارد خانه اش که شدم، عطر بهارنارنج مستم کرد،

خانه بوی بهشت می داد،
دو فنجان چای ریخت و سینی را روی میز گذاشت.
لبخند زد و با ابرو به فنجان های توی سینی اشاره کرد
«این قانون من است، چای که مرغوب نباشد، چیزی به آن اضافه می کنم،
چوب دارچینی، هِلی، نباتی،
شده چند پَر بهارنارنج،
چیزی که آن مزه و بوی بی خاصیتش را تبدیل به عطر خوش و طعم خوب کند...»
فنجان را برداشتم و کمی از چای نوشیدم،
خوب بود،هم عطرش، هم مزه اش.
لبخند زدم:«قانون کارآمدی داری...»
بعد با خودم فکر کردم زندگی هم گاهی می شود مثل همین چای بی خاصیت،
باید با دلخوشی های کوچک طعم و رنگش را عوض کنی،
یک چیزی که امید بدهد به دلت، انگیزه شود،
بنزین باشد برای حرکت ماشین زندگی ات،
بعد ماشین تخت گاز می رود تا آنجایی که باید.
یک جایی اما کار سخت تر می شود،
برای آرامش خیال،
گاهی لازم است چیزی از زندگی کم کنی، سبک اش کنی.
مثل کیسه شن های آویزان از بالون،
بالون برای اینکه بالا برود، باید سبک شود،
باید کیسه شن ها را پرت کنی پایین،
بعد اوج می گیرد،
بالا می رود.
توی زندگی هم گاهی لازم می شود چیزهایی را از خودت دور کنی...
یک حرفهایی را...
فکرهایی را...
خاطراتی را...

به نظر شما کدوم از دیالوگ ها قشنگ تره؟؟؟؟

نوشته شده در 25 / 2 / 1395 ساعت 14:57

عکس

1- پیش خدا هم

که باشی، وقتی مادرت بهت زنگ میزنه باس جوابشو بدی...

حشمت فردوس-ستایش۲

 2- هاردی : فردا دم آفتاب اعداممون می کنن. لورل: کاش فردا هوا ابری باشه…

 3- تن تن: یه خبر خوب دارم یه خبر بد. هادوک: خبر بد چیه؟

تن تن: همش یه گلوله داریم. هادوک: و خبر خوب؟ تن تن: هنوز یه گلوله داریم!

 4- چه زیبا میگه شهاب حسینى: داشتم به صدات گوش میدادم؛ حواسم به حرفات نبود!

 5- گفت: خیلی میترسم!

گفتم: چرا؟

گفت: چون از ته دل خوشحالم… این جور خوشحالی ترسناک است…

پرسیدم: آخر چرا؟

و او جواب داد: وقتی آدم این جور خوشحال باشد سرنوشت آماده است چیزی را از آدم بگیرد!

بادبادک باز – خالد حسینی

 6- یه مورچه صدبارم که دونه اش بیفته صد دفعه ورش میداره…

واسه چی؟!!!

واسه اینکه امید داره… (پسرخاله)

 7- ژان رِينو :تا حالا کسیو کشتی؟

دنیرو: نه، فقط یه بار با احساساته یه زن بازی کردم....

 8- خسرو شکیبایی می گفت:

بعضی وقت ها یکی طوری تو رو میسوزونه

که هزار نفر نمیتونن خاموشت کنن،

بعضی وقت ها یکی طوری خاموشت میکنه

ک هزاران نفر نمیتونن روشنت کنن!

قدیما....

نوشته شده در 17 / 2 / 1395 ساعت 18:00

عکس

 قدیما.... یه پنجشنبه جمعه بود یه خونه مادربزرگ این روزا پر از تعطیلیه ولی کو مادربزرگ ؟ کو اون فامیل ؟ کو اون خونه ؟ با هم بودنها را قدر بدانيد

ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺩﻭﺩﺳﺘﻪ ﺍﻧﺪ :

نوشته شده در 9 / 2 / 1395 ساعت 19:55

عکس

ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺩﻭﺩﺳﺘﻪ ﺍﻧﺪ :

