اس ام اس مرام و رفاقت

اس ام اس مرام و رفاقت

خرید شارژ

محبوب های دیروز

پر بیننده های امروز

دوستانی که مایل به ارسال اس ام اس به سایت هستند ، ابتدا در سایت ثبت نام کنند ؛ سپس از پنل کاربری خود اقدام به ارسال مطلب کنند.
اس ام اس های شما با نام خودتان در سایت درج خواهد شد.

دارایی

نوشته شده در 1 / 2 / 1396 ساعت 5:13

عکس

ارزشمندترین دارایی‌ شما زمان شماست با وقتتان همانند پول برخورد کنید اما یادتان باشد تفاوت زمان با پول این است که نمیشود آن را پس انداز کرد.

ساده که باشی

نوشته شده در 8 / 1 / 1396 ساعت 19:46

عکس

ساده که می شوی، همه چیز خوب می شود
خودت، غمت، مشکلت، غصه ات
هوای شهرت و آدمهای اطرافت
یک آدم ساده که باشی
برایت فرقی نمی کند که تجمل چیست
که قیمت تویوتا لندکروز چند است..!
فلان بنز آخرین مدل، چند ایربگ دارد!
مهم نیست، نیاوران کجاست
شریعتی و پاسداران و فرشته و الهیه کدام حوالی اند..!
رستوران چینی ها، گران ترین غذایش چیست..!!
ساده که باشی
همیشه در جیبت " آبنبات" پیدا می شود...
همیشه "لبخند" بر لب داری
"بر روی جدولهای کنار خیابان راه می روی"
و یا به یک فقیر یک " پنجاه تومانی" بدهی و با لبخند امیدوارش کنی...
زیر باران، دهانت را باز کنی و چند قطره بنوشی
آدم برفی که درست می کنی، شال گردنت را به او ببخشی...!
ساده که باشی
همین که بدانی بربری و لواش چند است، کفایت می کند...
نیازی به غذای چینی نیست، نان و پنير هم خوب است....
آدمهای ساده بوی ناب آدم می دهند؛ ساده اند نه ساده لوح...
با صفاهستند و دوست داشتنی نه پیچیده و هفت خط...

....خخخخخخخخخخخخخخخ...

نوشته شده در 6 / 1 / 1396 ساعت 6:36

عکس

سلامتی ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺍﺳﻤﻢ ﺑﯿﺎﺩ ﺭﻭ ﻟﺐ ﺭﻓﯿﻘﺎﻡ ، ﭘﻮﺯﺧﻨﺪ ﺑﺰﻧﻦ ﻭ ﺑﺎ ﭘﺸﺖ ﺩﺳﺖ ﺍﺷﮑﺎﺷﻮﻧﻮ ﭘﺎﮎ ﮐﻨﻦ و ﺑﮕﻦ :
ﻫﻬﻬﻬﻬﯽ !!!
ﮐﯽ ﻓﮑﺮﺷﻮ ﻣﯿﮑﺮﺩ ؟
.
.
ﺍﻭﻥ ﭘﻮﺭﺷﻪ ﺧﺮﻳﺪﻩ ﻭ ﻣﺎ ﻫﻨﻮﺯ ﭘﺮﺍﻳﺪ ﺳﻮﺍﺭ ﻣﻴﺸﻴﻢ …
ﭼﯿﻪ ﻓﮏ ﮐﺮﺩﯼ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺑﻤﯿﺮﻡ ؟
ﺧﻮﺩﺕ ﺑﻤﯿﺮﯼ ﻣﮕﻪ ﺟﺎﯼ ﺗﻮﺭﻭ ﺗﻨﮓ ﮐﺮﺩﻡ ؟؟؟

صبوری کن

نوشته شده در 5 / 1 / 1396 ساعت 21:28

عکس

اگر حق با شماست،
به خشمگین شدن نیازی نیست...
و اگر حق با شما نیست،
هیچ حقی برای عصبانی بودن ندارید....
صبوری با خانواده عشق است،
صبوری با دیگران احترام است،
صبوری با خود، اعتماد به نفس است
و صبوری در راه خدا، ایمان است.
اندیشیدن به گذشته اندوه،
و اندیشیدن به آینده هراس می آورد.
به حال بیاندیش تا لذت را به ارمغان آورد.
در جستجوی قلب زیبا باش نه صورت زیبا. زیرا هر آنچه زیباست، همیشه خوب نمی ماند، اما آنچه خوب است، همیشه زیباست.

