اس ام اس خنده دار

اس ام اس خنده دار

خرید شارژ

محبوب های دیروز

پر بیننده های امروز

دوستانی که مایل به ارسال اس ام اس به سایت هستند ، ابتدا در سایت ثبت نام کنند ؛ سپس از پنل کاربری خود اقدام به ارسال مطلب کنند.
اس ام اس های شما با نام خودتان در سایت درج خواهد شد.

....خخخخخخخخخخخخخخخ...

نوشته شده در 19 / 12 / 1395 ساعت 16:41

عکس

به قلبم گفتم:چرا خوابم نمیبرد ؟ این بی خوابی ها از کجاست ؟
جواب داد : زر مفت نزن
ادای آدمای دلشکسته رو هم درنیار ! یادت رفت بعد از ظهر عین خرس قطبی خوابیدی ؟
جوابش منطقی بود کاملا
قلبمم اعصاب نداره

....خخخخخخخخخخخخخخخ...

نوشته شده در 19 / 12 / 1395 ساعت 16:35

عکس

حموم رفتن زمان ما :
میرفتیم تو حموم
یه شیرو باز میکردیم، دندونامون میریخت کف حموم از سرما!
اون یکیو باز میکردیم، مث آب سماور در حال جوش بود!
یه عر میزدیم از سوزش،
مامانمون مى زد پس کله مون که اذیت نکن، آروم بگیر.
بعد با اون صابون زرد گنده ها که مثه چرکِ خشکیده بود، میفتاد به جونمون
تا حدى که چشمامون از کاسه دربیاد!
یعنى ما از نظر مامانمون کثافتى بودیم که میخوایم در مقابل نظافت مقاومت کنیم!
بعد یه جورى چنگ میزد موهامونو که انگار داعش به شپشا حمله کرده
بعدش با شامپوى پاوه کل هیکلمونو غربال گرى میکردن!
بعد از همه اینا جان گُدازترینش کیسه کشیدن بود!
دو لایه از پوستمونو بر میداشتن،
فک میکردن چرکه! باز ادامه میدادن.
بعدِ حموم صدتا لباس تنمون میکردن،
یه روسرى به کله مون، یه یقه اسکى هم روى همش.
بعد از شدت کوفتگى و خستگى بیهوش میشدیم، میگفتن: ببین چه راحت خوابیده!!

....خخخخخخخخخخخخخخخ...

نوشته شده در 19 / 12 / 1395 ساعت 16:32

عکس

هیچ وقت امیدتونو از دست ندین
.
.
.
کپک هیچ وقت فکر نمیکرد پنی سیلین بشه ! 😂😐

....خخخخخخخخخخخخخخخ...

نوشته شده در 19 / 12 / 1395 ساعت 16:30

عکس

بــــــدرقه شوهـــــــر در فرهنگ ملل

 آمریکایی: عزیزم امیدوارم روز موفقى داشته باشى.

 انگلیسى: عزیزم براى نوشیـــدن چایی عصر بیصبرانه منتظرتم.

 فرانسوى: عزیزم تمام روز بفکرتم تا برگردى.

 ایرانی : دارى میرى این اشغالها رو بزار دم در

 آشغالا یادت نره

 آشغالا

 هوی آشغالا رو ببر

رمز دوست دارم

نوشته شده در 18 / 12 / 1395 ساعت 7:43

عکس

روی کلمه دوست دارم رمز گذاشته بودیم مثلاً جلو جمع وقتی نمی شد بگم دوست دارم میگفتم هوا چقدر گرمه ... از این دیونه بازیایی که هر کی به یه شکل تو رابطه اش داره  :) شاید وقتی با هم تو دانشگاه بودیم روزی صد بار گرمم می شد ! حتی یادمه ببار برف میومد و کمی ازم دلخور بود و با فاصله از هم راه می رفتیم ، وسط خیابون داد زدم گفتم ای خدا خودت شاهدی میبینی که چقدر گرمه ... همه کسایی که دور و برمون بودن با تعجب نگاهم کردن فقط اون بود که بهم گفت منم گرممه! 

