شعر

خرید شارژ

محبوب های دیروز

پر بیننده های امروز

آخرین های عاشقانه

دوستانی که مایل به ارسال اس ام اس به سایت هستند ، ابتدا در سایت ثبت نام کنند ؛ سپس از پنل کاربری خود اقدام به ارسال مطلب کنند.
اس ام اس های شما با نام خودتان در سایت درج خواهد شد.

** عشق ** رنگ خداست ، اى باران !!!!!!!

نوشته شده در دوشنبه ۲۰ شهريور ۱۳۹۶ ساعت ۱۳:۰۷

عکس

** عشق ** رنگ خــداست ، اى باران

عـــــاشــــقى كيـــــمياست ، اى باران

من غـــــريبــم ، غـــــريــــبه اى تنــــها

درد من ، بــــى دواســـــت ، اى باران

گــــر چـــه در خــــود شكسته ام ، اما

گـــريــــه ام بــى صداست ، اى باران

يك نــــفر ، بـــاز هـــم ، صدايم كــــرد

اين صـــــــدا آشــــــناست ، اى باران

من و تــــو ، رهســـــپار دريـــــايـــــيم

عــــاشــــقى، سـهم ماست ، اى باران

دل من ، بــــــاز هـــم بـــهانـــه گــرفت

شـــانــه هـــايت كجــاست ؟ اى باران

دشمن ، غريبه ، دوست .....!!

نوشته شده در جمعه ۲۷ مرداد ۱۳۹۶ ساعت ۵:۲۵

آه .....!! اين خودى كه زخم بر سينه مى زند
گويى نـــــبرده پى ..........

دلدار من هم اوست .....!!
گويى نبرده پى ....................

قلب و سر و تنم ، تقديم او شده ست
تنها، نامى ز من به جاست در استخوان و پوست .....!!

من مرده از غمش ، او زنده از دَمَمْ
افسوس همدمم ، اينگونه ام عدوست .....!!

يك لحظه مى خرد ، يك لحظه مى درد .....!
من در شگفت ، زين بازى پليد !! اينك چه نامَمَش .....؟؟

دشمن .....؟!! غريبه .....؟!! دوست ......؟!!
پى برده ام كنون ، كاين هر سه را همى

يكبارگى خود اوست ......!!!!!

خداوندا

نوشته شده در چهارشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱۶:۴۰

خداوندا اگر جایی دلی بیتاب دلدار است

نمیدانم چطور اما خودت پادر میانی کن

حال مرا

نوشته شده در شنبه ۷ مرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱۸:۲۵

عکس

گر حال مرا طبیب پرسد گویید 

بیمار غمت را نفسی هست هنوز

هنوزم همونم

نوشته شده در پنجشنبه ۲۲ تير ۱۳۹۶ ساعت ۴:۴۶

عکس

یه قلب شکسته یه روح پریشون

یه عاشق یه تنها یه بی کس یه مجنون

از اون مرد مغرور یه دیوونه مونده

یه ویرونه بی تو از این خونه مونده

تو دنیامو بردی سپردی به ماتم

ولی تو خیالم هنوزم باهاتم

هنوزم همونم یکم مبتلا تر هنوزم همونی یکم بی وفا تر

یکم بی تفاوت یه عالمه غریبه تن نیمه جونم هنوزم غریبه

یه وقتا یه گیجم واست گل می یارم می یام پیش عکست تو گلدون میزارم

حواسم بهت نیست تو که نیستی پیشم تو یادم می یایی و پر از گریه میشم

تو از من بریدی من از تو بریدم خدارو چ دیدی شاید خواب دیدم

ک تو رفتی و رفتم از این زمونه چی ب روزم اومد اخه کی میدونه؟

مناظره با هر!

