اس ام اس روز جانباز

اس ام اس روز جانباز

خرید شارژ

پر بیننده های امروز

دوستانی که مایل به ارسال اس ام اس به سایت هستند ، ابتدا در سایت ثبت نام کنند ؛ سپس از پنل کاربری خود اقدام به ارسال مطلب کنند.
اس ام اس های شما با نام خودتان در سایت درج خواهد شد.

دنبال اسطوره نیستم.. خودم اسطوره میشم :)

نوشته شده در 23 / 6 / 1395 ساعت 17:47

عکس

بازم سلام کنکوریای استرسی....(۰)_(۰)

ماشالله جمعیتتون کم هم نیست،...

دوستای خودم ک بیشترشون همینن...

ترس از نرسیدن به هدف و تلاش بیهوده!!!

ترس از شکست....

از خوده شکست هم بدتره...اینو همیشه یادت باشه

تو در روز ۲۴ساعت وقت داری..

همونقدی که نیوتن و بوعلی سینا و.....در روز وقت داشتن!!

تلااااش کن....بجننننننگ....بخواااااه.....میشه!من بهت قول میدم میشه...

هیچ غیر ممکنی در دنیا وجود نداره....

خوده کلمه غیرممکن میگه من ممکن‌ام....im possible.....

تلاش درست داشته باش...

بهترین راه ممکن رو برای رسیدن به هدفت پیدا کن...

وابسته مشاورای کنکوری هم نباش...

اول و آخرش خودتی!!!

دوست عزیزی به اسم(دختر جون)توی پست قبلی یک سوال پرسیده...

در جوابش:بهترین سال برای شروع کنکوری خوندن سال سومه...

هر کی از دستش داده پشیمونه....اول تشریحی کار کن بعد تستی...

نتیجشو توی امتحان نهاییت میبینی ک هیییچ...

سال چهارم هم کلیییییی کارت سبک میشه چون سوم ک دروس پایه هستش رو عالی بستی..

از دوران عیدت بهترین استفاده رو داشته باش...

حتمنه حتمنه حتمن یک ازمون ازمایشی مث سنجش و قلم چی و...شرکت کن

من خودم برنامه و منطق قلم چی‌رو‌ترجیح میدم خودمم پیش تجربی ام

باید از همین الان مدیریت زمان جلسه ازمون رو یاد بگیری

برنامه ریزی رو خودت انجام بدی خیلی بهتره چون از شرایط درسی و روحی خودت آگاه تری

ترجیحا با مداد معمولی ازمون بدن تا سره کنکورت به مشکل نخوری

ساعت مطالعه هم از ۴_۵ساعت شروع کن و به ۱۰ ساعت برسون ...و اگه بتونی بیشتر بخونب عالی میشه

امااا...فکر نکندهر چقدر ساعت مطالعت بالا باشه عالیه...باید کیفیت مطالعت هم به همون اندازه عالی باشه

کلاس کنکور فقط وقت تلف کردنه

مگه اینکه توی یک درسی خیلی ضعیف باشی

وگرنه پول مفته...و مهم تر از اون وقتته ک هدر میره...

سعی کن منابع درسی خوبی داشته باشی ترجیحا با چند رتبه برتر یا مشاور مشورت کن‌در این زمینه

و تلاااااش و تلااااااااش و تلااااااااااش و توکل به خدا

مطمئن باش اگه خالصانه تلاش کنی خدا زحماتت رو بی نتیجه نمیذاره

توی این راه از مشورت خانوادت خیلی استفاده کن چون اونها خیر خاه ترین ادمای اطرافتن

و ریاضی هم رقااابت خیلی شدیدی توش نیست دو هزار نفر اول کشور میشه گفت رقابت دارن

اگه آگاهانه تلاش کنی مطمئن باش رتبه عالی میاری

و حتی میتونی به دانشگاه شریف و رتبه تک رقمی فکر کنی...

چرا که نه؟؟:))

منتظر خبرای خوبت هستم دوست عزیز:))

روز جانباز مبارک!!!