ﯾﺎ ﺍﺯ ﻣﺎ ﭘﻮﻟﺪﺍﺭﺗﺮﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﻬﺸﻮﻥ ﻣﯿﮕﯿﻢ : ﻣﺎﻝ
ﻣﺮﺩﻡ ﺧﻮﺭ ....
ﯾﺎ ﺑﯽ ﭘﻮﻝ ﺗﺮﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﻬﺸﻮﻥ
ﻣﯿﮕﯿﻢ : ﮔﺪﺍﮔﺸﻨﻪ
ﯾﺎ ﺍﺯ ﻣﺎ ﺑﻬﺘﺮ ﮐﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﺑﻬﺸﻮﻥ ﻣﯿﮕﯿﻢ :
ﺧﺮﺣﻤﺎﻝ ....
ﯾﺎ ﮐﻤﺘﺮﮐﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﺑﻬﺸﻮﻥ
ﻣﯿﮕﯿﻢ : ﺗﻨﺒﻞ .
ﯾﺎ ﺍﺯ ﻣﺎ ﺳﺮﺳﺨﺖ ﺗﺮﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﻬﺸﻮﻥ ﻣﯿﮕﯿﻢ :
ﮐﻠﻪ ﺧﺮ ....
ﯾﺎ ﺑﯿﺨﯿﺎﻝ ﺗﺮﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﻬﺸﻮﻥ
ﻣﯿﮕﯿﻢ : ﻣﺸﻨﮓ .
ﯾﺎ ﺍﺯ ﻣﺎ ﻫﻮﺷﯿﺎﺭﺗﺮﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﻬﺸﻮﻥ ﻣﯿﮕﯿﻢ :
ﭘﺮﺍﻓﺎﺩﻩ .....
ﯾﺎ ﺳﺎﺩﻩ ﺗﺮﻥ ﮐﻪ ﺑﻬﺸﻮﻥ
ﻣﯿﮕﯿﻢ : ﻫﺎﻟﻮ .
ﯾﺎ ﺍﺯ ﻣﺎ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺧﺮﯾﺪ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﺑﻬﺸﻮﻥ
ﻣﯿﮕﯿﻢ : ﻭﻟﺨﺮﺝ ....
ﯾﺎﺍﻫﻞ ﺣﺴﺎﺏ ﻭ ﮐﺘﺎﺑﻦ ﮐﻪ ﺑﻬﺸﻮﻥ ﻣﯿﮕﯿﻢ : ﺧﺴﯿﺲ .
ﯾﺎ ﺍﺯ ﻣﺎ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﻥ ﮐﻪ ﺑﻬﺸﻮﻥ ﻣﯿﮕﯿﻢ : ﮔﻨﺪﻩ
ﺑﮏ .....
ﯾﺎ ﮐﻮﭼﮑﺘﺮﻥ ﺑﻬﺸﻮﻥ ﻣﯿﮕﯿﻢ :ﻓﺴﻘﻠﯽ .
ﯾﺎ ﺍﺯ ﻣﺎ ﻣﺮﺩﻡﺩﺍﺭﺗﺮﻥ ﺑﻬﺸﻮﻥ ﻣﯿﮕﯿﻢ :
ﺑﻮﻗﻠﻤﻮﻥ ﺻﻔﺖ ......
ﯾﺎ ﺭﻭﺭﺍﺳﺖ ﺗﺮﻥ ﺑﻬﺸﻮﻥ ﻣﯿﮕﯿﻢ : ﺍﺣﻤﻖ !!!
ﮐﻼ ﻣﻌﯿﺎﺭ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ
ﻣﺎ ﻫﺴﺘﻴﻢ ؛ ﻧﻪ ﺣﻘﯿﻘﺖ!!!
وای بر ما و این خودخواهی و قضاوت️

ﻓﺮﻭﻍ ﻓﺮﺧﺰﺍﺩ

زندگی

نوشته شده در 5 / 2 / 1395 ساعت 19:59

عکس

زندگی را باید
همانند بخاری های نفتی ساخت...
هراز گاهی به آن سر زد
زیرنظر داشت
که مبادا نفتش تمام شود
و سرمای روزگار
بند بند وجودش را
به لرزه در آورد
باید به آن سرزد
سر زد تا مبادا جلوی راهش
را چیزی گرفته باشد
که دوده بزند و دنیایش را
را سیاه کند...
.
.
گاهی باید حواسمان به زندگی باشد
تا با بی مهری مردم
بخاری های دلمان خاموش نشود
گاهی باید حواسمان به آدمهای کنارمان باشد
تا جلوی راه را نگیرند
و
زندگیمان را سیاه نکند.

"گاهی باید از این مردم ترسید"

با کهنه ها، تازه بمانیم...

نوشته شده در 4 / 2 / 1395 ساعت 11:15

عکس

همیشه فکرم مشغول این بود 

که چرا آدم های جدید برایمان حکم نوبرانه را دارند!
حس میکنیم اگر رابطه ی خاص برقرار نکنیم عقب میمانیم...
در برابر آدم های جدید مهربانیم، مودبیم، متمدنیم، شوخی میکنیم....
اما خانواده مان، ما را ، یک آدم بدخلقِ نچسب میدانند! 
همیشه برای تازه ها، خودِ بهترمان هستیم !
در حالی که کهنه تر ها، هوایمان را بیشتر دارند !!!
 
با کهنه ها، تازه بمانیم...