نوشته شده در شنبه ۳ تير ۱۳۹۶ ساعت ۱۱:۵۲

عکس

ﺷﻌﺮﯽ ﻓﻮﻕ ﺍﻟﻌﺎﺩه از ایرج میرزا

ﺭﻭﺯﯼ ﺑﻪ ﺭﻫﯽ ﻣﺮﺍ ﮔﺬﺭ ﺑﻮﺩ
ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻩ ﺑﻪ ﺭﻩ ﺟﻨﺎﺏ ﺧﺮ ﺑﻮﺩ
ﺍﺯ ﺧﺮ ﺗﻮ ﻧﮕﻮ ﮐﻪ ﭼﻮﻥ ﮔﻬﺮ ﺑﻮﺩ
ﭼﻮﻥ ﺻﺎﺣﺐ ﺩﺍﻧﺶ ﻭ ﻫﻨﺮ ﺑﻮﺩ
ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺟﻨﺎﺏ ﺩﺭ ﭼﻪ ﺣﺎﻟﯽ
ﻓﺮﻣﻮﺩ ﮐﻪ ﻭﺿﻊ ﺑﺎﺷﺪ ﻋﺎﻟﯽ
ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺑﯿﺎ ﺧﺮﯼ ﺭﻫﺎ ﮐﻦ
ﺁﺩﻡ ﺷﻮ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺻﻔﺎﮐﻦ
ﮔﻔﺘﺎ ﮐﻪ ﺑﺮﻭ ﻣﺮﺍ ﺭﻫﺎ ﮐﻦ
ﺯﺧﻢ ﺗﻦ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﺍ ﺩﻭﺍ ﮐﻦ
ﻧﻪ ﻇﻠﻢ ﺑﻪ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻧﻤﻮﺩﯾﻢ
ﻧﻪ ﺍﻫﻞ ﺭﯾﺎ ﻭ ﻣﮑﺮ ﺑﻮﺩﯾﻢ
ﺭﺍﺿﯽ ﭼﻮ ﺑﻪ ﺭﺯﻕ ﺧﻮﯾﺶ ﺑﻮﺩﯾﻢ
ﺍﺯ ﺳﻔﺮﮤ ﮐﺲ ﻧﺎﻥ نَرُﺑﻮﺩﯾﻢ
ﺩﯾﺪﯼ ﺗﻮ ﺧﺮﯼ ﮐُﺸﺪ ﺧﺮﯼ ﺭﺍ؟
ﯾﺎ ﺁﻧﮑﻪ ﺑَﺮﺩ ﺯ ﺗﻦ ﺳﺮﯼ ﺭﺍ؟
ﺩﯾﺪﯼ ﺗﻮ ﺧﺮﯼ ﮐﻪ ﮐﻢ ﻓﺮﻭﺷﺪ ؟
ﯾﺎ ﺑﻬﺮ ﻓﺮﯾﺐِ ﺧﻠﻖ ﮐﻮﺷﺪ ؟
ﺩﯾﺪﯼ ﺗﻮ ﺧﺮﯼ ﮐﻪ ﺭﺷﻮﻩ ﺧﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ؟
ﯾﺎ ﺑﺮ ﺧﺮ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺳﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ؟
ﺩﯾﺪﯼ ﺗﻮ ﺧﺮﯼ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﭘﯿﻤﺎﻥ؟
ﯾﺎ ﺁﻧﮑﻪ ﺯ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺑﺮﺩ ﻧﺎﻥ؟
ﺩﯾﺪﻡ ﺳﺨﻨﺶ ﻫﻤﻪ ﻣﺘﯿﻦ ﺍﺳﺖ
ﻓﺮﻣﺎﯾﺶ ﺍﻭ ﻫﻤﻪ ﯾﻘﯿﻦ ﺍﺳﺖ
ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺯ ﺁﺩﻣﯽ ﺳﺮﯼ ﺗﻮ
ﻫﺮﭼﻨﺪ ﺑﻪ ﺩﯾﺪ ﻣﺎ ﺧﺮﯼ ﺗﻮ
ﺑﻨﺸﺴﺘﻢ ﻭ ﺁﺭﺯﻭ ﻧﻤﻮﺩﻡ
ﺑﺮ ﺧﺎﻟﻖ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﻭ ﻧﻤﻮﺩﻡ
ﺍﯼ ﮐﺎﺵ ﮐﻪ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺧﺮﯾﺖ
ﺟﺎﺭﯼ ﺑﺸﻮﺩ ﺑﻪ ﺁﺩﻣﯿﺖ ...

