اس ام اس فلسفی

خرید شارژ

محبوب های دیروز

پر بیننده های امروز

دوستانی که مایل به ارسال اس ام اس به سایت هستند ، ابتدا در سایت ثبت نام کنند ؛ سپس از پنل کاربری خود اقدام به ارسال مطلب کنند.
اس ام اس های شما با نام خودتان در سایت درج خواهد شد.

خخخخخخخخخخ

نوشته شده در 23 / 3 / 1396 ساعت 13:53

خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ

سيد جان خودت ميتونى وارد سايتت بشى ؟!!  اونوقت چطورى ؟!!

ما ٢٤ ساعت جون مى كنيم كـه ٢٤ دقيقه بتونيم وارد سايتت بشيم

كه فقط ٢٤ ثانيه بتونيم چت كنيم . اگه فوت و فنى داره جون امواتم

يادمون بده اينقدر جون به سر نشيم . اين كـــه با اين همه مشكلات 

اينجا ، ما هنوز به سايتت سر مى زنيم فقط يه چيزه و اون اينكه :

ما خيلى اُسْــكُـــليم خخخخخخخخييييييييللللللللييييييييييى

ما خيلى شاسكوليم خخخخخخخخييييييييللللللللييييييييييى

ما خيلى آويــــزونيم خخخخخخخخييييييييللللللللييييييييييى

پپپپپپپپپپپپپپپپپپپسسسسسسسسسسسسسسسسسسس

خيلى خاك برسرمون خخخخخخخخييييييييلللللللليييييييييى

📩✉📨📲📱

نوشته شده در 1 / 3 / 1396 ساعت 3:40

🔴 نامه سرگشاده به حجت الاسلام والمسلین جناب آقای ابراهیم رییسی جناب آقای رییسی؛ انتظار داشتیم که مانند آنچه رسم همه دنیا و همه انتخابات هاست، به مانند یک نامزد شکست خورده متمدن، پیروزی را به رقیب تبریک بگویید و برای دولتش آرزوی توفیق نمایید. بنده جریان اصولگرایی را جریانی اصیل، انقلابی و صاحب فکر می دانم که در کنار جریان اصلاح طلبی بال های پیشرفت، توسعه و مدیریت کشور را تشکیل می دهند. اصول گرایی مانند اصلاح طلبی طرفدارانی دارد که قابل احترامند و حتما در همه برنامه های ملی به عنوان یک اقلیت قدرتمند باید دیده شوند. اما در مورد رای شما باید به عرض برسانم که بخش قابل ملاحظه ای از آن هیچ ارتباطی به جریان اصول گرایی ندارد و به فریب مردم نیازمند ساده دلی مربوط می شود که فریب وعده یارانه شما را خوردند. شخصا با بسیاری از کسانی که به شما رای دادند صحبت کرده، دلیل آن را سوال نمودم. اکثر پاسخ دهندگان یارانه را علت رای به شما بیان می کردند. من ناراحتی حضرتعالی بابت شکست در انتخابات را درک می کنم ولی به عقب برگردید، مناظره ها، روزنامه های کیهان، وطن امروز و همشهری را ببینید. چه کسی با رفتار تهاجمی و عملیات جنگ روانی وارد کارزار انتخابات شد؟ هر چند معتقدم بنای شما ابتدا چنین رفتاری نبود و در مناظره اول تا حد زیادی میشد آن را فهمید ولی بعد به جبهه قالیباف پیوستید و میرسلیم را نیز با خودتان همراه نمودید و به جز حمله به دولت و دولتی ها هیچ برنامه دیگری نداشتید دکتر روحانی و دکتر جهانگیری را در موضع پاسخگویی قرار دادید. جناب آقای رییسی امروز شما شکست خورده انتخابات هستید، ولی نظام پیروز و ماندگار است. چرا همچنان سعی می کنید با بیان عباراتی نظیر اینکه "من به واسطه شغلم چیزهای زیادی از آقایان روحانی و جهانگیری می دانم" از یک سو مردم را نسبت به خادمان خود بدبین نمایید و از سوی دیگر بهانه دست گروه های معاند نظام و دشمنان قسم خورده کشور می دهید؟ جناب آقای رییسی! امروز مردم ما از شما به واسطه تولیت آستان مقدس امام رئوف انتظار صداقت و متانت بیشتری دارد. شما پای در جای مرحوم آیت الله واعظ طبسی گذاشته اید. می فرمایید از ابتدای ورود به انتخابات با آستان قدس قطع ارتباط نموده اید، آیا خودتان عکس ها و زیر نوشته های آنها را که به قصد سوءاستفاده از مقام حضرتش برای تاثیرگذاری بر رای مردم منتشر می شد را دیده اید؟ حتما دیده اید. آیا مولا امیرالومنین و امام رافت و مهربانی امام هشتم نیز با دوربین به کمک مستمندان می شتافتتد و عکس هایش را در جای جای کشور پخش می نمودند؟ سیلی را کسانی از امام رضا خواهند خورد که آستان مقدسش را محل قدرت طلبی های خود می کنند. جناب آقای رییسی! می توانستید در انتخابات بمانید و رقابت کنید و برنامه بدهید و امروز بازنده سرافراز انتخابات باشید. مردمی که حماسه آفریدند و ساعت ها در نوبت رای دادن ایستادند فقط به این دلیل بود که خطر فریب خوردن محرومان ساده دل را حس کرده بودند. جناب آقای رییسی! شما به خودتان باختید، به تیم اطرافتان که همگی حلقه نزدیک احمدی نژاد بودند باختید، شما به قالیباف باختید که در زمینش بازی کردید. جناب آقای رییسی شما به تتلو باختید که علی رغم عقایدتان فقط برای رای جمع کردن به او نیز پناه بردید. جناب آقای رییسی! حساب شما و آقای قالیباف از حساب جریان اصیل اصول گرایی جداست. ما برای رشد و اعتلای کشور عزیزمان هر دو جریان فکری را کنار هم می خواهیم و بی تردید حضور و وجود یکی موجب رشد و تقویت دیگری است. شما و قالیباف وابسته به جریان اصول گرایی نیستید جریان جدیدی هستید که ظهور نمودید و به سرعت توسط مردم پس زده شدید. مردم ما به رفراندوم یارانه "نه" گفت. این ملت به عزت نیاز دارد نه یارانه لذا همگی برخاستند تا نظام و کشورشان با عزت باشد