نوشته شده در 21 / 2 / 1395 ساعت 20:53

عکس

جانباز، با لبخند زخم خویش، خاطرات خفته عباس(ع) را در کربلا بیدار می کند. روز جانباز رو اول به حضرت صاحب زمان ، و بعد به همه جانبازان عزیز کشورمون که سلامتیشون رو بخاطر اسلام و ایران هدیه کردند

وبعد به شما دوستای خووووب تبریک میگم

اعیاد شعبانیه رو بهمتون تبریک میگم انشاالله ک به مراد دلتون برسید.

نامه ای از طرف یه دختر جانباز...

نوشته شده در 9 / 11 / 1394 ساعت 23:23

عکس

از بابام، بدم میاد ولی دوستش دارم...خدایا چرا من باید بابام جانباز باشه؟...چرا باید موجی باشه؟...چرا من باید هر دفعه زیر دستش کتک بخورم؟...البته میدونم دست خودت نیست ولی...خستم خدایا...منم میخوام دلمو خوش کنم، حداقل واسه چند روز...بابا حسینم چقد ازت دلخورم.. چقد ازت دلم پره، بخاطر اینکه مامان منو اینقد کتک زدی تا اینکه 12 ساله تنهامون گذاشته...مامانم مث تو بیمعرفت بود.خستم، دوست دارم از ته دل بخندم... شادی کنم... بس نیست خداجون؟... بخاطر شرایطی ک تو زندگیم داشتم، نامزد کردم.گفتم شاید زندگیم روبراه شه ولی اشتباه محضی انجام دادم..نامزدم پسم زد بخاطر حجابم، مذهبم و... امشبم از اون شباس...امشب یکی از بچه ها... گفت ک بیا و خواهرم شو... حسابی بغض کردم.... میدونی داداشی، میدونی چرا بعضی از غذا هارو بلد نیستم؟.... چون سایه مادر بالای سرم نبوده، نبوده ک بهم یاد بده...سایه یه زن دیگه بالا سرمه، ک جز نفرت حسی دیگه ای بهم نداره... آره زن بابا حسینمه. اگه منم مادر داشتم خیلی چیزا بلد بودم... خدایا میدونی چقد ازت دلگیرم؟.... ولی خب هنوز خدامی و منم هنوز دوست دارم. دلمو تو این دنیا فقط به یه نفر خوش کردم اونم... امینه... کنارم بوده.. و هست... خدایا خودت بخاطر خداییت این زندگیمو یه سرو سامون بده ک سخت از دست بابام کشیدم.... خواهش میکنم خدا...

*شهیــــــــد*

نوشته شده در 10 / 9 / 1394 ساعت 21:55

هات آپ | آپلود , آپلود فایل ، آپلود عکس ، آپلود عکس با لینک مستقیم 

 سلام.من محمود رضا بیضایی هستم .. ۱۸ اذر ۱۳۶۰ تو تبریز به دنیا اومدم:):)❤️ 

هات آپ | آپلود , آپلود فایل ، آپلود عکس ، آپلود عکس با لینک مستقیم

 خدمتم توی نیروی هوایی سپاه تبریز بود.جاتون خالی خیلی خوش میگذشت:)❤️

هات آپ | آپلود , آپلود فایل ، آپلود عکس ، آپلود عکس با لینک مستقیم

اینم دختر خانوم نازم.اسمش کوثره.9 ماهشه:X:X

هات آپ | آپلود , آپلود فایل ، آپلود عکس ، آپلود عکس با لینک مستقیم

اوضاع توی سوریه خیلی خراب بود.:S

وهابیا به حرم حضرت زینب خیلی نزدیک شدن تصمیم گرفتم سریع برم سوریه❤️

هات آپ | آپلود , آپلود فایل ، آپلود عکس ، آپلود عکس با لینک مستقیم

 جاتون خالی با بچه های تیپ فاطمیون کلی داعشی کشتیم.خداروشکر اطراف حرم امن شد:)

هات آپ | آپلود , آپلود فایل ، آپلود عکس ، آپلود عکس با لینک مستقیم

 اینم عکس هم رزمام بچه های تیپ فاطمیون..البته اکثرشون ❤️شهید شدن❤️

هات آپ | آپلود , آپلود فایل ، آپلود عکس ، آپلود عکس با لینک مستقیم

اینم اخرین عکس من تو حرم حضرت زینب. . .❤️

هات آپ | آپلود , آپلود فایل ، آپلود عکس ، آپلود عکس با لینک مستقیم

خب دیگه اینم از من.به ارزوم رسیدم.بالاخره شهید شدم:X..