خواب درمانی

نوشته شده در 16 / 12 / 1395 ساعت 8:02

عکس

بچه های جوکلند اگه دنبال روشی هستید که روحیه شاد رو در خود تقویت و غم و ناراحتی رو تضعیف کنید روش خواب درمانی من رو که خودم اکتشافش کرده ام را بخوانید :
عید پارسال خانوادگی رفته بودیم خونه پدربزرگم که در یه روستای اطراف شهرمان قرار داره ، اونجا من و پسر عموهایم رفتیم همه جای خونه رو از جمله انباری که وسایل قدیمی داخلش بود ، گشت زدیم . اشیاء قدیمی داخل انباری بنظرم خیلی جالب بودن . یه وسیله ای داخلشان بود به اسم قِپان ، که در قدیم اَزش برای وزن کردن بارهای سنگین مثل گندم و ... استفاده می کردن ، یه وسیله دیگه ای بود به اسم گَرجین که برای خرمن کوبی استفاده می شده ، وسیله دیگه ای هم دیدم شبیه قفس پرنده بود ، اول هم فک کردم که قفس بوده ولی پدربزرگم گفت نه بابا ، در اون زمانها که برق و یخچال نبود از این وسیله برای نگهداری گوشت استفاده می کردیم که به سقف در یه اطاق خنک آویزان می شده تا دوراز دسترس گربه و‌‌..‌. باشه ، یه دیگ بود که اونو داخل سنگ تراشیده بودن و به اون دیگ سنگی می گفتن و موقع پخت غذا تماماً روی اونو با آتش هیزم می پوشاندند . و خیلی وسیله های جالب دیگه اونجا دیدم که تماماً در همین شهر ساخته می شدند .
یه پارچ مسی دیدم ، اونو برداشتم که نگاهش کنم ، دیدم یه سکه قدیمی داخلشه ، روی سکه نوشته شده بود " رایج المملکت ایران " ، با خود فک کردم کاش سکه طلا بود !😀
وقتی برگشتیم خانه خودمان در شهر ، خیلی خسته بودم و شب خیلی زود خوابیدم ، خُب اون روز فکرم همه اش درگیر چیزهایی بودکه دیده بودم مخصوصاً اون سکه ، شب خواب دیدم تو خونه پدربزرگم یه چاه بزرگ دهان گشاد بود که بغلش پله می خورد می رفت پایین ، از پله ها رفتم پایین کف چاه خاک بود و یه سکه طلای براق قدیمی کف چاه دیدم . اومدم اونو بردارم ، با دستم خاک کمی جابجا شد و چند سکه طلای دیگه نمایان شد ، نشستم رو زمین دست زدم زیر خاکها ، همه اش سکه طلا بیرون میومد . کف چاه شده بود پر سکه طلا درست مثل ضرب المثل《 شتر در خواب بیند پنبه دانه 》😅
درسته که این یه خواب بیش نبود ولی اون روز همه اش به این خواب فکر می کردم و با خود می خندیدم و روحیه ام شاد شده بود . یه بار که یه مشکلی برام پیش اومده بود و خیلی ناراحت بودم حرکت کردم رفتم خانه پدر بزرگم و گفتم می خوام برم و اون انباری قدیمی رو دو باره ببینم ! پدربزرگم گفت مطمئنی که حالت خوبه ؟! 🤒 اینهمه راه اومدی اینجا می خواهی بری انباری رو ببینی ؟! 😂 گفتم آره خوبم . رفتم داخل انباری ، ایندفعه بنظرم یه جور دیگه بود ، وقتی وسیله ها رو نگاه می کردم با خود فکر می کردم که اون زمانها چقدر سخت زندگی می کردن ، انباری تاریک و دلگیر بود ، روی وسیله ها تارعنکبوت بسته بود . همه چیز مرگ را در ذهن تداعی می کرد . آن شب هم زود خوابیدم و خواب دیدم وارد جایی شبیه همان چاه شدم با دست خاک کف چاه را جابجا کردم که سکه طلا پیدا کنم ولی تکه استخوانی دیدم ، استخوان تکان خورد و اسکلت انسانی بیرون آمد. خواستم فرار کنم دیدم راه پله ها وجود ندارن ، شروع کردم به داد زدن " پدر بزرگ ، پدر بزرگ ، کمکم کن ... " اسکلت مرا گرفت و تو صورتم نگاه کرد و خندید و بعدش شانه ام را تکان داد و گفت بیدار شو داری خواب وحشتناک می بینی !😯بیدار شدم و دیدم این بابامه که داره شانه ام رو تکون میده تا بیدارم کنه . گفت تو خواب داشتی داد می زدی !
با این دو جریان من فهمیدم که نوع خوابی که می بینیم بستگی به روحیه مان در آن روز دارد ، اگه یه روز بهمان خوش بگذره و وقایع خوبی برایمان اتفاق بیفته ، آن شب نیز خوابهای خوش می بینیم و روحیه مان شادتر می شود ، شرطش اینه که بیش از هفت ساعت بخوابی که خوابت سبک باشه و در عالم هپروت قرار بگیری 😃 زیرا خواب چیزی نیست جز افکار مغزمان در حالت نیمه بیداری و نیمه هوشیاری ، اگه در روز بعلت مشکلی ناراحت باشی آن شب خواب های ناراحت کننده و وحشتناک میبینی که در اینحالت من پیشنهاد می کنم تا زمانیکه خوب خسته نشده اید ، نخوابید ، اینجوری بجای حالت نیم بیداری ، خواب عمیق بهت دست میده و کلاً خواب نمی بینی . گوشی رو هم طوری تنظیم کن که ۵ ساعت بعدش بیدارت کنه .
البته این روش ممکنه یه کوچولو مشکل براتون ایجاد کنه ولی خُب در مقابل اون روحیه شادی که پیدا می کنید چیز مهمی نیس .
ترم قبل من مرتب از این روش استفاده کردم یعنی روزها رو خوش می گذروندم و شب ها خیلی زود می خوابیدم تا خوابهای خوش ببینم و همین باعث شد که بیشتر واحد هایم رو پاس نکنم و مشروط شوم 😑 . راستی بچه ها اگه با من کاری داشتید و خواستید منو ببینید آدرس من دانشکده فنی ، خیابان مشروطی ، بن بست اخراجی ، اگه اینجا نبودم بیرون دانشگاه اون طرف خیابان ۱۶ آذر، توی مرکز درمان دانشگاه ، دنبال گواهی پزشکی هستم تا واحد های ترم قبلم رو حذف کنم ، موفق باشید مرسی و مخلصتونم😃✋