حرف نخست

نوشته شده در 5 / 1 / 1396 ساعت 21:26

عکس

باسلام به همه عزیزان جکلندی

نمیدونم از چی شروع کنم از ظاهر ادما یا از دلشون حرفای تکرای خیلی زیاد شده همه قشنگ حرف میزن حرفای خوب میزن و وقتی حرفاشون تموم میشه احساس به ما میگه این دیگه ته شه این دیگه اخرشه ولی دوستان از دلشون خبر داریم از عملشون خبر داریم نمیدونم زمونه خراب شده یا اینکه خراب زمونه شدیم حرف و عمل یکی نیست قول وقرار هم یکی نیست خیلی ها ممکنه بخندند و بگن بابا فکر نون شب باش فکر اونای باش که به امید تواند اما راستی یه چیزو فراموش نکردیم زندگی و مرگ هر دو کنار هم میان چرا سوا از هم نمیشن وقتی میگیم زندگی خود به خود مرگ هم باهش میاد یعنی همه ماها الزایمر داریم زود فراموش میکنیم نه مرگ نه زندگی رو بلکه همه چیز فراموش میکنیم فراموش میکنیم که بودیم به کجا رسیدم به کجا میخوایم بریم اگه تصوراتمون از مرگ و زندگی درست باشه کسی به کسی خیانت میکنه؟ کسی کسی رو میرنجونه نه بخدا . اگه خودتو شناختی میگن خدای خودت هم شناختی راست میگن راست میگن اگه خود شناختی خوبی هاتو میشناسی و اگه خودتو شناختی مرگ و زندگی رو درک میکنی اگه خود تو شناختی ..........

سرتونو درد نیارم بقول یکی از بچه های گل اینجا

زندگی .

فاصله دو اذانه اولی که در گوشت خوانده شود و دومی که برجنازت اولی را همه میشنود و دومی را اندکی

میخوام بگم من خوب نیستم ادما خوب خیلی زیادند ولی یه ذره بفکر اینده بچه هامون باشیم یکی از نشانه های انسانه متمدن ادب است و بین بچه های ما ادب داره فراموش میشه من تعریف دیگه از ادب دارم میگم ادب دل و عمل انسان است پس انسان بودن و انسان زندگی کردن رو اول بخودمون بعد به بچه هامون یاد بدیم. بی ادبی تو جامعه ما داره رایج میشه نمونه اش چک های برشگتی که تو دست همه ماها هست توجه نکردن به قول و عمل باعث این بدبختی یاست