این اقای دل شکسته هم پدرمه. . .❤️

دست و پایش را گم کرد..!

نوشته شده در 13 / 8 / 1394 ساعت 20:38

اس ام اس

یک مین منفجر شد زیر پایش

کمی دست و پایش را گم کرد
حالا بعد از چهل سال

دست و پایش را پیدا کردند...

آوردند برای مادرش

مادرش استخوان ها را که بغل گرفت

کمی دست و پایش را گم کرد...!

گل های پر پر شده

نوشته شده در 1 / 8 / 1394 ساعت 12:45

اس ام اس

به یاد حسین(ع)

به یاد 72تن گل پرپر شده

و

به یاد شهدایی که با یزید زمان خود جنگیدند

تا یک وجب از از خاک...

ناموس..

عزت...

شرف...

و........ بدست عرب بعثی نیوفته...!

آنانی که بی ادعا رفتن....

....:شرمنده ایم:....

^ ____^سلام

نوشته شده در 30 / 7 / 1394 ساعت 22:34

اس ام اس

سلااااااااااااام جلبکای عزیز !

خووووبین ؟

خوووشین؟

منم افتخار دادم ب جمعتون پیوستممم

امیدوارررم لحظات خوشی رو باهاتون سپری کنممم *هخخخ چه فازیم گرفتم عین این دبیرا ک تازه اول مهر سرکلاس اومدن*

خب دیگ زیادی فک زدم قربون همتوووون

بدن بی سر برادر....

نوشته شده در 25 / 7 / 1394 ساعت 20:39

اس ام اس

یکی از سربازان لشگر۱۴ امام حسین(ع) بود.

در اواخر اسفند سال 1362 در عملیات خیبر شربت شهادت نوشید.

چند روز قبل از عملیات به یکی از همرزمانش گفته بود :

اگر شهید شدم مرا از ناخنم و گودی کف پایم بشناسید.

یکی از انگشت های او به خاطر اشتغال به حرفه ی جوشکاری، کبود بود.

زمانی که خواهر شهید را برای شناسایی جسد شهید به لشگر بردند،

او جنازه بی سری را از روی کبودی انگشتش شناسایی کرد.

عکسی که می بینید، خواهر شهید محمد حسین باغبان را در حال آخرین وداع با پیکر بی سر برادرش نشان می دهد.

به یاد بانو زینب کبری(س) که در شامگاه عاشورا، با بدن قطعه قطعه برادرش وداع کرد.

لا یوم کیومک یا اباعبدالله

سرداران ایرانی...

نوشته شده در 20 / 7 / 1394 ساعت 6:45

اس ام اس

این متن تاریخی رو تا آخر بخونید ارزشش رو داره

شاید خیلی هاتون شنیده باشید

خلیفه: اگر توبه کنی میبخشمت!
بابک: گنهکاران توبه میکنند نه وطن پرستان.
خلیفه: تو اکنون در چنگ ما هستی!
بابک: جسمم آری ولی روحم نه,دژ آرمان من تسخیر ناپذیر است...
خلیفه:جلاد قطعه قطعه اش کن تا با زجر بمیرد!جلاد با یک ضربت دست راست بابک را قطع کرد...
بابک به زمین نشست و با خون کتفش صورتش را غرق خون کرد...
خلیفه: کافر! این چه بازیست!
بابک: پیش نامرد باید مردانه مرد...با رفتن خون از تنم رخسارم زرد میشود و تو گمان میکنی از ترس است!اما مرا ترسی از گله ی روباهان نیست...با قطع هر عضوم بابکی در این سرزمین متولد میشود...
با هر جمله ای که بابک میگفت عضوی از بدنش بر زمین می افتاد...
خلیفه: جلاااااااااااد ببر صدایش را!
و شمشیر فرود آمد...و سر,سری که پیش هیچ ظالمی خم نشده بود به زمین افتاد...

آخرین گفتار بابک ( به نوشته کتاب حماسه بابک اثر نادعلی همدانی ):

تو این معتصم خیال مکن که با کشتن من فریاد استقلال طلبی ایرانیان را خاموش خواهی کرد .

نه ! این حماقت است اگر فکر کنی چون افشین وطن فروش را با زر خریده ای میتوانی ایرانیان را اسیر کنی .