روی زیبای تو

نوشته شده در پنجشنبه ۱ تير ۱۳۹۶ ساعت ۱۱:۱۵

آپلود عکس

تقصیردلم چیست
اگر روی توزیباست

حاجت به بیان نیست
که ازروی توپیداست

من تشنه ی یک لحظه
تماشای توهستم

افسوس که یک لحظه
تماشای تورویاست
 ‎‎‌‎‌‎‎‌‎‎‎‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎

شعر

نوشته شده در دوشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۵:۳۴

عکس

ﯾﮑﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﭼﺎﺩﺭ ﺑﺨﻮﺍﺑﺪ
ﯾﮑﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﮐﻪ ﺍﺯ ﮐﺎﺧﺶ ﺑﻨﺎﻟﺪ
ﯾﮑﯽ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻓﻘﻂ ﺑﺎ ﻏﻢ ﻋﺠﯿﻦ ﺍﺳﺖ،
ﯾﮑﯽ ﺳﻬﻤﺶ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﯾﻦ ﺯﻣﯿﻦ ﺍﺳﺖ.
ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﺎﻝ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﯽ ﻧﺼﯿﺐ ﺍﺳﺖ،
ﯾﮑﯽ ﺩﺭ ﻣﺎﻝ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﯽ ﺭﻗﯿﺐ ﺍﺳﺖ
ﯾﮑﯽ ﺳﯿﻠﯽ ﺷﺪﻩ ﺳﺮﺧﯽ ﺭﻭﯾﺶ،
ﯾﮑﯽ ﺳﯿﻠﯽ ﻓﻘﻂ ﺷﺪ ﺣﺮﻑ ﺯﻭﺭﺵ
ﯾﮑﯽ ﺩﺭ ﺭﻭﺯ ﻓﻘﻂ ﯾﮏ ﻟﻘﻤﻪ ﺩﺍﺭﺩ،
ﯾﮑﯽ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﻭﻋﺪﻩ ﺩﺍﺭﺩ
ﯾﮑﯽ ﺳﻘﻒ ﻧﯿﺎﺯﺵ ﯾﮏ ﻟﺒﺎﺱ ﺍﺳﺖ،
ﯾﮑﯽ ﻓﮑﺮﺵ ﻟﺒﺎﺱ ﺑﺎﮐﻼﺱ ﺍﺳﺖ
ﯾﮑﯽ ﺭﺍﺿﯽ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﭼﺎﺩﺭ ﻧﺸﯿﻨﯽ ﺳﺖ،
ﯾﮑﯽ ﺷﺎﮐﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻭﯾﻼﻧﺸﯿﻨﯽ ﺳﺖ
ﯾﮑﯽ ﻣﺎﺩﺭ ﺷﺪﻩ، ﺷﯿﺮﯼ ﻧﺪﺍﺭﺩ،
ﯾﮑﯽ ﺳﯿﺮ ﺍﺳﺖ، ﻭﻟﯽ ﺳﯿﺮﯼ ﻧﺪﺍﺭﺩ
ﯾﮑﯽ ﺩﺭ ﺍﻭﺝ ﻓﻘﺮﺵ ﺑﯽ ﺻﺪﺍ ﻣﺎﻧﺪ،
ﯾﮑﯽ ﺩﺭ ﺍﻭﺝ ﭘﻮﻟﺶ ﺑﯽ ﺧﺪﺍ ﻣﺎﻧﺪ
ﯾﮑﯽ ﺑﺎ ﺩﺭﺩ ﺧﻮﺩ ﻣﻨﺠﯽ ﻃﻠﺐ ﮐﺮﺩ،
ﯾﮑﯽ ﺑﺎ ﭘﻮﻝ ﺧﻮﺩ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻋﻮﺽ ﮐﺮﺩ
ﯾﮑﯽ ﭼﺸﻤﺶ ﺑﻪ ﻇﺮﻑ ﺑﯽ ﻏﺬﺍ ﻣﺎﻧﺪ،
ﯾﮑﯽ ﻣﺸﺮﻭﺏ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺻﻔﺎ ﺧﻮﺍﻧﺪ
عجب دردي ايست در اين عالم خدايا