نیش...

نوشته شده در 25 / 2 / 1396 ساعت 6:32

عکس

بچه که بودم فکر میکردم فقط زنبورها نیش میزنند بزرگ که شدم دیدم شنیدم رفتم آمدم و یاد گرفتم آدمها هم نیش می زنند! هر چقدر صمیمی تر و عزیز تر نیششان سمی تر

یادم باشد که

نوشته شده در 8 / 1 / 1396 ساعت 20:08

عکس

یادم باشد که: او که زیر سایه دیگری راه می‌رود، خودش سایه‌ای ندارد.

 

یادم باشد که: هر روز باید تمرین کرد دل کندن از زندگی را.

 

یادم باشد که: در حرکت همیشه افق‌های تازه هست.

یادم باشد که: دست به کاری نزنم که نتوانم آن را برای دیگران تعریف کنم.

یادم باشد که: آنها که دوستشان می‌دارم می‌توانند دوستم نداشته باشند.

یادم باشد که: فرار؛ راه به دخمه‌ای می‌برد برای پنهان شدن نه آزادی.

یادم باشد که: آرزوهای انجام نیافته دست زندگی را گرفته‌اند و او را راه می‌برند.

یادم باشد که: لزومی ندارد همان قدر که تو برای من عزیزی، من هم برایت عزیز باشم.

یادم باشد که: اندک است تنهایی من در مقایسه با تنهایی خورشید.

یادم باشد که: دلخوشی‌ها هیچکدام ماندگار نیستند.

یادم باشد که: تا وقتی اوضاع بدتر نشده! یعنی همه چیز رو به راه است.

یادم باشد که: آرامش جایی فراتر از ما نیست.

یادم باشد که: من تنها نیستم ما یک جمعیتیم که تنهائیم.

یادم باشد که: در خسته‌ترین ثانیه‌های عمر هم هنوز رمقی برای انجام برخی کارهای کوچک هست!

یادم باشد که: لازم است گاهی با خودم رو راست‌تر از این باشم که هستم.