ممنون

نوشته شده در 4 / 12 / 1395 ساعت 10:20

عکس

بهش میگفتن "عباس بندری"
اصلیت اش مال جنوب بود. بندریاش حرف نداشت. فلافلاشم معرکه بود.
مغازش یه چار راه بالاتر از محل کارم بود.
من و مژگان هر وقت میخواستیم چیزی بخوریم می رفتیم مغازه ی عباس بندری.
بار سوم یا چهارمی بود که اونورا پیدامون میشد.
مژگان نشست رو صندلی و منم رفتم واسه سفارش: 《 سلام عباس آقا، یه بندری لطف میکنی، خیارشورش کم باشه.》
برگشتم تو صورت مژگان نگاه کردم:《 تو چی میخوری؟》 خندید: 《 هر چی تو میخوری همونو》
خندیدم: 《 عباس آقا دو تاش کن لطفا》
بعد در یخچالو با انگشت نشون دادمو و گفتم:《 واسه من یه نوشابه سیاه 》
برگشتم سمت مژگان 《تو چی؟》 باز خندید《 منم همینطور》
اینبار نوبت عباس آقا بود 《سالاد چی؟ میخورید؟》 گفتم 《 من که نمیخورم عباس آقا 》برگشتم سمت مژگان ، دوباره خندید《 منم نمیخورم》
ایندفعه عباس آقاهم خندید. بهم یه اشاره ی کوچیک کرد. نزدیکش شدم . سرشو آورد دم گوشمو آروم، جوری که مژگان نفهمه؛ گفت《دوستش داری؟》
گفتم 《خیلی زیاد، چطور مگه؟》
گفت《 الان بهش بگو! مشتری که نیست، منم اون پشت خودمو میزنم به نشنیدن، این مژگان خانوم شما امروز خیلی رو کوکه، هرچی بهش بگی، اونم میگه منم همینطور》
حرفش تموم نشده بود که جفتمون زدیم زیر خنده.
سر میز موقع گاز زدن ساندویچ، آخر دلش تاب نیاورد؛ بهم گفت《 منکه نفهمیدم پشت سرم چی گفتید! ولی چشم بسته قبول. منم همینطور 》
یه تیکه سوسیس پرید تو گلوم. شروع کردم به سرفه. عباس آقا تا صدای سرفه مو شنید از اون پشت داد زد《مبارکه مبارکه. 》
بعد سه تایی خندیدم ...
تمام شهر "هم همینطور".

براى نوه گلم پژمان

نوشته شده در 23 / 11 / 1395 ساعت 4:07

سلام نوه گلم انشاء هرچى زودتر سلامتيت رو به دست بـــيارى ، راستش اميدوار بودم شوخى كرده باشى به هر حال منتظرم هر چى زودتر سالم و سر حال تو چت روم بيايى و با هم صحبت كنيم و درضمن از اين به بعد بيشتر مواظب خودت سر به هوا ، من همون مامان بزرگ چترومم عصا به

دست ، عصامو محكم ميكوبم تو سرت مواظب خودت نباشى نوه گلم . دعات كردم و بازم دعا ميكنم كه زودتر خوب بشى . مامان بزرگ چت روم ملكه سبا . خدانگهدارت پژمان عزيز

دوستت دارم...

نوشته شده در 20 / 11 / 1395 ساعت 3:43

عکس

در میان هزاران کلمه تو را می یابم تو را آرام و آهسته می بویم و دوباره میان آنها پنهانت می کنم تا ندانی که هنوز دوستت دارم...

ج

نوشته شده در 27 / 10 / 1395 ساعت 23:46

از ""رفاقت"" میگویند ولی رفیق نیستند... ﻗﻀﺎﻭﺗﺖ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﺁﻧﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻗﺎﺿﯽ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ... ﺣﮑﻢ ﻣﯿﺪﻫﻨﺪ ﺁﻧﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺣﺎﮐﻢ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ... ﭘﯿﺶ ﺑﯿﻨﯿﺖ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﺁﻧﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﭘﯿﺸﮕﻮ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ... ﺍﺯ ﺣﺲ ﺍﺕ ﻣﯿﮕﻮﯾﻨﺪ ﺁﻧﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺭﺍ ﻧﻤﯿﻔﻬﻤﻨﺪ... ﺗﺤﻘﯿﺮﺕ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﺁﻧﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺧﻮﺩ ﺣﻘﯿﺮﻧﺪ... ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﺎﺯﯼ ﻣﯿﮕﯿﺮﻧﺪ ﺁﻧﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﺎﺯﯾﭽﻪ ﺍﻧﺪ... ﺍﺯ ﻋﺸﻖ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ ﺁﻧﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻋﺎﺷﻖ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ... ﺍﺯ ﺻﺪﺍﻗﺖ ﻣﯿﮕﻮﯾﻨﺪ ﺁﻧﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺻﺎﺩﻕ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ... ﻭ ﻣﻦ ﻣﯿﻨﻮﯾﺴﻢ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﻧﻮﯾﺴﻨﺪﻩ ﻧﯿﺴﺘﻢ... ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺳﺮﺯﻣﯿﻦ ﺟﺎﺑﺠﺎﯾﯽ ﻫﺎﺳﺖ... ﺳﺮ ﺯﻣﯿﻨﯽ ﮐﻪ ﻧﺨﻮﺍﻧﺪﻩ ﻣﻌﻨﺎﯾﺖ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ... ﻧﺪﯾﺪﻩ ﺗﺮﺳﯿﻤﺖ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ... ﻭ ﻧﺸﻨﯿﺪﻩ ﺁﻫﻨﮕﺖ ﺭﺍ ﻣﯽ ﻧﻮﺍﺯﻧﺪ.....چه بی محبا بر سرت خراب میشوند این نامردی های روزگار