من مبارزه ای را آغاز کرده ام که ادامه خواهد داشت.

من لرزه ای بر ارکان حکومت عرب انداخته ام که دیر یا زود آن را سرنگون خواهد نمود .

تو اکنون که مرا تکه تکه میکنی هزاران بابک در شمال و شرق و غرب و جنوب ایران ظهور خواهد کرد و قدرت پوشالی شما پاسداران جهل و ستم را از میان بر خواهد داشت !

این را بدان که ایرانی هرگز زیر بار زور و ستم نخواهد رفت و سلطه بیگانگان را تحمل نخواهد کرد.

به یاد بابک خرمدین سردار بزرگ ایرانی

این کجا؟....آن کجا؟!

نوشته شده در 16 / 7 / 1394 ساعت 17:31

اس ام اس

عده ای سرب وگلوله,عده ای ملیاردها.

هردوتا خوردند اما این کجا وآن کجا!

این یکی از سوز ترکش آن یکی هم در سونا
هردو میسوزند اما این کجا وآن کجا!

عده ای بر روی مین و عده ای بر بال قو
هردو خوابیدند اما این کجا وآن کجا!

این یکی بر تخت ماساژ آن یکی بر ویلچرش
هردو آرام اند اما این کجا وآن کجا!

این یکی در عمق دجله,آن يکی آنتاليا
هر دو در آبند اما این کجا وآن کجا!

این یکی با گازخردل, آن يكي با گاز پارس.
هردو میسازند اما این کجا وآن کجا!

عده ای کردند کار و عده ای بستند بار
هردو فعالند اما این کجا و آن کجا!

باکری ها سمت غرب و خاوری ها سمت غرب

هر دو تا رفتند اما این کجا وآن کجا!

آن یکی بر پشت تانک و آن یکی بر صدر بانک

هر دو مسئولند اما این کجا و آن کجا!

شادی روح شهدا “صلوات”

صدام در مقابل دلاوران..!

نوشته شده در 4 / 7 / 1394 ساعت 23:13

اس ام اس

ﺷﻴﺦ ﺟﺎﺑﺮ، " ﺍﻣﻴﺮ سابق ﻛﻮﻳﺖ" ﺩﺭ کتاب ﺧﺎﻃﺮﺍﺗﺶ ﻣﯽﻧﻮﯾﺴﺪ؛

ﺯﻣﺎﻧﯽ ﻛﻪ ﺟﻨﮓ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﻭ ﻋﺮﺍﻕ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪ، ﺑﺮﺍﯼ ﺗﺠﻠﻴﻞ ﺍﺯ ﻣﻘﺎﻭﻣﺖﺻﺪّﺍﻡ، ﺑﻪ ﻋﺮﺍﻕ ﺭفتم ؛

ﻣﻮﻗﻊ ﺑﺮﮔﺸﺖ، ﺻﺪّﺍﻡ ﺷﺨﺼﺎً ﭘﺸﺖ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺍﺗﻮﻣﺒﻴﻞ ﺑﻨﺰ ﺗﺸﺮﻳﻔﺎﺕ ﻧﺸﺴﺖ ﻛﻪ ﻣﺮﺍ ﺗﺎ ﻓﺮﻭﺩﮔﺎﻩ ﺑﻐﺪﺍﺩ ﺑﺮﺳﺎﻧﺪ...

ﺻﺪّﺍﻡ ﺣﺴﻴﻦ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﻛﻪ ﺳﻴﮕﺎﺭ ﺑﺮﮒ ﮐﻮﺑﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺷﺖ، ﻣﺘﻜﺒّﺮﺍﻧﻪ ﻛﻨﺎﺭﻡ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ!
ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺘﻢ؛
انشاالله ﺳﻔﺮﯼ ﺑﻪ ﻛﻮﻳﺖ ﺑﻴﺎﻳﻴﺪ، ﻣﻨﺘﻈﺮﺗﺎﻥ ﻫﺴﺘﻴﻢ،

ﺻﺪّﺍﻡ ﺑﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﻟﺤﻦ ﻣﺘﻜﺒّﺮﺍﻧﻪ ﮔﻔﺖ؛ ﻛﻮﻳﺖ ﺧﺎﻧﻪ ﻣﺎﺳﺖ،
ﺣﺘﻤﺎً ﻣﯽﺁﻳﻴﻢ!