یادم باشد که: سهم هیچکس را هیچ کجا نگذاشته‌اند، هر کسی سهم خودش را می‌آفریند.

یادم باشد که: آن هنگام که از دست دادن عادت می‌شود، بدست آوردن هم دیگر آرزو نیست
.
یادم باشد که: گاهی مجبور است برای راحت کردن خیال دیگران خودش را خوشحال نشان بدهد.

یادم باشد که: خوبی آنچه که ندارم این است که نگران از دست دادن‌اش نخواهم بود.

یادم باشد که: در هر یقینی می‌توان شک کرد و این تکاپوی خرد است.

یادم باشد که: همیشه چند قدم آخر است که سخت‌ترین قسمت راه است.

یادم باشد که: به جستجوى راه باشم، نه همراه

بیشعورسیاست مدار

نوشته شده در 1 / 1 / 1396 ساعت 16:53

همه ما گاهی احمق میشویم...!!

( اما همه بی شعور نیستیم ) حالا بعضی ها کمتر و بعضی ها بیشتر.

حقیقت اش را بخواهید فرد احمق مجرم نیست، بیمار است، بدینگونه که معمولاً احمق ها آگاهانه دست به حماقت نمی زنند.

خیلی از آنها حتی فکر میکنند که خردمند و دانا هستند.

احمق ها بیشتر از آنکه موجب تنفر شوند، مایه ترحم اند...!!

بیشعورها داستانشان با احمق ها فرق دارد...

 

_کسی که از منتهاعلیه ی سمت چپ خیابان، راه صد نفر را می برد تا به سمت راست برود، بی شعور است؛

_کسی که ساعت سه صبح بوق می زند، بی شعور است؛

_کسی که جلو تمام زنان مسیر ترمز می کند، بیشعور است؛

_کسی که در خیابان باریک دوبله پارک می کند، بی شعور است؛

_کسی که شب تمام مسیر را نور بالا می رود، بی شعور است؛

این ها بی شعورند؛ حالا یا از نوع احمق بی شعور یا از نوع پرفسور بیشعور.

احمق بودن درد ندارد، درمان هم ندارد، ربطی هم به شعور ندارد.

بیشعوری از جای دیگری می آید،

از خانه و مدرسه...

از سرانه مطالعه...

از خود شیفتگی...

از بی وجدانی...

از مرکز فرهنگ فاسد...

 

بی شعوری،،، هم واگیر دارد، هم درد دارد و هم درمان ...!!

مشکل ما احمق ها نیستند؛ مشکل ما هیچوقت احمق ها نبوده اند؛

مشکل ما، همیشه و پیوسته ایام بی شعورها هستند...!!

نوشته شده در 4 / 12 / 1395 ساعت 10:20

عکس

بهش میگفتن "عباس بندری"
اصلیت اش مال جنوب بود. بندریاش حرف نداشت. فلافلاشم معرکه بود.
مغازش یه چار راه بالاتر از محل کارم بود.
من و مژگان هر وقت میخواستیم چیزی بخوریم می رفتیم مغازه ی عباس بندری.
بار سوم یا چهارمی بود که اونورا پیدامون میشد.
مژگان نشست رو صندلی و منم رفتم واسه سفارش: 《 سلام عباس آقا، یه بندری لطف میکنی، خیارشورش کم باشه.》
برگشتم تو صورت مژگان نگاه کردم:《 تو چی میخوری؟》 خندید: 《 هر چی تو میخوری همونو》
خندیدم: 《 عباس آقا دو تاش کن لطفا》
بعد در یخچالو با انگشت نشون دادمو و گفتم:《 واسه من یه نوشابه سیاه 》
برگشتم سمت مژگان 《تو چی؟》 باز خندید《 منم همینطور》
اینبار نوبت عباس آقا بود 《سالاد چی؟ میخورید؟》 گفتم 《 من که نمیخورم عباس آقا 》برگشتم سمت مژگان ، دوباره خندید《 منم نمیخورم》
ایندفعه عباس آقاهم خندید. بهم یه اشاره ی کوچیک کرد. نزدیکش شدم . سرشو آورد دم گوشمو آروم، جوری که مژگان نفهمه؛ گفت《دوستش داری؟》
گفتم 《خیلی زیاد، چطور مگه؟》
گفت《 الان بهش بگو! مشتری که نیست، منم اون پشت خودمو میزنم به نشنیدن، این مژگان خانوم شما امروز خیلی رو کوکه، هرچی بهش بگی، اونم میگه منم همینطور》
حرفش تموم نشده بود که جفتمون زدیم زیر خنده.
سر میز موقع گاز زدن ساندویچ، آخر دلش تاب نیاورد؛ بهم گفت《 منکه نفهمیدم پشت سرم چی گفتید! ولی چشم بسته قبول. منم همینطور 》
یه تیکه سوسیس پرید تو گلوم. شروع کردم به سرفه. عباس آقا تا صدای سرفه مو شنید از اون پشت داد زد《مبارکه مبارکه. 》
بعد سه تایی خندیدم ...
تمام شهر "هم همینطور".