داداش کیا متن دک

نوشته شده در دوشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۳:۳۰

عکس

مجنون شدم که راهی صحرا کنی مرا

گاهی غبار جاده ی لیلا، کنی مرا
کوچک همیشه دور ز لطف بزرگ نیست
قطره شدم که راهی دریا کنی مرا
پیش طبیب آمده‌ام، درد می‌کشم
شاید قرار نیست مداوا کنی مرا
من آمدم که این گره ها وا شود همین!
اصلا بنا نبود ز سر وا کنی مرا
حالا که فکر آخرتم را نمی­کنم
حق می­دهم که بنده دنیا کنی مرا
من، سالهاست میوه ی خوبی نداده‌ام
وقتش نیامده که شکوفا کنی مرا
آقا برای تو نه ! برای خودم بد است
هر هفته در گناه، تماشا کنی مرا
من گم شدم ؛ تو آینه‌ای گم نمی‌شوی
وقتش شده بیائی و پیدا کنی مرا
این بار با نگاه کریمانه‌ات ببین
شاید غلام خانه زهرا کنی مرا
*علی اکبر لطیفیان

زیباترین قسم سهراب..نه تو می مانی و نه اندوه ...

نوشته شده در جمعه ۱۲ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱۰:۲۴

عکس

نه تو می مانی و نه اندوه...

ونه هیچ یک از مردم این آبادی

به حباب نگران لب یک رود قسم؛

غضه هم میگذرد ؛آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند..لحظه ها عریانند

به تن لحظه ی خود جامه ی اندوه مپوشان هرگز

خالی شده قلبم..

نوشته شده در چهارشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۳:۲۱

خالی قلبم زتو از وقت وداعت ان روز که از چشم من آهسته چکیدی...

شکسته ام

نوشته شده در جمعه ۲۷ اسفند ۱۳۹۵ ساعت ۶:۰۴

عکس

تنها دل تو نیست كه چون ما شكسته است
این كاسه كوزه بر سر دنیا شكسته است

از من یكی مپرس كجای دلم شكست
یك جا دو جا كه نیست ز صد جا شكسته است

از بس كه ذره ذره دلم را شكسته اند
حسرت برم به آن كه به یك جا شكسته است

هر گز كسی، به بی كسی ما نمی رسد
ما را كسی كه داده تسلا شكسته است

دیگر چگونه با دل خود, درد دل كنم
ظالم تمام آیینه ها را شكسته است

غم ها چه بی دریغ فراموش می شوند
گویی تمام دست و قلم ها شكسته است

با این همه شكست, جسورانه مانده ایم
پل گریز پشت سر ما شكسته است

ما یوسفیم عشق به ما فخر می كند
ز اعراض ما غرور زلیخا شكسته است

"ای دل" برادران ز غم هم چه غافلند
یعقوب پیر عشق چه تنها شكسته است...

آرزویم فقط این است ...

نوشته شده در پنجشنبه ۵ اسفند ۱۳۹۵ ساعت ۷:۳۴

عکس

آرزویم فقط این است

زمان برگردد
تیرهایےکه رهاشدبه
کمان برگردد
سالهامنتظرسوت قطارم
که کسی
باسلام وگل سرخ و
چمدان برگردد
من نوشتم که تورادوست
ندارم اےکاش
نامه ام گم بشودنامه رسان برگردد

.........

نوشته شده در دوشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۹۵ ساعت ۸:۴۹

سلام . يه شاعرى براى اينكه حال حاكم زمان خودش رو
بگيره شعر دو پهلوى زير رو براش ميفرسته و در واقـعاون رو به سخره ميگره . بخونيد و لذت ببريد :

خواهم اندر تو كنم اى بت پاكيزه خصال
نظر از منظر خوبى شب و روز و مه و سال
ياد دارى كه تو را شب همه شب ميكردم
صد دعا از دل مجروح و پريشان احوال
وه كه در پشت تو افتادن و جنبش چه خوش است
كاكل مُشك فشان در اثر بادِ شمال
مادرت كانِ كرم بود بداد از پس و پيش
به فقيران كفِ نانى ، به يتيمان زر و مال .....!!!!!

شاعرش اسدى طوسيه واقعاً دستمَريزاد داره شعرش

.........

نوشته شده در دوشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۹۵ ساعت ۸:۴۹

سلام . يه شاعرى براى اينكه حال حاكم زمان خودش رو
بگيره شعر دو پهلوى زير رو براش ميفرسته و در واقـعاون رو به سخره ميگره . بخونيد و لذت ببريد :

خواهم اندر تو كنم اى بت پاكيزه خصال
نظر از منظر خوبى شب و روز و مه و سال
ياد دارى كه تو را شب همه شب ميكردم
صد دعا از دل مجروح و پريشان احوال
وه كه در پشت تو افتادن و جنبش چه خوش است
كاكل مُشك فشان در اثر بادِ شمال
مادرت كانِ كرم بود بداد از پس و پيش
به فقيران كفِ نانى ، به يتيمان زر و مال .....!!!!!