درد دل یه مرد متاهل

نوشته شده در 14 / 12 / 1395 ساعت 5:51

عکس

درد دل یه مرد متاهل :


آقا ما يه زن گرفتيم،
يني شيرين ترين و فرحبخشترين لحظات عمرمونو در زندگي زناشويي تجربه کرديم...

ميرفتيم سر کار ، زنمون ميگفت :
چرا انقد ميري سر کار؟
چرا به من نميرسي؟

ميمونديم تو خونه ميگفت:
چرا نميري سر کار؟
پس کي ميخواد پول بياره تو اين خونه؟

ميشستيم رو مبل ميگفت:
من بايد از صبح تا شب تو اين خونه جون بکنم جنابعالي رو مبل لم بدي؟

پا ميشديم کمکش کنيم ميگفت:
اومدي خرابکاري کني؟

قيافه مون ژوليده پوليده بود ميگفت؛
تو اصلاٌ بخاطر من به خودت نميرسي!

به خودمون ميرسيديم ميگفت:
داري خودتو برا کي خوشگل ميکني؟

از دستپختش تعريف نميکرديم ميگفت:
تو اصلاٌ قدرشناس زحمتاي من نيستي!

تعريف ميکرديم ، ميگفت:
ها؟ چه گندي زدي که حالا با اين حرفا ميخواي وجدانتو راحت کني؟...😮😮😇😇😂

....خخخخخخخخخخخخخخخ...

نوشته شده در 12 / 12 / 1395 ساعت 23:40

عکس

قدم زدن زیر بارون برای بچه خشکلا و با کلاساست!! :-(

.
.
.
.
.
.
.
.
ما زیر باروون مووهامون فر میشه ،عین بره ناقلا میشیم کسی نگامون نمیکنه... :-!
دیگه مجبوریم جلو شومینه که ندارییییم جلو بخاری نفتی بشینیمو قهوه که بازم نداریییییم شلغم بزنیم :-

....خخخخخخخخخخخخخخ...

نوشته شده در 5 / 12 / 1395 ساعت 15:44

عکس

عاغا من يه روز رفتم خونه خالم بعد دختر خالم خيلى كرموعه خيلى:| از شانس بده منم اون شب باهاش تنها بودم:|
اين خونه رو گرف تاریک کرد:| اول یه کتاب ترسناک درباره جن اورد خوند:| بعد ی فیلم ترسناک گذاشت :| چون نتونستم زیرنویساشو بخونم فقط همین قدر فهمیدم ک یه جن بود ک با اره برقی اینو اونو نصف میکرد:|منم ک مثل سگ از جن میترسم:|
خلاصه موقه خواب شد، این ماسکا هست شبیه صورت ارواحه:| اونو گذاش رو صورتش نصف شب اومد بالا سرم نشست قرآن میخوند،یدفه چشامو وا کردم اینو دیدم ای جیغ زدم ای جیغ زدم فک کردم عزراییله:((( دختره وحشى:((((

خخخ

نوشته شده در 4 / 12 / 1395 ساعت 7:50

عکس

اگه چاق باشی چیبس و پفک بخوری میگن نخور چاق تر میشی

اگه لاغر باشی بخوری میگن همینا رو خوردی لاغر شدی!!!!!