ﻭ ﻣﻦ ﺳﺎﻝ 1990، ﺯﻣﺎﻧﯽ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻓﺮﺍﺭ ﺑﻪ ﻋﺮﺑﺴﺘﺎﻥ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻧﻴﺮﻭﻫﺎﯼ ﻧﻈﺎﻣﯽ عراق ﺑﻮﺩﻡ،
ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻣﻨﻈﻮﺭﺵ ﺷﺪﻡ..!

ﺩﺭ ﺟﻨﮓ ﻋﺮﺍﻕ ﺑﺎ ﻛﻮﻳﺖ،
ﺻﺪّﺍﻡ ﺩﺭ ﭘﺎﺳﺦ ﺑﻪ ﺧﺒﺮﻧﮕﺎﺭﺍﻥ،
ﻛﻪ ﭼﺮﺍ ﺩﻳﮕﺮ ﻟﺒﺎﺱ ﻧﻈﺎﻣﯽ
نمیﭘﻮﺷﯿﺪ؟ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ؛
ﺩﺭ ﻛﻮﻳﺖ، من ﻣﺮﺩﯼ ﻣﻘﺎﺑﻞ
ﺧﻮﺩ نمیبینم،
ﺍﮔﺮ ﺩﺭ ﺟﻨﮓ ﺑﺎ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﻟﺒﺎﺱ ﻧﻈﺎﻣﯽ ﻣﯽﭘﻮﺷﻴﺪﻡ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ دلیل ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽﻫﺎ ﻣﺮﺩ ﺟﻨﮓ بودند!

ﺻﺪّﺍﻡ ﺩﺭ ﻫﺸﺖ ﺳﺎﻝ ﺟﻨﮓ ﺑﺎ ﺍﻳﺮﺍﻥ، ﻫﺮ ﺭﻭﺯ و حتی برای حضور در سالن صرف غذا ﺑﺎ ﻟﺒﺎﺱ ﻧﻈﺎﻣﯽ ﺣﺎﺿﺮ ﻣﻴﺸﺪ!!

به جاست ﯾﺎﺩﯼ ﮐﻨﯿﻢ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺷﯿﺮ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺯﻣﯿﻦ...
ﺁﻧﺎﻥ ﮐﻪ ﺑﯽ ﺍﺩﻋﺎ ﺭﻓﺘﻨﺪ!

یه پاتو بردار....!

نوشته شده در 14 / 6 / 1394 ساعت 0:48

اس ام اس

نوشته زیر شرح حال بسیاری از ماست، ↓↓↓

توی سال هایی که "روایت فتح" شب‌های جمعه پخش می شد،
یه خاطره از یه رزمنده پخش شد که
داستان اینجوری بود:

دو تا قایق کنار هم ایستاده بودن ، یکی پشت جبهه می رفت ، یکی سمت عملیاتی بی بازگشت!

راوی می گفت:
دو دل بودم؛
یه پام تو این قایق بود،
یه پام تو اون قایق.

شهید (که اسم اش خاطرم نیست) به راوی می گه:
یه پا تو بردار!..

حالا هم یکی باید پیدا بشه تا به بعضی از ما بگه:
یه پاتو بردار...

بگه:
تویی که پیش از ماه رمضون یخچالت رو از گوشت و مرغ پر کردی!
از طرفی به هیچ مرجعی هم اعتقاد نداری!
ولی روز عید فطر منتظری ببینی مراجع چی تصمیم می گیرن تا بفهمی چند کیلو گندم باید فطریه بدی!...
یه پا تو بردار!

تویی که می‌گی اسلام مال ۱۴۰۰ سال پیشه،ولی ارثیه خواهرت رو نصف دادی،
یه پاتو بردار...

آهای خانم! خواهرم!
تویی که هم می‌خوای امتیاز زن شرقی رو داشته باشی و مهریه‌ات رو بگیری و هم از مزایای زن غربی بهره مند باشی؛
ولی به جای مشارکت در تولید،
هفته‌ای یه بار فیس بوک شوهرت رو چک می‌کنی.،
یه پا تو بردار...