زندگى

نوشته شده در 18 / 11 / 1395 ساعت 8:39

زندگى يك پُل است از روى پُل بگذريد اما بر روى پُل خانه نسازيد

.........

نوشته شده در 18 / 11 / 1395 ساعت 8:29

** خـــواب غفلت ** .....!! احتـــــــياج بـــــه ..... ** بســـتر ** نـــدارد ..........!!!!!

فلسفه ارزش زمان

نوشته شده در 18 / 11 / 1395 ساعت 8:23

فلسفه ى ارزش زمان .......... ارزش يك ســال را ، دانش آموزى كــه مردود شده مى داند ارزش يك مـــــاه را ، مادرى كه فرزند نارس به دنــيا آورده ارزش يك هفـــته را ، ســـر دبـــــــير يــك هفــــته نــــــامــــه ارزش يك ساعت را ، عاشقى كه انتظارِمعشوق را مى كشد ارزش يك دقيـــقه را ، مسافرى كـــه از قـــطار جــا مــانـده و .............…………… ارزش يك ثـــانيــه را ، آن كـــه از تصادفـــى مرگبار جـــان سالم به در برده است .....!! هـــر لحظه گنـــج بـزرگـى است ؛ گنج تان را مفت از دست نـــدهيد و بـــه خـــاطـــر بسپاريد كــه زمان بـراى هيچ كس منتظر نمى ماند ..........!!!!! اين ** فلسفه ى ارزش زمان ** است .

هیچ وقت از خودمون پرسیدیم

نوشته شده در 23 / 10 / 1395 ساعت 22:11

عکس

هیچ وقت از خودمون پرسیدیم قیمت یه روز زندگی چنده ؟

ما که قیمت همه چیز رو با پول می سنجیم

تا حالا شده از خدا بپرسیم : قیمت یه دست سالم چنده؟

یه چشم بی عیب چقدر می ارزه ؟

چقدر باید بابت اشرف مخلوقات بودنمون پرداخت کنیم ؟

قیمت یه سلامتی فابریک چقدره؟

و خیلی سوال ها مثل این

ما همه چيز را مجانی داريم و شاكر نيستيم

خدایا برای تمام نعمتهایت سپاس

آلیس

نوشته شده در 14 / 9 / 1395 ساعت 21:41

عکس

سرزمین عجایب اینجا باغیه از گلای آدمخوار

مردمش تخمه میشکنن وقت رقص محکوم روی چوبه ی دار

سگارو به گلوله میبندن گرگایی که نشسته میشاشن

مردهاش مثل کوه ایستادن روی زن ها اسید میپاشن

مردمی که با آروزهاشون غرق میشن تو قیمه ی نذری

مثل یه مزرعه که گندم رو خواب میبینه توی بی بذری

دیگه فرقی نداره واسه کسی مزه ی قرص نون با قرص برنج

هنوزم میشه خواب راحت داشت توی عمقِ یه گور راحت و دنج

زندگی اینجا سخته " آلیسم " تو صف خود فروش ها بودن

بین حلقه به گوش ها بودن گربه تو شهر موش ها بودن

برای تو که در بندی ...