کاهش آلودگی هوا

نوشته شده در 3 / 12 / 1395 ساعت 12:39

عکس

آقای مجری؛
چه کمکی به کاهش آلودگی هوا کردی؟!

فامیل دور؛
ما نه کارخونه داریم
نه تولیدی
نه ماشین...!
همین که بدبختیم خودش بیشترین کمکه...!

....خخخخخخخخخخخخخخخ...

نوشته شده در 1 / 12 / 1395 ساعت 7:15

عکس

یه نفر تو لیست فرندام هست

خجالت میکشم جنسیتشو بپرسم

هم سبیل داره٬هم رژ زده

هم ته ریش داره٬هم ابرو برداشته

هم عکس با ساپورت داره٬هم کت شلوار

خلاصه هم زن زندگیه٬هم مرد رویاها...

😐😩

نوشته شده در 27 / 11 / 1395 ساعت 10:07

عکس

هنوز از داغ اینکه اون پسته‌های توی کالباس باقالی هستن کمر راست نکرده بودم 😩😖☝️

 


که فهمیدم دونه‌های رنگی تاید هیچ خصلت خاصی ندارن فقط رنگ دارن 😞☹️😂😂

....خخخخخخخخخخخخخخخ...

نوشته شده در 14 / 11 / 1395 ساعت 0:15

عکس

یه زمانی تا پرتقال و از وسط نصف میکردی
ابش میپاچید تو چشمت

الان که از وسط نصف میکنی میگه:

.

.

.

ال عطش ال عطش

....خخخخخخخخخخخخخخخ...

نوشته شده در 14 / 11 / 1395 ساعت 0:13

عکس

شما خیلی پشتکار دارید که میخواید از این شنبه شروع کنید
.

.

.

من گذاشتم سال رند بشه :|
سال 1400 به امید خدا شروع میکنم :)

....خخخخخخخخخخخخخخخ...

نوشته شده در 14 / 11 / 1395 ساعت 0:10

عکس

خوشبختانه باید اعلام کنم
.

.

.

در زمینه پسرفت، پیشرفت خوبی داشتم

رویای شیرین ...

نوشته شده در 28 / 10 / 1395 ساعت 12:24

عکس

یادته توی رستوران بال مگس تو غذا بود ؟ داد و بیداد کردی ... صاحب رستوران اومد کلی عذر خواهی کرد گفت دو باره سفارش بدید ، مهمون ما باشید گفتی لازم نکرده خونه مگس پلو خودمون داشتیم ، اومدیم بیرون تنوع بشه کوفتمون شد ! بعد شروع کردی به گیر دادن به یارو ، که حالا خود مگس و چیکار کردین ؟ دادین به یه مشتری دیگه ؟ما ارزش یه مگس کامل و نداشتیم ؟ طرف تازه از وسطهای حرف فهمید سرکار گذاشتیش و خندید ...

 

 

حالم خوب نیس ...

رو اعصاب خودم و خودت رژه نزد!!!

نوشته شده در 23 / 10 / 1395 ساعت 19:07

عکس

اینایی که با موبایل بهشون زنگ میزنی و یهو قطع میشه وسطش،

بعد دوباره زنگ میزنی میبینی اشغاله، میفهمی اون داره تو رو میگیره،

بعد یه کم صبر میکنی اون زنگ بزنه هیچ خبری نمیشه،

میفهمی اون زنگ زده دیده اشغاله فهمیده تو داری زنگ میزنی،

صبر کرده تو زنگ بزنی،

بعد تو دوباره زنگ میزنی میبینی اشغاله،

میفهمی صبرش تموم شده و تصمیم گرفته خودش زنگ بزنه،

دوباره صبر میکنی و همین طوری این داستان ادامه داره،

خو لامصب میبینی که من زنگ زدم از اول 😐

قطع شد صبر کن خودم میگیرم چرا رو اعصاب خودت و خودم رژه میری؟ 😐😅

خخخخخخ

نوشته شده در 16 / 10 / 1395 ساعت 15:37

عکس

وسط روز اگه پشه دیدید نکشید،


.

.

.

.

 

این طفلیا مشخصه زنشون انقد غر زده عاصی شدن زدن بیرون از خونه (*^﹏^*)

خخخخخخ

نوشته شده در 16 / 10 / 1395 ساعت 15:35

عکس

من اگه عنصر هم میشدم ، بدون شک نئون بودم

.

.

.

 


چون با هیچ عنصری واکنش نمیدادم
اونجا هم تنها بودم:-(