داداشم...
نمی تونی یه زن باربی بگیری و هر روز برات (میزان پلی) کنه و در عین حال بوی قرمه سبزی تو راهروی خونه‌ات بپیچه و بدون اجازه‌ات خرید نره و ...
ولی با هم بشینید اندر وصف سکوت سمفونی بتهون صحبت کنید...
یه پاتو بردار...

روشنفکر امروز! دانشجوی دیروز!
نمی‌تونی برای رسیدن به دوره‌ی تحصیلی بالاتر، جزوه هات رو از هم اتاقیت قایم کنی و الان تو شبکه های اجتماعی اندر وصف خِساست ایرانی ها و open بودن خارجی ها سر به فیس بوک بکوبی!
تو هم یه پاتو بردار...

استاد گرامی، پژوهشگر ارجمند!
شما هم نمی تونی تابلوی جمله‌ی ( قلم علما افضل من دما شهدا) رو روی دیوار خونه‌ی ۴۰۰ متریت بکوبی، در حالی که افزایش حقوق استاد تمومیت، از مقالات دانشجوآت بدست اومده.
با عرض پوزش شما هم یه پاتو بردار...

حاجی بازاری دیروز و بیزینس‌من امروز،
تویی که عمرا بتونی رادیکال ۴/۲ رو حساب کنی، اینکه بخوای از احترام یه دانشگاهی برخوردار بشی..
شما حتما یه پاتو بردار...

نماینده‌‌ی عزیز!
تویی که پول تبلیغات میلیاردیتو "هِبِه" گرفتی؛ نمی‌تونی بعدا رانت ندی و عضو کمیته حقیقت یاب اختلاس باشی! (
اگه بهت بر نمی‌خوره ،
شما هم یه پاتو بردار..

آدم هایی که می‌خوان تو هر دو تا قایق باشن،
کارشون مثل راننده خودرویی می مونه که هم راهنما به چپ می زنه هم به راست!
و پشت سریه حتما می‌فهمه حال راننده خوب نیست...

ما خیلی وقتا حالمون خوب نیست

عصای مادر شد....!

نوشته شده در 9 / 6 / 1394 ساعت 17:22

اس ام اس

مادر گفت: نرو، بمان! دلم میخواهد پسرم عصای دستم باشد
گفت: هرچه تو بگویی.
فقط یک سؤال؛ میخواهی پسرت، عصای این دنیایت باشد یا آن دنیا.
مادر چیزی نگفت و با اشک بدرقه اش کرد....
رفت و شهید شد ...!

انتظار.....!

نوشته شده در 5 / 5 / 1394 ساعت 16:09

اس ام اس

انتظار را باید از مادر شهید گمنام پرسید
ما از انتظار چه میدانیم

یا

دلتنگی غروب جمعه!

مانند حسین شدن....!

نوشته شده در 31 / 4 / 1394 ساعت 17:35

اس ام اس

توی جبهه معروف بود به اینکه وقتی شهدا رو میارن،همیشه اولین نفریه که پیشونی شهدا رو می بوسه.

همیشه هم می گفت: آدم نباید شهید بشه یا وقتی شهید شد مثل خود آقا سر نداشته باشه..

عملیات شد..این سری قرعه به نام خودش افتاد و پرکشید

رفقاش گفتن بریم مثل خودش پیشونیشو ماچ کنیم

کفن رو باز کردند..

همه سوختند از ته دل ؛

سر نداشت...

مرامِ ایرانی...!

نوشته شده در 26 / 4 / 1394 ساعت 12:58

اس ام اس

چند ساعتی بود حال و هواش عوض شده بود!

خندان!

گریان!

خسته و آرام!

انگار همه ی این ها را با هم داشت .

لباش از تشنگی خشک شده بود ند .

چند تا اسیر گرفته بودیم

قمقمه اش را برد به یکیشان آب داد

گفت : مسلمان هوای اسیر را هم دارد .

قمقمه به دست رفت سراغ اسیر بعدی که ترکش خمپاره سرش را پراند .

آسودگی....!

نوشته شده در 21 / 4 / 1394 ساعت 3:45

اس ام اس

همه ما مدیون کسانی هستیم که بین گلوله ها و سیم خاردارهای دشمن خدایی شدن.
هدیه به ارواح طیبه شهدا صلواتی تقدیم کنیم.
اللهم صل على محمد وآل محمد و عجل فرجهم الشریف