نوشته شده در 12 / 9 / 1395 ساعت 0:03

عکس

برای تو که در بندی

همینکه نفس میکشی و میخندی . همینکه اشک شوم به یاد تو همبندی

برای روزهای شبت که شکل یلدا بود . به تلخی حبسی که از گونه هات پیدا بود

برای روزهای سگی مشتهای روبه دیوارت . برای زخم خشک دست سوخته از سیگارت

به لب گزیدنت از درد پشت شیشه وقتی که . نگاه زنت ، پسرت ، خم نمیشوم به شرطی که ...

رها شوی از شرم فحش های ناموسی . و بهت همسرت از ترس توی کابوسی

که شب به مغز تو رعشه جفت میگیرد . هنوز زنده ای و زندگیت ساده میمیرد

وباز پرسه تو حیاط و بحث های تکراری . به این نفس کشیدن سنگین و تلخ و اجباری

که جیره ی صبحت طناب دارَت بود . گناه تو این بود که چیز بارَت بود

به این ته بن بست و نعره های مغرورت . به اینکه دوباره شروع میکنیم های مشهورت

به اشک لای شیارهای صورت مادر . به چکه چکه آب شدن های جسم پدر

جهان برای تو یک سلول انفرادی بود . وسهم تو سیلی و فحش و چشم های کبود

که در میان دهان بازجوی همیشگیت شلاق است . تو زخم داری و چرک کرده این حادثه داغ است

تویی و دلواپسی و زجر توبه کردن ها . و حبس سینه درطاق مستراح و چیز خوردن ها

به خلط تو با خون زجه با کمربندی . که حفر میکند پشت سرخ تو را و میخندی

به سوگ تو نوشابه ها همه عزادارند . اگر چه به اجبار سر به ماتَحت تو دارند

فدای غربت تو ، بغض کن نخند لامصب . من از غرور تو در اعتصاب غذات میترسم

به روسری به سر از مرد زن شدن هایت . تو پشت میز محاکمه ای من چرا می لرزم؟

شعار بود شعار ما همه ندا و سهرابیم . حدیث باسن و نان بود ، ما همه خوابیم

حدیث تو جک شد در حد یک عجب ای وای . تو پیش به سوی مرگ و ما به عقب ای وای

تویی و زخم بزرگی که داغ میشود هر روز . و ما که جشن میشویم رقص در نوروز

تویی که داد میشوی از درد برای بیداری . منی که چُرت شده از نعشه های بی عاری

منی که به سیزده های در نشده ات رقصیدم . منی که از هالووین به زندگی تو در بند ترسیدم

از این همه حرف ها و چهره های پوشالی . به نفرت از قلب ها و مغزهای تو خالی

 

به غرق شدن این جمع در زندگیِ گوسفندی . تو گریه گرفته چشم های کبودت ، میخندی ؟

به برادرم ...