شاعرش اسدى طوسيه واقعاً دستمَريزاد داره شعرش

آلیس

نوشته شده در يکشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۵ ساعت ۲۱:۴۱

عکس

سرزمین عجایب اینجا باغیه از گلای آدمخوار

مردمش تخمه میشکنن وقت رقص محکوم روی چوبه ی دار

سگارو به گلوله میبندن گرگایی که نشسته میشاشن

مردهاش مثل کوه ایستادن روی زن ها اسید میپاشن

مردمی که با آروزهاشون غرق میشن تو قیمه ی نذری

مثل یه مزرعه که گندم رو خواب میبینه توی بی بذری

دیگه فرقی نداره واسه کسی مزه ی قرص نون با قرص برنج

هنوزم میشه خواب راحت داشت توی عمقِ یه گور راحت و دنج

زندگی اینجا سخته " آلیسم " تو صف خود فروش ها بودن

بین حلقه به گوش ها بودن گربه تو شهر موش ها بودن

برای تو که در بندی ...

نوشته شده در جمعه ۱۲ آذر ۱۳۹۵ ساعت ۰:۰۳

عکس

برای تو که در بندی

همینکه نفس میکشی و میخندی . همینکه اشک شوم به یاد تو همبندی

برای روزهای شبت که شکل یلدا بود . به تلخی حبسی که از گونه هات پیدا بود

برای روزهای سگی مشتهای روبه دیوارت . برای زخم خشک دست سوخته از سیگارت

به لب گزیدنت از درد پشت شیشه وقتی که . نگاه زنت ، پسرت ، خم نمیشوم به شرطی که ...

رها شوی از شرم فحش های ناموسی . و بهت همسرت از ترس توی کابوسی

که شب به مغز تو رعشه جفت میگیرد . هنوز زنده ای و زندگیت ساده میمیرد

وباز پرسه تو حیاط و بحث های تکراری . به این نفس کشیدن سنگین و تلخ و اجباری

که جیره ی صبحت طناب دارَت بود . گناه تو این بود که چیز بارَت بود

به این ته بن بست و نعره های مغرورت . به اینکه دوباره شروع میکنیم های مشهورت

به اشک لای شیارهای صورت مادر . به چکه چکه آب شدن های جسم پدر

جهان برای تو یک سلول انفرادی بود . وسهم تو سیلی و فحش و چشم های کبود

که در میان دهان بازجوی همیشگیت شلاق است . تو زخم داری و چرک کرده این حادثه داغ است

تویی و دلواپسی و زجر توبه کردن ها . و حبس سینه درطاق مستراح و چیز خوردن ها

به خلط تو با خون زجه با کمربندی . که حفر میکند پشت سرخ تو را و میخندی

به سوگ تو نوشابه ها همه عزادارند . اگر چه به اجبار سر به ماتَحت تو دارند

فدای غربت تو ، بغض کن نخند لامصب . من از غرور تو در اعتصاب غذات میترسم

به روسری به سر از مرد زن شدن هایت . تو پشت میز محاکمه ای من چرا می لرزم؟

شعار بود شعار ما همه ندا و سهرابیم . حدیث باسن و نان بود ، ما همه خوابیم

حدیث تو جک شد در حد یک عجب ای وای . تو پیش به سوی مرگ و ما به عقب ای وای

تویی و زخم بزرگی که داغ میشود هر روز . و ما که جشن میشویم رقص در نوروز

تویی که داد میشوی از درد برای بیداری . منی که چُرت شده از نعشه های بی عاری

منی که به سیزده های در نشده ات رقصیدم . منی که از هالووین به زندگی تو در بند ترسیدم

از این همه حرف ها و چهره های پوشالی . به نفرت از قلب ها و مغزهای تو خالی

 

به غرق شدن این جمع در زندگیِ گوسفندی . تو گریه گرفته چشم های کبودت ، میخندی ؟