(︶︿︶)

نوشته شده در 27 / 10 / 1395 ساعت 16:44

عکس

سخت است نگهداری دفتری که جلدش بوی خاطرات....

ورق هایش طعم عشق....

وخطوطش حس جدایی

سلام

نوشته شده در 25 / 10 / 1395 ساعت 18:07

عکس

سسسسسسسسسسسسسسسسلام

خوبـــــــــــــــــین

چطوریاییننننننننننننننننننننننننن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

عاقا اونایی که منو میشناسن و میان اینجا یه پیام بذارین ببینم کیا هنوز میان اینجا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

زود تند سریععععععععععععععععععععععع

من که هنوز خیلیا رو یادمه ها

به برادرم ...

نوشته شده در 27 / 8 / 1395 ساعت 12:46

عکس

تو شبیه برادرم هستی یه برادر که وارث درده

یه برادر که مثل من عمری زیر ساطور زندگی کرده

توسری خورده سر سری نشده خونده از یه جهان بی برده

یه برادر که با صداش شاید ورق روزگار برگرده

من همه راهو اشتباه رفتم کی میگه رویا دنیا میسازه

هر درختی یه روز تبر میشه هر زن آبستن یه سربازه

تیغ توقیف رو رگ واژست مهر ممنوع روی پروازه

راه رفتن همیشه بن بسته راه برگشت تا ابد بازه

پس باید رو به شعر برگردم بس همدیگرو نفهمیدن

بس تو چارچوب جون کندن بس توی مدار چرخیدن

همیشه چاه رو نشون دادم به صداهایی که نمیدیدن

اونا که با ترانه هام آخر روی پیست سقوط رقصیدن

حس سطل زباله رو دارم لب به لب از سرنگ و ته سیگار

حس یه یاکریم که فهمیده لونشو ساخته روی چوبه ی دار

من یه جک توی مجلس ترحیم من یه پروانه ام توی رگبار

من یه زندانی ام که عمرش رو مشت میکوبیده به تن دیوار

تلی از خوابهای مکروهم تلی از بغضهای تعزیری

خسته از بورس بشکن و باسن خوندن از سر شکم سیری

توی عصری که حتی با عکس خودتم توی آینه درگیری

چجوری میشه زندگی رو نوشت وقتی لحظه به لحظه میمیری

وقتی که گاندیای امروزی کفش کلوین کلاین میپوشن

وقتی که میمونا دارن نفت گربه ی آسیا رو میدوشن

وقتی که غولهای مبارز هم بی قرار بلیط گوگوشن

خوب دیگه عادیه که مترب ها خودشونو به پول بفروشن

حالا که استخونای شاملو زیر سنگ شکسته میپوسه

حالا که آخرین چریک داره چکمه ی دیکتاتور رو میبوسه

حالا که مرکز جهان امروز تختخواب یه نشمه ی روسه

دیگه فرقی نداره دنیامون توی دست کدوم دیوثه

تو شبیه برادرم هستی یه برادر که خوب میبینه

یه برادر که خوب میفهمه معنیه گوله رو توی سینه

ما کتک خورده ی یه کابوسیم توی عصری که رویا ننگینه

تو زمانی که وزن هستی مون مثل وزن سکوت سنگینه

سیلااااااااامممم

نوشته شده در 17 / 8 / 1395 ساعت 14:10

عکس

پست ثابت لدفن. ممنون

سیلام ژیگرا

خووووووبین؟ خوووشین؟

مارو نمبینین خوش میگذره؟

جلبکای محترم از جمله:فربد،رضا؛ امین، شایان,علیرضا،جوکر،شهرام،محمد،امیر کوکی،علی اکبر،پیمان،ابوالفضل..... همه پسر شدن خخخخخ