تصور کنید از سیاره‌ای دیگر آمده‌اید

نوشته شده در 3 / 2 / 1395 ساعت 11:54

عکس

هرازگاهی وقت بگذارید و به پیاده‌روی بروید 

تصور کنید
از سیاره‌ای دیگر آمده‌اید
به همه چیز با دیدی تازه نگاه کنید
حتی به رنگ آبی آسمان و نور خورشید
به گیاهان
درختان
برگ‌ها و گل‌ها 
و تکان خوردن آنها با وزش باد دقت کنید
به جریان آب و شکل گرفتن آن وقتی درون ظرفی ریخته می‌شود. 
به موجودات مختلف، حشرات، حیوانات، پرندگان و انسان‌ها نگاه کنید. 
این کار خاطرات مرده را از ذهنتان پاک می‌کند
 و روزمرگی را از زندگیتان بیرون می‌کند.

جنس مخالف یا مکمل؟!

نوشته شده در 2 / 2 / 1395 ساعت 12:06

عکس

جنس مخالف یا مکمل؟!

 

یک عمر در گوشمان خواندند جنس مخالف ...

اما هیچ گاه نگفتند مخالف یعنی چه؟!

آیا واقعا زن و و مرد یعنی مخالف ؟!

مخالف نیستیم ...

چون اگر مخالف بودیم هیچ گاه نیازمند وجود یکدیگر نبودیم ...

هرگز از وجود هم به آرامش نمی رسیدیم...

هرگز نمیتوانستیم هم را دوست بداریم...

هیچ مخالفی همدل و همراه نخواهد بود ...

مخالف نیست ...

مخالف یعنی دو قطب جدا از هم ...

کاش به کلماتمان بیشتر توجه میکردیم ...

ما مخالف نیستیم ...

ما مکمل همدیگریم...یعنی:

کامل کننده آرامش و نیازمند یکدیگر ...

پس بهتر اين است كه بگوييم جنس مكمل....

روز زن راتبریک گفتیم ؛ تکمیلش کنیم و مکملش را هم بگوییم:

روز مرد مبارک باد!

میلاد مولا علی مبارک

نوشته شده در 1 / 2 / 1395 ساعت 10:15

عکس

 دستان کثیف نشان دهنده پول تمیز است...☹️

سلامتی همه پدرای زحمت کش که بعضیامون قدرشونو نمیدونیم

مهم این است که دوباره از نو بسازی...

نوشته شده در 31 / 1 / 1395 ساعت 19:59

عکس

گاهۍ؛
یک چای داغ بریز
داخل زیباترین استکان خانه...
یک دانه شیرینی هم بگذار کنارش ...
همراه یک آهنگ دلنشین
و به خودت بگو :
بفرمایید... !
چایتان سرد نشود...!
به خودت ، باورت و زندگی ات عشق بورز...
سن و سال ات مشکل عشق نیست...
زمان نمی تواند بلور اصل را کدر کند...
مگر آنکه تو پیوسته ، برق انداختن آن را از یاد برده باشی...
برای خودت دعا کن که آرام باشی...
صبور باشی ...
مهم نیست که آخرین زلزله ی زندگی ات چند ریشتر بود..
مهم این است که دوباره از نو بسازی...

‎مهربان بودن مهمترین قسمت انسان بودن است

نوشته شده در 31 / 1 / 1395 ساعت 13:47

عکس

هميشه مقداري دلگرمي داخل جيبت بايد باشد
‎که اگر ناگهان در خيابان
‎يا در گوشه يک کافه
‎يا حتي در خواب
‎سرماي نا اميدي به سراغت آمد
‎يا بغضي دهانت را تلخ کرد
‎دلگرميت را از جيب در بياوري
‎گوشه دهانت بگذاري تا ارام ارام شيرينيش در وجودت بپيچد
‎يا مثل ژاکتي گرم دور خودت بپيچي و منتظر تابش خورشيد بماني
‎دلگرمي هميشه بايد باشد
‎و ... واي به تمام لحظه هايي
‎که هرچه جيب ها و کيفت رابگردي
‎دلگرمي پيدا نکني...!
‎همیشه دوستت دارم ها را....
‎دلخوری ها را...
‎نگرانی ها را....
‎به موقع بگویید....
‎قدر بدانید" داشتنها " را
‎مهربان بودن مهمترین قسمت انسان بودن است

جفتت را که پیدا کردی...

نوشته شده در 30 / 1 / 1395 ساعت 20:16

عکس

جفتت را که پیدا کردی بگذار نفس بکشد
به او نچسب! بگذار خودش باشد!
به یادِ هم بیاورید که آنقدر اعتماد و اعتقاد بوده که ما را کنار هم نشانده!
همین که در کنارش آرامی،
همین که دلت همیشه برایش تنگ‌ است
حتی اگر کنارش هستی
و همین که برایت ارزشمندست، کافیست!
مثل کسی باش
که شنهای کنار ساحل را برای نگه داشتن در کف دستهایش، مشت نمی‌کند
چون می‌داند شنها از لای انگشتانش سُر می‌خورند پایین
اگر خواستی ماندن شنها را ببینی،
دستت را مقابل افق باز بگذار و نگران باد هم نباش
که اگر رفتنی باشد بگذار برود
و اگر ماندنیست ،
نه به زور که به محبت نسیمِ خواستن تو ،
که به وجود دوست داشتنی دوست داشتن های تو ،بماند .