نوشته شده در 27 / 8 / 1395 ساعت 12:46

عکس

تو شبیه برادرم هستی یه برادر که وارث درده

یه برادر که مثل من عمری زیر ساطور زندگی کرده

توسری خورده سر سری نشده خونده از یه جهان بی برده

یه برادر که با صداش شاید ورق روزگار برگرده

من همه راهو اشتباه رفتم کی میگه رویا دنیا میسازه

هر درختی یه روز تبر میشه هر زن آبستن یه سربازه

تیغ توقیف رو رگ واژست مهر ممنوع روی پروازه

راه رفتن همیشه بن بسته راه برگشت تا ابد بازه

پس باید رو به شعر برگردم بس همدیگرو نفهمیدن

بس تو چارچوب جون کندن بس توی مدار چرخیدن

همیشه چاه رو نشون دادم به صداهایی که نمیدیدن

اونا که با ترانه هام آخر روی پیست سقوط رقصیدن

حس سطل زباله رو دارم لب به لب از سرنگ و ته سیگار

حس یه یاکریم که فهمیده لونشو ساخته روی چوبه ی دار

من یه جک توی مجلس ترحیم من یه پروانه ام توی رگبار

من یه زندانی ام که عمرش رو مشت میکوبیده به تن دیوار

تلی از خوابهای مکروهم تلی از بغضهای تعزیری

خسته از بورس بشکن و باسن خوندن از سر شکم سیری

توی عصری که حتی با عکس خودتم توی آینه درگیری

چجوری میشه زندگی رو نوشت وقتی لحظه به لحظه میمیری

وقتی که گاندیای امروزی کفش کلوین کلاین میپوشن

وقتی که میمونا دارن نفت گربه ی آسیا رو میدوشن

وقتی که غولهای مبارز هم بی قرار بلیط گوگوشن

خوب دیگه عادیه که مترب ها خودشونو به پول بفروشن

حالا که استخونای شاملو زیر سنگ شکسته میپوسه

حالا که آخرین چریک داره چکمه ی دیکتاتور رو میبوسه

حالا که مرکز جهان امروز تختخواب یه نشمه ی روسه

دیگه فرقی نداره دنیامون توی دست کدوم دیوثه

تو شبیه برادرم هستی یه برادر که خوب میبینه

یه برادر که خوب میفهمه معنیه گوله رو توی سینه

ما کتک خورده ی یه کابوسیم توی عصری که رویا ننگینه

تو زمانی که وزن هستی مون مثل وزن سکوت سنگینه

پاییزتون مبارک:)

نوشته شده در 1 / 7 / 1395 ساعت 9:49

عکس

تلخ است که لبریز حقایق شده است

زرد است که با درد، موافق شده است

عاشق نشدی وگرنه می فهمیدی

پاییز بهاریست که عاشق شده است

میلاد عرفان پور

خدا دوستت دارم

نوشته شده در 30 / 5 / 1395 ساعت 18:26

عکس

📚 ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﮐﻦ ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﯾﻮﻧﺲ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺯﯾﺮ ﺁﺏ،

 

ﻧﻮﺡ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﺁﺏ

ﻭ ﯾﻮﺳﻒ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻗﻌﺮ ﭼﺎﻩ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﺁﺏ ﺣﻔﻆ ﮐﺮﺩ

 

ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﮐﻦ ...

ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﺪ ﺍﺯ ﯾﮏ ﺿﺮﺑﻪ ﻋﺼﺎ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺭﻭﺩ ﻧﯿﻞ

ﻧﻮﺍﺧﺘﻪ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﺧﺸﮑﯽ ﻇﺎﻫﺮ ﮐﻨﺪ

ﻭ ﻫﻤﯿﻦ ﻋﺼﺎ ﺩﺭ ﺟﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﻪ ﺳﻨﮓ ﺑﺨﻮﺭﺩ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ

ﺩﻭﺍﺯﺩﻩ ﭼﺸﻤﻪ ﺟﺎﺭﯼ ﺷﻮﺩ .

 

ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﮐﻦ ...

ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﺪ ﻓﺮﻋﻮﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﺏ ﻭ ﻗﺎﺭﻭﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ

ﺧﺎﮎ ﻏﺮﻕ ﮐﻨﺪ

ﺍﻣﺎ ﺍﺑﺮﺍﻫﯿﻢ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﺁﺗﺶ ﺳﺎﻟﻢ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭﺩ؛

 

اﻋﺘﻤﺎﺩ ﮐﻦ ...به خدا که بهتری دست گیره

ارواح عَمم پستم عآموزشیه :)

نوشته شده در 29 / 5 / 1395 ساعت 20:29

عکس

این پســـت واسه اونائیه که میخوان درصد خوبی توی شیمی بیارن(فور اِگزَمپل علی انگری)...روش خودمه:
(دعای مطالعه رو یادتون نره...تمرکز زیادی داشته باشین موقع درس...و اینکه شیمی رو باید با عشق خورد...نه

ببخشید خوند ^_^)

1-بیست صفحه بیست صفحه میخونم

2-هر 4 صفحه ای که خوندی کتابو ببند خلاصه نویسی کن ...هر چی که یادت میاد رو بنویس..

من خودم از حافظه تصویری استفاده میکنم...ینی دقیقن وقتی کتابو میبندم میدونم اینی که دارم مینویسم مثلن در مورد

واکنش ترکیب فلان صفحه بود و توی اون صفحه فلان عکس بود و کلن اون صفحه رو مجسم میکنم توی ذهنم...