البته برا مزاح نوشتما. همتون گلین.ماشالا همه یه پارچه آقان.

خب دیگه بسه.ازتون زیاد تعریف کردم.خخخخخ

آجیای گلم مونس(دلم برات پر میزنه نامرد)، گیلدا،بهاره،هانی، مریم،مرگل، دریاگلی، افسانه،الی، ثنا،سنا،ملیسا،درسا،صبا،صدف،یاس،ریحانه،میس فاطمه، فاطمه،ستیا،نازنین و خیلیای دیگه که الان اسمشون یادم نیس.

دلم براتون تنگ شده.کجااااااااااین؟ همیشه بیادتونم.

زودی بیاین ببینمتون.

بهترینهارو براتون آرزو میکنم.

به امید دیدار.

majnoone Leili Bargasht*

نوشته شده در 12 / 8 / 1395 ساعت 3:29

عکس

i am majnoon tar az gabl

اول بگو دوست دارم

نوشته شده در 3 / 8 / 1395 ساعت 9:00

عکس

•••پسره با دوس دخترش رو موتور با سرعت بالا داشته میرفته…….
•••محکم پسر رو بغل میکنه……..•••
•••میگه:…….•••
•••من میترسم اروم تر برو……..•••
•••پسره میگه: اول بگو دوست دارم…….•••
•••دختره میگه :دوست دارم……..•••
•••پسره میگه:•••
•••بلندددددددددتر•••
•••دختر داد میزنه دوووووسسسست دارم…..•••
•••پسره میگه:
•••این کلاه ایمنی رو از سرم بر دار بذار سرت اذیتم میکنه……..•••
•••فردای ان در روزنامه چاپ میشه…..•••
•••دو سر نشین سوار بر موتور تصادف کردند•••
•••ولی یکی از انها زنده است…•••
•••سلامتی….•••
•••پسری که…•••
•••فهمیده بود…•••
•••ترمزه موتورش بریده …•••
•••اما…•••
••• نخواست ب دوس دخترش بگه که…•••
•••بترسه فقط…….•••
•••میخواست…•••
•••برای اخرین بار بشنوه که….•••
•••دوسش داره……..!!!!!!•••

تسلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیت

نوشته شده در 20 / 7 / 1395 ساعت 3:32

عکس

دستش که به آب خورد

یاد وصیت پدرش افتاد

« کنارش بمان »

مظلوم تر از او نیست

چنان سراسیمه بازگشت

که دست هایش را جا گذاشت ...

یا قمر بنی هاشم (ع)

عشق همیشگیم :علیرضا

نوشته شده در 1 / 7 / 1395 ساعت 20:48

عکس

برو بچه های مدرسه ای جوکلند سال تحصیلی جدید رو تسلیت میگم😊 آبجیا و داداشای جوکلند خیلی دوستون دارم،بهترینا رو براتون آرزو میکنم امیدوارم همیشه سلامت و موفق باشین و به آرزو های قشنگتون برسین مراقب خودتون و دلای مهربونتون باشین...منم که هر کسی عنوان این پست رو ببینه و اسم علیرضا رو نگاه کنه میفهمه که من مرگلم. خلاصه دیگه فصل درس و مدرسه است و کمتر میبینمتون ولی به یادتون هستم...بچه های کنکوریه جوکلند برای همتون آرزوی موفقیت بسیار دارم و مطمئنم که شما بهترین هستید.التماس دعا و خدافظ همگی