3-بعد از اینکه بیست صفحه خونده شد یک دور سریع مرور کن خلاصه رو

4-درسنامه کتاب کار رو بخونید..کامله کامل...و نکته های جدید که پیدا کردین توی کتابتون بنویسید تا دفعه بعدی لازم

نباشه درسنامه رو مرور کنید و فقط همراه با خوندن کتاب نکات رو هم بخونید

5-از تست های ساده شروع کنید بعد تست متوسط بعد سخت

6-پاسخ نامه تشریحی رو کامل بخونید شاید روش جدیدی یا نکته جدیدی توش پیدا کنید

7-تست هایی ک غلط جواب داده بودید رو مثلن با ماژیک قرمز کنید شمارشو و اونایی که درست جواب داد اما شک

داشتید مثلن زرد رنگ کنید شماره تست رو تا دفعه بعدی که کتاب تست رو مرور میکنی شناخت بهتری از سوالا

داشته باشی(یعنی نشان دار کردن تست ها)

8-دو روز بعد از خوندن مطلب نیم ساعت مرور سریع و حل تست های نشان دار

^_^ تبریـــــــــــک....حالا شما به یک غول شیمی تبدیل شدید!

 

خآرج از گود:)=برای اینکه سرعتتون توی محاسبات زیاد بشه شبی 5 مسئله از مبحث استوکیومتری حل کنید

اونایی که میخوان سال چهارم مبحث های شیمی براشون سبک تر بشه فصل 4 شیمی پیش رو بخونن تابستون

 

واینکه حل تست های المپیاد هم میتونه کمک کنه برای قوی تر شدن توی شیمی

و اینکه باید خییییییییلی روی جدول تناوبی مسلط باشید...عناصر 1 تا 38 رو حفظ باشید...برای حفظ کردن راحت تر

 

عکس پست رو نگاه کنید رمز جدول تناوبیه که خودم با اینا جدلو حفظ شدم...فقط گروه اول و دوم و 13 تا 18+گروه 3 تا

12 ردیف اول مهمه

 

شیمی فقط تمرین تمرین تمرین تمرین تمرین تمرین تمرین تمرین تمرین...بااااااااااز هم تمرین!

ماشین حساب رو موقع حل تست بذارید کنار چون اینجوری فقط خودتونو گول میزنین...اصل مطلب توی شیمی بیشتر

محاسباته وگرنه بقیشو که همه بلدن :)

تکنیک محاسبات سریع مهر وماه از سری کتاب های لقمه تقریبا میتونه کمک کنه توی این زمینه...

کتاب کار خودم:مبتکران بهمن بازرگانی

 

دستام سوراخ شد...:)

 

بـــــــــــآشَد که رستگار شویم ایشالله همه باهم ^_^

روزهای هفته

نوشته شده در 15 / 5 / 1395 ساعت 20:04

عکس

روزهای هفته هر کدام شکل و رنگ و بوی خودشان را دارند.
شنبه بدترکیب و تلخ و موذی است
و شبیه به دختر ترشیده‌ی طوبی خانم است: دراز، لاغر، با چشم‌های ریز بدجنس.
یک‌شنبه ساده و خر است و برای خودش الکی آن وسط می‌چرخد.
دوشنبه شکل آقای حشمت الممالک است: متین، موقر، با کت و شلوار خاکستری و عصا.
سه‌شنبه خجالتی و آرام است و رنگش سبز روشن یا زرد لیمویی است.
چهارشنبه خل است. چاق و چله و بگو بخند است....
بوی عدس پلوی خوشمزه‌ی حسن آقا را می‌دهد.
پنجشنبه بهشت است
و جمعه دو قسمت دارد:
صبح تا ظهرش زنده و پر جنب و جوش است....
مثل پدر، پر از کار و ورزش و پول و سلامتی....
رو به غروب، سنگین و دلگیر می‌شود،
پر از دلهره‌های پراکنده و غصه‌های بی‌دلیل و یک جور احساس گناه و دل درد از پرخوری ظهر.

زندگیتون پر از شادی:)

نوشته شده در 12 / 5 / 1395 ساعت 21:03

عکس

یه یهویی هایی هست
که خبلی قشنگن
مثل یهویی خندیدن
مثل یهویی سر شار از ذوق شدن
یهویی کادو گرفتن
یهویی خبر خوب شنیدن
یهویی خوشبخت بودن
زندگیتون پر از
یهویی های قــــــــــشنــــــــــگ